محسن حاتمی: از مطرح شدن ایدهی «تدوين يك تاريخ/تجربهنگاري از دوراني كه بر اينترنت ايراني گذشته» توسط نویسندهی وبلاگ الپر، مدت زیادی نمیگذرد. آنچه در ادامه میآید یادداشتیست که نیما افشارنادری سردبیر سایت پندار در همین ارتباط نوشته و آن را برای انتشار در اختیار وبلاگ سنگک قرار داده است.
يادم نميرود روزي كه مرا از غرفهي انتشارات دارينوش در نمايشگاه بينالمللي تهران بيرون انداختند، به جرم اينكه بچهي 18، 19 سالهاي بودم كه براي مجلهي اينترنتي آن زمانم(بامداد)، تقاضاي همكاري داشتم. و آنها اين نشريات تازهوارد را كه تعدادشان هم مثل امروز اين قدر زياد نبود جدي نميگرفتند. شايد در سالي كه اين اتفاق افتاد(فكر مي كنم 78) رخداد عجيبي نبود و توقع آن را بايد ميداشتيم، اما دو سه هفتهي پيش، كه با طرحي تازه از طريق كسي با مدير يك انتشاراتي و مركز فرهنگي تماس گرفتيم تا پيشنهادي را براي حضور در جامعهي فرهنگي وب فارسي با او در ميان بگذاريم، پيش از طرح پيشنهاد، با اين جمله بدرقه شديم كه: اين جور كارها، كار بچهها است. شگفت زده شدم از اين توهماتمان كه پنداشتهايم مخاطب داريم و با لذت و ولع، چشم به شمارهگرهاي وبهايمان دوختهايم. نمودارها كه بالا و پايين ميرود حالمان تغيير ميكند.
ما( يعني تمام فعالان شبكه اي فارسي) از دوران ندا-1 و پيام و ماورا و آپادانا و... اگرچه هنوز هم جدي گرفته نشدهايم، اما خاطرات مشتركي داريم و تجربياتي كه هويت جمعي ما را ميسازد. اين تجربيات بايد به صورت شنيداري، تصويري و مكتوب ثبت و ضبط شود تا در آينده، مورد استفاده قرار گيرد. تمام منابع مكتوب مربوط به اين قشر محدود شده به دو يا سه كتاب دانشگاهي نه چندان مفيد روزنامهنگاري (كه البته تنها يك وجه از زندگي ماست و به آن هايي مربوط است كه توليد كنندگان محتوا هستند). حالا كه حداقل خودمان، خودمان را جدي گرفتهايم به باور من بايد تا ميتوانيم منابع و اسناد و تاريخ اين اتفاقها را ثبت كنيم.
از اهميت تاريخ شفاهي با خواندن كتاب "فرودستان و فرادستان" عمادالدين باقي مطلع شدم. آنجا كه از عاشق شدن خود در يك تظاهرات ضد شاه پس از گرفتن دست دختري غريبه براي فرار ميگويد. اينها اگر چه جزو تاريخ موثر ما نيست، اما خواندن روايت او از اين اتفاقات به ظاهر بياهميت هم، بخشي از حقايق آن دوران را به طور ملموس در اختيارمان ميگذارد. شايد قرارهاي شبكهاي ساعت 5 عصر در پارك ملت، الان براي برخي تنها يك نوستالوژي نوجواني است يا قرارهاي سينمايي 600 نفرهي انجمنهاي سينمايي هم همچنين. بحثهاي فرهنگي و هنري و حتي تفريحي bbsهايي كه شايد بزرگترين نقش را در شكلگيري انديشهي افرادي مثل من داشته است. همهي اينها را ميتوان گفت، يادآوري كرد و نوشت. اما اگر امروز اقدام نكنيم، 10 سال ديگر، نيمي از حقيقت آن روزها تا امروز از ياد ميرود.
تاريخ شفاهي را نميتوان جمعي نوشت، هر كس بايد تاريخ شفاهي خود را بگويد و مخاطب از مقايسهي آنها به دركي از اين دوران برسد. دوراني كه با همهي مشكلات فني و محتوايي و...، جواني ما را ساخته و دوستش ميداريم. با همهي هراسها و افسوسهايش.
شخصا" به اين كار اميدوارم و فكر ميكنم بد نباشد اين بحث را ادامه دهيم و هر كس تجربهي خود را به نگارش در آورد. به هر حال بايد با ادامهي چنين بحث و تبادل نظري، هر چه سريعتر كار را شروع كنيم. هر كدام گوشهي خانهي خود و پشت مانيتورش. اين طور فكر نمي كنيد؟
نیما افشارنادری
سردبیر سایت پندار
پیوند:
تاريخ شفاهي اينترنت ايراني – الپر