|
مهمان: لیلی مجیدی: بیگانه شده بودی. یک بیگانه ی بزرگ بوگندو! راحت نگاهت به همه چیز عوض شده بود. حالا باید حتی به مغزت فشار می آوردی که اسم آن کارتونی که شب ها پسرک تویش با یک موجود خیالی دایره ای از پنجره ی اتاقش پرواز می کرد، چه بوده.خنگ شده بودی. ای کی یو سان مخت مرده بود. و دیگر هیچ کس از کودکی ها زبانت را نمی فهمید. گالیور بیچاره! ... ادامه |