English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 
 
 
 

             آرشیو مطالب نگاه در هفت‌سنگ


 بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است

   

مهمان: حسین مزیدی: بامدادی نویسنده-عکاس را دوست می‌دارم. او چشم و چراغ وردپرس فارسی است. جزء معدود کسانی است که دامین شخصی خود را به وردپرس منتقل کرده هم وبلاگ و هم فوتوبلاگ. مدتهاست همسایگی با چنین نازنینی افتخار وبلاگ من است. برای خودم آرزو می‌کنم که این افتخار جاودانی بماند. ... ادامه

 

 کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام

   

مهمان: سید یوسف منیری: موفقیت یک وبلاگ، بستگی تمام به پویایی سایه‌ی پشت آن دارد. اگر دائم در حال یادگیری باشی و در جا نزنی و خودت را حبس نکنی، همیشه حرف برای گفتن داری و خواننده‌های پیگیر برای خواندن‌شان. بامدادی، که ما را حتی در سفرهایش هم شریک می‌کند، یاد می‌گیرد و ما هم همراهش هستیم، بی‌منت. ... ادامه

 

 بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد

   

مهمان: آرش کمانگیر: بامداد یکی از فعال‌ترین وبلاگستانی‌های وب2یی است که به وبلاگستان مدام یادآوری می‌کند که اگر در جدال وطن و بیگانه، در این‌سوی آب‌ها کلام نسنجیده و تصمیم نیازموده پدیده نادری نیست، نباید به بیگانه هم اعتماد کرد. این اما بیشتر شروع ِ مناسبی است تا رفتن ِ راهی. ... ادامه

 

 تذکره‌ی خوابگرد!

   

مهمان: داریوش محمدپور: خوابگرد فقط يک وبلاگ نيست. در همان نگاه اول می‌شود فهميد که جدای از آن حجره‌ای که برای حرف‌های دل‌اش و تعلق خاطر ادبی و داستانی‌اش فراهم کرده است، گوشه‌ای از زمينِ خانه‌اش را به دوستانِ هم‌فکرش سپرده است. ... ادامه

 

 یک گوشه‌ی پاک و پر نور

   

مهمان: پدرام رضايی‌زاده: دوست داشتن خوابگرد، مثل هر رسانه‌ی منتقد و مستقل دیگری، ساده نیست؛ درست وقتی داری از خواندنش لذت می‌بری و خیال می‌کنی که نوک تیز پیکان‌اش همان نقطه‌ای را نشانه گرفته که تو دوست داری، یک مرتبه دردت می‌گیرد و می‌بینی آتش تند انتقادش به جان تو هم افتاده است. ... ادامه

 

 چرا باید خوابگرد را خواند؟

   

جلال سمیعی: خوابگرد مدت‌هاست در نقش یک دفتر شورای حل اختلاف، محل گردهمایی کتک‌کاری‌های اهل قلم است؛ با این یادآوری که معمولا خود پدربزرگ هم از مشت‌های پرتاب شده بی‌نصیب نمی‌ماند. ... ادامه

 

 نوروز در خانه‌ ما

   

مهمان: سید ایمان ضیابری: هرچند فروردین همیشه مرطوب و خیس گیلان که غیر از نم‌نم‌های تگرگ و بارانهای موسمی خاطره‌ی دیگری برای ساکنانش باقی نمی‌گذارد، مثل بهار شیراز یا اصفهان زیبا نیست ولی وقتی کم‌کم به اردیبهشت و خرداد می‌رسیم، تازه اوج زیبایی استان بارانهای نقره‌یی معلوم می‌شود. ... ادامه

 

 وقتی شمایل‌ها حذف می‌شوند

   

افشین داورپناه: جامعه به شدت و گاه بی‌رحمانه در حال دگرگونی است و ورود یا ایجاد برخی از عناصر فرهنگی، خواه ناخواه دیگر عناصر را کم‌رنگ یا به طور کلی معدوم می‌کند؛ در چنین حالتی زیاد مشاهده کرده‌ایم که برخی کوشیده‌اند همچنان برخی از این عناصر فرهنگی در معرض نابودی را حفظ کنند و در موارد متعددی نیز کوشش شده است برخی از عناصر فرهنگی به شیوه‌ای قهری حذف یا جرح و تعدیل شود ... ادامه

 

 ماجرای سوکال و استاد جواد یساری

   

افشین داورپناه: کی هستی و چی هستی فقط خدا می‌دونه / حل این معما من رو کرده دیوونه: همچنین معما در اینجا کشف حقیقت نفس ناطقه است که در پیر مستتر است. پیر که در مقام قطبیت، واسطه بین خلق و خالق است. ... ادامه

 

 مولوی و شامپاین‌های روی میز

   

افشین داورپناه: و شنیدم که زیدی در جایی، خوش‌آمد غربی‌ها از مولانا را دلیلی بر تائید حقانیت اسلام خوانده بود (!؟) و اینکه آنها بالاخره به این مهم پی بردند که باید به معنویت و آن هم معنویت از جنس اسلامی بازگردند! ـ تحلیل خام و نپخته‌ای که حکایت از تفکری قالبی و خوش خیالانه دارد. ... ادامه

 

 قیل و قالی با شور مولانا - نگاهی به شعر مولانا

   

سعید کیایی: نظر مولانا بر شعر و شاعری ناگفته پیداست. با این احوال او دو اثر منظوم دارد. یکی مثنوی معنوی و دیگر کلیات شمس. که هر چه بخواهد خود را از شعر جدا کند، به دلیل وجود این دو اثر نمی تواند. ... ادامه

 

 لطفا این مقاله را نخوانید - نگاهی به اصل پست مدرنیسم

   

مهمان: فواد خاک نژاد: اصلا پست مدرنیسم چیست؟ بهتر است بگویم همه چیز و هیچ چیز. همان گونه که نیچه کتاب معروفش «چنین گفت زرتشت» رابا جمله‌ی پست مدرنیستی آغاز می‌کند: «کتابی برای همه کس و هیچ کس». ... ادامه

 

 طنز در ادبیات تعزیه

   

منوچهر احترامی: ساختار اصلی تعزیه بر مدار تقابل خیر و شر و رویارویی نیكی و بدی استوار است؛ با توجه به چنین ساختاری، گستره‌ی زمانی تعزیه از هبوط حضرت آدم به زمین و درگیری ناگزیر انسان و شیطان شروع می‌شود و تا زمان ما ادامه می‌یابد. ... ادامه

 

 بغض یا شوق؟

   

جلال سمیعی: هفته‌ی پیش، توی بازارچه‌ی کنار حرم، چشمم خورد به چند مغازه‌ی کنار هم که پر شده بودند از طبل‌ها و زنجیرها و پرچم‌های سبز و مشکی. محرم! اصلا حواسم نبود به آمدن محرم ... ادامه

 

 ما محرم به محرم از خدا وقت می‌گیریم ...

   

امیر اسماعیلی: یکی از دوستان تعریف می‌کرد یکی از مداحان معروف و طرفدارهایش، بدعتی زشت را در مسیر بین الحرمین به نمایش گذاشته‌اند. چهاردست و پا شروع به درآوردن صدای خاص کردند به بهانه‌ی تقرب! این زیرپا گذاشتن کرامت انسانی شیعه است، شیعه‌ی عزادار حسین عزت دارد. ... ادامه

 

 شب‌های برره؛ پدیده‌ای در کمدی ایرانی

   

اشکان نیری: مجموعه‌ی کمدی شب‌های برره اگرچه کاری‌ست در ادامه‌ی کارهای مهران مدیری اما این مجموعه باعث به‌وجود آمدن پدیده‌ای بی‌نظیر در کمدی ایرانی شده است. این کمدی که نوع تکامل یافته‌تر کارهای قبلی مهران مدیری است کمدی نو و ظریفی را به‌وجود آورده که به‌نظر می‌رسد برای جامعه‌ی روشنفکری ایران کمی جلوتر از زمان باشد. ... ادامه

 

 چقدر خوب است آدم مرگ بلد باشد!

   

عباس حسین‌نژاد: شما حتا اگر به دیدار گمنام‌ترین قبایل در دورترین صحراها و پنهان‌ترین جنگل‌ها با بیگانه‌ترین زبان‌ها بروید، خواهید دید مادرانی با آشناترین لحن و مهربان‌ترین نگاه مشغول گفتن جمله « الهی قربونت برم»،«الهی بمیرم برات» به فرزندشان هستند. ... ادامه

 

 من زندگی می‌خواهم، شما همه مرده‌اید!

   

امید کریمی: دست کردم تا چشمان دورنگ دخترک را صاحب شوم. اما همه انگشتانم سوخت. از آتشی سوخت که من هیچ گاه تا کنون و بعد از این همه سال آنرا تجربه نکرده‌ام. همه دکترها تشخیص‌شان قصد خودکشی من بود. با حالتی احمقانه در آخرین و عاقلانه‌ترین تشخیص می‌گفتند من قصد خودکشی با اسید داشته‌ام. ... ادامه

 

 خودکشی نکردن هنر است!

   

اشکان نیری: اصلا بیایید همه باهم هر وقت از زندگی خسته شدیم فورا خودکشی کنیم اما یواش(!)؛ تا نمیریم! تا بفهمیم زندگی چیز مزخرفی‌ست و ارزش اینجور مسخره‌بازی‌ها را ندارد. و دوباره سرحال و شنگول برگردیم و زندگی کنیم! ... ادامه

 

 انتظار چیزی که انتظار نمی‌رود، درباره نزار قبانی

   

سیامک بهرام‌پرور: موضوع آثار نزار قبانی عشق و زن است و انتخاب اين دو موضوع در شرق، آن هم در یک کشور عربی، يعنی خودکشی! خودش می‌گويد: در سرزمين ما شاعر عشق، روی زمينی ناهموار و در محيطی خصومت‌آميز می‌جنگد و در جنگلی که اشباح و ديوها در آن سکنی دارند، سرود می‌خواند. ... ادامه

 

 آخرین ستون: آخرین حرف حساب - به مناسبت ۱۱ اردی‌بهشت، نخستین سالگرد درگذشت گل‌آقا

   

جلال سمیعی: جوانه‌ی ستون طنز «دو کلمه حرف حساب» سبز و امیدوار لابه‌لای صفحات بزرگ و شلوغ از ترافیک اخبار جنگ روزنامه‌ی اطلاعات سال ۱۳۶۳ برآمد و بالید. ... ادامه

 

 پيکان يا پزشک! توليد مهم است!

   

ایمان ادیبی: ايمان اديبی: یک نظام آموزشی فرسوده و نا کارآمد با مجموعه‌ی مدیرانی که کارشان اصلا چیز دیگری بوده است در کنار اساتیدی که فقط احترام‌شان واجب است در کنار فرآیند غیر منطقی پذیرش دانشجو، ملغمه‌ای است که برون‌ده آن اگر پزشکان امروز ما نباشد جای تعجب است. چون کیفیت اتفاقی نیست. ... ادامه

 

 بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو!

   

اشکان نیری: بعضی از آثار ادبی فقط بدرد ِ یک زمان ِ خاص یا یک موقعیت ِ خاص می‌خورند و بس؛ از آن موقعیت که بگذری آنها هم از تو می‌گذرند. اما بعضی‌ها به همین راحتی یقه‌ی آدم... ... ادامه

 

 ترانه یعنی آزادی

   

میثم یوسفی: میثم یوسفی: برای شخص من ترانه هرگز خارج از دو چیز نبوده است: تجربه و تكرار. تجربه‌ی تمام ندیده‌ها و نكرده‌ها و نشدن‌ها با كرده‌ها و شدن‌های دیگران‌ ... ادامه

 

 وقتی که بچه‌تر بودم!

   

جلال سمیعی: سال‌ها پیش، وقتی که بچه‌تر (!) بودم، نخستین نشانه‌های عید در ذهنم شکوفه‌های عجولی بودند که از سر و کول درخت‌های سر کوچه‌مان بالا می‌رفتند؛ و بعد، خانه‌تکانی اجباری همیشگی که بیشتر مایه‌ی نفرین کردن در حق بهار بود، تا پیام‌آور شادی! ... ادامه

 

 نوروزٍ ديروز، نوروزٍ امروز

   

نینا جمشیدنژاد: بچه كه بودیم، عید ها رنگ و بوی دیگر داشت. (می‌دانم جمله‌ام خیلی كلیشه‌ای است ولی برای آغاز یک نوستالژی چیز دیگری به ذهنم نمی‌رسد!) ... ادامه

 

 شايد هنوز بزرگ نشدم!

   

هدیه احمری: وقتی صحبت از بهار می‌شود بی‌اختیار یاد امام زاده صالح می‌افتم و میدان تجریش! نوروزی را به یاد ندارم كه فرصت یك سیاحت نوروزی سر پل تجریش را از دست داده باشم. اصلا برام عادت شده! ... ادامه

 

 امروز عیده؟

   

امید کریمی: کودک بودم. نمی دانم چند ساله، اما هرچه که بودم نمی دانستم عید کی می آید، کی باید عیدی بگیرم و کی باید لباس نو تن کنم. هیچ گاه فراموش نمی کنم زمانی را که هر روز صبح بیدار می شدم و به جای سلام کردن می پرسیدم: مامان امروز عیده؟ ... ادامه

 

 از شهمیرزاد با عشق

   

اشکان نیری: در شهمیرزاد یک درخت گلابی هست که خوش دست‌ترین درخت دنیا برای بالا رفتن است. یک پا را روی شاخه‌ی کلفت قطع شده می‌گذاری، یک پای دیگر را روی شاخه‌ی سالم بعدی که کمی بالاتر است. بعد پای دومی ستون می‌شود برای رفتن به شاخه‌ای که کمی بالاتر است. ... ادامه

 

 قلیان در غربت

   

سهیل اسماعیل‌زاده: شاید اگر از صد نفر سوال شود که یک ایرانی در خارج از کشور چه تفریحاتی می‌تواند داشته باشد کمتر از ده نفر قلیان را جزو تفریحات خارج از کشور نیز بدانند. در حقیقت اکثرا نمی‌توانند تصوری از بودن قلیان در کشورهای پیشرفته داشته باشند. اما قلیان یک تفریح فرامرزی است! ... ادامه

 

 وقتی زرافه‌ی «جيم» به زرافه‌ی «دال» بگويد: الاغ!

   

عباس حسین‌نژاد: زرافه‌ها حیوانات خیلی بلندی هستند و بین آنها، هم زرافه‌ی باظرفیت پیدا می‌شود، هم زرافه‌ی بی‌ظرفیت. ... ادامه

 

 چند نما از انقلاب پنجاه و هفت

   

بهمن: عکس‌های خاطره‌انگیز از روزهای انقلاب ۵۷ به انتخاب بهمن ... ادامه

 

 در حاشيه گفتگوی ۷سنگ با پرشين‌بلاگ

   

سیدرضا شکراللهی: معتقدم اشکال بزرگی که بر این مدیران جوان و فعال وارد است، همان اشکالی‌ست که دولتمردان اصلاح‌طلب ما هم به آن گرفتارند؛ یعنی شترسواری دولا دولا! ... ادامه

 

 مسولان دلسوز، فيلترينگ و نجات ايرانيان از سارس

   

مهمان: احسان رافتی: در پایان جا دارد از مسولان واحد فیلترینگ شرکت مخابرات حومه و اطراف و عزیزان زحمتکشی که به نوعی دستشان در این ماجرابود و هست، تشکر و قدردانی کنیم. ... ادامه

 

 ناله‌های دانشجويی

   

عباس حسین‌نژاد: اگر بنشینی به بدبختی‌هایت فکر کنی؛ می بینی که بیچاره‌تر از تو اگر پیدا بشود، همان خودت هستی. بالاخره آدم باید در یک کاری، چیزی، رتبه‌ای بیاورد و این هم سهم توست. ... ادامه

 

 اسطوره نوروز

   

اشکان نیری: در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه (نه فقط زرتشتیان) اجرا می‌شده. ... ادامه

 

 من عددی نبودم آن ميان!

   

مهمان: مژگان بانو: بر پیشانی‌اش بوسه زد. پیشانی‌ام را لمس كردم. چه می‌شد به هیات عباس در می‌آمدم؟ ... ادامه

 

 چه شبی بود!

   

هدیه احمری: حماسه نزدیك است! خدایا! خاموش بیارای زمین را ... صبح پاك را ... غروب خونین را ... توفان اشك‌های شوق، حسین عاشق را. ... ادامه

 

 كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا

   

اشکان نیری: سرم را می‌چرخانم؛ کبوتری از بالای سر آن همه سیاه‌پوش، چرخی می‌زند، اوجی می‌گیرد و یک‌راست می‌رود و می‌نشیند روی گنبد کوچک طلایی ... ادامه

 

 مي‌توانم گريه هم بکنم؟!

   

جلال سمیعی: شاید این امیر دیگری بود که نوحه می‌خواند! صورت امیر دیگری سرخ شده بود و امیر دیگری بر سر و روی خود می‌زد! اما .... امیر دیگری در کار نبود! ... ادامه

 

 مهمانی مسيح

   

سحر حسینی: همچنین افسانه‌ی بابا نوئل در کشور فرانسه شکل گرفته ؛ درسال ۱۱۰۰ میلادی به دلیل اختلاف طبقاتی بسیار زیاد، در شب نخست ژانویه گروهی از مردم عید را با شکوه هر چه تمامتر و گروهی دیگر در فقر و بدبختی می‌گذراندند. ... ادامه

 

 تاريخچه کريسمس

   

منصوره مدرس: اولین جشن در بیست وپنج دسامبر که مسیح متولد شد، در سیصدوسی و شش بعد از میلاد مسیح در یک گاه‌شمار رومی ذکر شده است. این جشن احتمالا، تاثیر گرفته از جشن‌های غیر مسیحیان که در آن زمان بر گزار می‌شد. ... ادامه

 

 یلدا و بلندای قامت شب

   

هدیه احمری: شبی که برای دلسوختگان یک قرن می‌گذرد... شبی که می‌توان یک دیوان غزل با بیت‌های سوخته گفت!...غزل می‌گفتند آن «یلدا»ها و اما حالا چه؟ ... ادامه

 

 جشن زمستانی: شب يلدا

   

اشکان نیری: این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد، همان که در زبان انگلیسی "day"خوانده می‌شود. ... ادامه

 

 بیانیه‌های مربوط به روز دانشجو ۱۳۸۱

   

هفت سنگ: بیانیه‌های گروه‌های مختلف دانشجویی به‌مناسبت روز ۱۶ آذر ۱۳۸۱ ... ادامه

 

 جنبش دانشجویی، از هجده تیر ۷۸ تا شانزده آذر ۸۱

   

بابک مریخی: مجموعه وقایع و حوادث پیش آمده و تجربیات کسب شده در سالهای اخیر، جنبش دانشجویی را بر آن داشت که به بازبینی جایگاه خود در روند سیاسی- اجتماعی کشور دست بزند. ... ادامه

 

 سنگفرش دوم

   

محسن حاتمی: تنه یک درخت خشکیده در رشت تشییع شد.عده‌ای از دوستداران محیط زیست در حرکتی نمادین در اعتراض به از بین بردن جنگل‌ها تنه این درخت خشکیده را در سه استان گیلان، مازندران و گلستان تشییع کردند. این درخت در یكی از مناطق سیل زده استان گلستان دفن می‌شود. ... ادامه

 

 سنگفرش اول

   

محسن حاتمی: به هیچ وجه تضمین نمی کنیم که بعد از خواندن این ستون دچار «سر گیجه» نشوید. قرار است در این ستون هر کس درباره هر چیزی که دوست دارد،هر چه می خواهد بگوید! ... ادامه

 

 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir