English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 
 
 
 

             آرشیو مطالب طنز در هفت‌سنگ


 ویژه‌نامه طنز: داستان یک فیلم پرفروش

   

رضا ساکی: در این شماره هر یک از نویسندگان در حداکثر ۳۰۰ کلمه برای ساخت یک فلیم پرفروش داستان نوشته‌اند. ... ادامه

 

 صحنه‌ی چهل و هشتم

   

مهدی استاداحمد: در ابتدای این فیلم هفت هشت نفر دانش‌آموز را می‌بینیم که از یک مدرسه اخراج می‌شوند و به طرف خانه‌ حرکت می‌کنند. ... ادامه

 

 عشق خاکستری

   

جلال سمیعی: یک منتقد پس از خواندن همین طرح گفته است که این فیلم، نقطه‌ی عطفی در مبارزات خواهد بود؛ اما نگفته است که چه مبارزاتی. ... ادامه

 

 عقد محضری

   

رضا ساکی: یک پسر پایین شهری عاشق یک دختر بالا شهری می‌شود. پدران هر دوی آنها سیاست‌مدار و در انتخابات شهر رقیب یکدیگر هستند. ... ادامه

 

 یک داستان پرفروش

   

مهمان: داستان طنزی از امید مهدی‌نژاد ... ادامه

 

 چند چیز ضروری برای یک فیلم پرفروش

   

اسماعیل امینی: چند تا نوار موسیقی و صفحه گرامافون از نسل‌های قدیمی همان محله به یاد ایام پرخاطره لب کارون چه گلبارون ... ادامه

 

 از علی دایی کسی دارد خبر عنوان کند

   

مهمان: شعر طنز محمدرضا ستوده درباره فوتبال ... ادامه

 

 فوتبال معنوی- فرهنگی

   

اسماعیل امینی: البته فوتبال دو نوع است یک نوع مادی-تجاری که در ممالک بیگانه رایج است و یک نوع معنوی-فرهنگی که مثل سایر علوم غریبه فقط ما آن را بلدیم. ... ادامه

 

 فوتبال می‌بینیم، مادرم می‌گوید ...

   

رضا ساکی: فوتبال می‌بینیم، تماشاگران به داور فحش می‌دهند، مادرم دعا می‌کند تیم‌شان ببازد. ... ادامه

 

 نخود آش حیا کن، تیم ملی را رها کن!

   

عبدالله مقدمی: شروع لحظه خانه تکانی / زمان نقدهای آنچنانی / همه از خواب خوش بیدار گشتیم / ولی کی؟ آخر جام جهانی! ... ادامه

 

 ویژه نامه طنز: تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟

   

رضا ساکی: قرارمان بر کوتاه نویسی است، عهد کرده‌ایم مطالب بیشتر از ۳۰۰ کلمه نباشند ... ادامه

 

 بوی مسافرت و راه بندان چالوس

   

مهمان: طنز رویا صدر با موضوع تعطیلات نوروزی خود را چگونه گذراندید ... ادامه

 

 کاش هر روز سیزده بدر بود

   

مهمان: یادداشت طنز ارژنگ حاتمی با موضوع «تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید؟!» ... ادامه

 

 خوردیم و خوابیدیم

   

مهمان: طنز «تعطیلات خود را چگونه گذراندید» از نسیم صباغان ... ادامه

 

 فرستادن sms تبریک سال نو

   

مهدی استاداحمد: سوال: تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟ / جواب: اول فروردین: فرستادن sms تبریک سال نو به دوستان. ... ادامه

 

 خداوند امسال را به خیر بگذراند

   

رضا ساکی: بعد از باخت غرورآفرین به عربستان سعی کردیم غم را از مردم بگیریم. خدا آخر عاقبت‌مان را به خیر کند. ... ادامه

 

 انشای ما درباره عید

   

عبدالله مقدمی: موضوع انشای ما درباره تعطیلات عید نوروز است که یک عید سعید باستانی است ... ادامه

 

 روباه و کلاغ

   

عبدالله مقدمی: داستان طنز روباه، کلاغ، قالب‌ پنیر و منقاری که طبق معمول ۱۸۰ درجه باز شد ... ادامه

 

 افسانه‌ چيپس

   

عباس حسین‌نژاد: وقتی پانزده ساله بود و پدرش گفته‌بود:"دم اسب را یک وجب اندازه بگیر و کوتاه کن"، برداشت و دم حیوان زبان بسته را از بالا وجب کرد و به چه فضاحت و زحمتی برید و چقدر هم طول کشید تا خوب شود - هم دم اسب، هم کبود‌های جای بیل پدر روی کمرش! ... ادامه

 

 دست و هندوانه

   

عبدالله مقدمی: ببین پسر جان بعضی وقت‌ها یک سیب ریزه میزه برای یک بنده خدا از صد تا هندوانه هم بزرگ‌تر است. یعنی زورش نمی‌رسد که بلندش کند. اما یک وقت می‌بینی یکی دیگر ده تا هندوانه برایش مثل ده تا دانه گوجه گیلانی است، فهمیدی؟ ... ادامه

 

 اینجا جا هست...!

   

امیر اسماعیلی: یکی با عصبانیت فریاد زد: "آقای محترم هل نده! اینجا خانم ایستاده..." آقاجان در حالی که محو صحبت های اجتماعی با مادر و دختر بود، بلند گفت:" بگو بیاد اینجا بشینه... جا هست!" آقا جان لجم را درآورده بود. ... ادامه

 

 گنج و وصيت پيرمرد

   

عبدالله مقدمی: پدر گفت: کدام وصیت! پسرک احمق! غلط کردی که مرا مقصود نه کار که همان گنج بود و نشانی اش بدین قرار باشد ... ) هم اینک برادران را بیدار می کنی و گاماس گاماس برسر زمین می‌روید و بی هیچ صدایی دور از چشم میراثیان زمین حفر می کنید و گنج را به سه سوت به آنطرف آب می فرستید. از فرداش می زنید در کار دلالی. ... ادامه

 

 چند حکایت طنز از مثنوی

   

اسماعیل امینی: در این حکایت وضع خاص پدیده‌ها (استادی که دستخوش کودکان تحت تعلیم خویش می‌شود) طنزآفرین است. اصرار استاد بر بیماری خود و گریز و لجاجت او در برابر واقعیت، طنز را تعمیق بخشیده است. شوخ‌طبعی مولانا در آن‌جا که از زبان استاد در حضور مادران، فرزندان آن‌ها را مادر غر می‌خواند از نکات جالب این حکایت است. ... ادامه

 

 همه خوبان جام!

   

هیوا روشنگر: جایزه فردین طلایی: به الیورکان به دلیل روحیه دادن به دشمن شماره یکش ینس لمن و خودشیرینی برای به دست آوردن دل کلینزمن ... ادامه

 

 آرژانتین ...هورا! - از دفتر خاطرات یک دانش‌آموز

   

جلال سمیعی: چه تابستان مزخرفی! با این وضعیت تیم ملی و آن همه موقعیت گل که جلوی آنگولا گل نکرد، خوب معلوم است که نمی‌توانست برود بالا. مکزیک نامرد باخت، ولی بالا رفت. نصرتی می‌گوید دایی با کریمی دعوا کرده، اردوی تیم به هم ریخته. ... ادامه

 

 با مطالعه این جزوه برای کنکور آماده شويد

   

عبدالله مقدمی: قربان صدقه از موارد ضروری و مهم برای تجدید قوا و روحیه است. حتما قبل از شروع مراسم درس خوانی پیش مامان جان بروید و خواهش کنید که کمی از قدرت نبوغ، فکر استثنایی و چهره جذابتان صحبت کنند. (در صورت عدم دسترسی به مامان می‌توان از عمه استفاده کرد) ... ادامه

 

 آن خورنده شیر از دبه، آن سازنده فیلم گبه - ذکر شیخ "محسن مخملباف" - حفظه الله!

   

مهمان: آن عاشق گوشت میش، آن زننده ریش، آن معتقد به دنیای فانی، آن به تازگی مرد افغانی، آن گوینده دعا و ذکر، آن فیلمساز روشنفکر، آن خورنده شیر از دبه، آن سازنده فیلم گبه، آن در وقت رفتن گوینده کلمه خداحافظ، آن خواننده اشعار حافظ، آن که پاچه‌اش گرفته شده توسط یک سگ هار، آن کارگردان فیلم سفر قندهار ... ادامه

 

 هر چيزی نشانه‌ای دارد

   

اسماعیل امینی: لابد شما هم از اين‌همه مقدمه‌چينی خسته شديد و از خودتان می‌پرسيد که: خوب منظور؟ اگر حوصله کنيد خدمت‌تان عرض می‌کنيم که اين مقدمه‌چينی نسبتا طولانی را يک رفيق پرچانه‌ی ما آورد برای پاسخ به يک سوال ساده و بل‌که ساده‌لوحانه که از دهان‌مان در رفت و پرسيديم: وازکتومی يعنی چه؟ ... ادامه

 

 موضوع انشا: تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟

   

جلال سمیعی: بهار سرسبز خیلی می‌شکفد آدم را و همینطوری هم آدم را شاداب می‌کند. و ما همیشه باید خدا را شکر کنیم که به ما این همه نعمتهای خوب و خرّم داده است. و خدای مهربان بهار را آفرید و نوروز را خیلی خوب شد که آفرید. این چند هفته تعطیلی به من و خانواده‌ام خیلی خوش گذشت. ... ادامه

 

 چگونگی قتل خواجه نظام الملک

   

رضا ساکی: جوانک چون از دانشگاه انصراف داد نتونست فشارهای وارد از زندگی را تحمل کنه پس به گروه‌های فشار دوران پیوست و در اولین اقدام کالسکه استاد را شکانید و اسبانش رو هی کرد ... ادامه

 

 یادداشت‌های یک کارگردان

   

جلال سمیعی: با حسام درباره‌ی انتخاب بازیگرها صحبت کردم؛ می‌گفت داستان فیلمت را یک کمی اگر از این شادی بالیوودی دربیاوری، نقدهای چهار تا نشریه‌ی اسم‌و‌رسم‌دار را هم داری برای پشتیبانی گیشه؛ گفتم که خیلی برای این‌جور نشریه‌ها تره خرد نمی‌کنم؛ فضا آن‌قدر مسموم هست که آدم بفهمد نباید خودش را بیندازد زیر دست و پای منتقدهای جویای نام! ... ادامه

 

 ثبت نام

   

جلال سمیعی: کامران عزیزم سلام. هنوز جواب نامه تو نرسیده است و اما به قول ننه جان به جهنم. چون من خیلی دوست دارم برای تو نامه بنویسم از اینجا ... ادامه

 

 نطق پيش از دستور

   

جلال سمیعی: ناطق آنگاه افزود: اگرچه بر همه‌ی برادران ـ و بلکه در شرایط حساس کنونی، خواهران ِ ـ مسوول، بالاخص براداران عزیز نماینده در تمامی فراکسیون‌ها، واجب است که به مناسبت زلزله‌ی فرخنده‌ی اخیر، که بحمدالله فقط جان حدود چهل هزار نفر از عزیزان ما را در بم گرفت، اختلافات سیاسی را کنار گذارده، روی هم و بم را با رعایت موازین شرعی ببوسند و زیر پرچم رافت و مودت اسلامی همگان در بازسازی بم بکوشند. ... ادامه

 

 سيب‌زمينی عزيز!

   

جلال سمیعی: چند روز پیش از شروع نمایشگاه، سیب‌زمینی‌ها زودتر از همه ـ زودتر از کتاب‌خوان‌ها و کتاب‌فروش‌ها و کتاب‌خورها ـ خود را به آن‌جا می‌رسانند؛ در بهترین و مناسب‌ترین نقاط استراتژیک مستقر می‌شوند تا خالصانه و متواضعانه پذیرای سیل مشتاقان کتاب و سیب‌زمینی باشند. ... ادامه

 

 تولد يك نشريه

   

جلال سمیعی: مدیرمسوول پشت خط بود، تا شروع دور جدیدی از هم‌کاری فرهنگی‌اش با آقای فرهنگ را صمیمانه تبریک بگوید ... ادامه

 

 مدنيت در مترو

   

جلال سمیعی: نیم ساعت بعد،‌ او که مقاله‌اش را با جمله‌ای تکان دهنده به پایان رسانده بود، دستی به موهایش کشید؛ چند لحظه از بوی خوش عطر مچ دستش لذت برد و آرام و متین، در حالی که به زیبایی‌های یک صبح بهاری می‌اندیشید، از پله‌های سکو بالا رفت. ... ادامه

 

 این نامه را بخوان

   

جلال سمیعی: خسته نباشید. صبح زود که تشریف بردید سر کار، تا به قول خودتان آخرین روز اضافه کاری لعنتی‌تان در ۲۹ اسفند را بتوانید به فرجام برسانید، تا پشت سرتان آمدم که مطالبی را به شما بگویم، صدای کوبیدن در مثل آوار روی سرم خراب شد ... ادامه

 

 رام کردن زن سرکش

   

جلال سمیعی: همسرم، فخری، در دانشکده هم دوره‌ای ام بود و طبیعی ست که ما به شکلی کاملا طبیعی، عاشق هم شدیم و ازدواجی طبیعی داشتیم و دست تقدیر، چنین پسری در دامان مان نهاده ... ادامه

 

 آقای ناظم، آقای مدير

   

جلال سمیعی: زنگ که خورد، آقای ناظم به صلاح‌دید و دستور آقای مدیر، همه‌ی بچه‌هایی را هم که دیر به مراسم صبح‌گاه رسیده بودند روانه‌ی صف‌های نامنظم دانش‌آموزان کرد ... ادامه

 

 خراب كردم ...

   

جلال سمیعی: نشان به آن نشان، که بابا غروب که داشت سرم غر می‌زد، چند بار گفت لعنتی. تف به این روزگار لعنتی! ... ادامه

 

 صلح با نوبل

   

جلال سمیعی: روی سکوی مترو که آمدند، دختر سعی کرد با یک صندلی فاصله از پدر بنشیند. پدر هم هیچ نگفت تا مثل همیشه درست تربیتش کرده باشد ... ادامه

 

 در ستایش زلزله

   

جلال سمیعی: نمی‌دانم این روزها، آیا از طریق تلویزیون اخبار مربوط به شاه‌کارتان را دنبال می‌فرمایید، یا اینترنت؟ منابع خبری شما هم آیا آن‌هایی‌اند که هول هول به بم رفته‌اند و آرام آرام و با بدبختی بازگشته‌اند، یا خودتان با پس‌لرزه‌ها سری به بم زده‌اید؟ ... ادامه

 

 فانوس

   

جلال سمیعی: مش حسین لقمه‌ی بزرگ نان تازه و پنیر را، به ضرب و زور چای داغ پایین داد؛ سوختن دهانش را سعی کرد نشان ندهد ـ ولی صورتش گل انداخت ... ادامه

 

 حاجی گم شده

   

جلال سمیعی: همیشه همین عادت سیاه‌تان را داشته‌اید ... پارسال هم خوب یادم هست پشت سر زری ـ دختر اقدس‌ خانم این‌ها ـ چه مزخرفاتی که درنیاوردید ... ادامه

 

 شفاف سازی

   

جلال سمیعی: با سلام. با هدف شفاف‌سازی هر چه بیش‌تر، متن بازجویی از متهم، عینا پیوست می‌گردد ... ادامه

 

 از دفتر خاطرات يک استاد دانش‌گاه

   

جلال سمیعی: وضعیت زیاد خوب نیست. باید به آقا تقی بسپرم چند جلد کتاب تازه برایم بگیرد. می‌گفت حاج‌آقا زیاد درباره‌ی کتاب‌ها سخت‌گیری نمی‌کند ... ادامه

 

 توفیق، هنوز هم توقیف است ...

   

جلال سمیعی: نگاهی به نشریات طنز قدیمی ایران ... ادامه

 

 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir