English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 
 
 
 

             آرشیو مطالب سیامک بهرام‌پرور در هفت‌سنگ


 نگاهی به ترانه‌های واسوخت یا ضدعاشقانه

   

سیامک بهرام‌پرور: تبدیل عشق به نفرت - که خودش یک دنیا حرف می‌خواهد و اینکه آیا اصلا می‌شود از کسی که یک لحظه ، تاکید می‌کنم که تنها یک لحظه، شادی عمیقی چون عشق را به ما چشانده، متنفر بود؟!! ... - و هزار یک مورد دیگر از این دست که مثال‌های زیادی نیز برای آنها وجود دارد و حتما شنیده‌اید و خوانده‌اید و می‌دانید، نیاز به نوشتن یک کتاب و نه مقاله دارد! ... ادامه

 

 محفل صمیمی، تقدیم به همه مادران زمین

   

سیامک بهرام‌پرور: غزل رسید به تو ، واژه‌ها بلند شدند / و از زلالی ِچشم تو بهره مند شدند / به سوی روح ِتو معنا گریخت چون آهو / شکارچی شدم و بیتها کمند شدند ... ادامه

 

 من و خودم و نادر ابراهیمی!

   

سیامک بهرام‌پرور: ابراهیمی را با کتاب کوچک «اجازه است آقای برشت؟!» شناختم. کتابی که در میان دهها کتاب دیگر کتابخانه‌مان خاک می‌خورد! ... ادامه

 

 بهارانه‌های چای

   

سیامک بهرام‌پرور: هرگز نخواستم که فقط نان بیاورم / من می‌روم برای تو باران بیاورم / تا بشکفد گل از گل تو، سبزتر شوی / قدری بهار بعد زمستان بیاورم ... ادامه

 

 چلهء سکوت

   

سیامک بهرام‌پرور: سکوت چیز بدی بود و شعر لج می‌کرد / و بی‌ترانگی‌ام بوسه را فلج می‌کرد / سکوت کوسه شد و واژه‌ها تباه شدند / و تورهای تهی مانده روسیاه شدند / هزار موج برآمد بدون بوسه گذشت / مسیر ماهی شعر از دهان کوسه گذشت ... ادامه

 

 فوتبال و «من» عمومی ما

   

سیامک بهرام‌پرور: ما به شدت تحت تاثیر احساسات خود هستیم. در واقع ما ملتی هستیم که بیشتر حس می‌کنیم و ایمان می‌آوریم تا اینکه بیاندیشیم و شک کنیم! این ویژگی - تاکید می‌کنم که ویژگی و نه نقطه ضعف - سبب می‌شود که مثلا ما هنر و به خصوص ادبیات برجسته‌ای داشته باشیم. ما قابلیت ایجاد معجزه را داریم، کارهایی که دیگر ملت‌ها شاید به کلی از آن عاجز باشند. ... ادامه

 

 «پیامبری مجنون که منم!»

   

سیامک بهرام‌پرور: اصلا به شما ربط ندارد آقا! / اصلا به شما ربط ندارد خانم! / این شعر قرار است که عاصی باشد / بی قصه آدم و هبوط و گندم ... ادامه

 

 نگاهی به رمان دفترچه ممنوع

   

سیامک بهرام‌پرور: رمان دفترچه ممنوع نوشته آلبادسس په‌دس از راوی غیرقابل اعتماد سود می‌برد. راوی در داستان په‌دس زنی ست که به واسطه اشتباهاتش در زندگی، دچار چالشهایی می‌شود و این اشتباهات را نمی‌پذیرد یا به عبارت بهتر نمی‌خواهد بپذیرد! ... ادامه

 

 دوستت دارم ... دوستت دارم ... و این امضای من است، شعری از نزار قبانی

   

هفت سنگ: شک داری که دلنشین‌ترین زن جهانی / و مهم‌ترین؟ / شک داری / تمام کلیدهای جهان از آن ِ من شد / آنگاه که به تو دست یازیدم؟! / شک داری / جهان دگرگون شد / به گاه گرفتن دستت؟! / و بزرگترین روز تاریخ و / زیباترین خبر دنیا بود / روز ورودت به قلبم؟! ... ادامه

 

 انتظار چیزی که انتظار نمی‌رود، درباره نزار قبانی

   

سیامک بهرام‌پرور: موضوع آثار نزار قبانی عشق و زن است و انتخاب اين دو موضوع در شرق، آن هم در یک کشور عربی، يعنی خودکشی! خودش می‌گويد: در سرزمين ما شاعر عشق، روی زمينی ناهموار و در محيطی خصومت‌آميز می‌جنگد و در جنگلی که اشباح و ديوها در آن سکنی دارند، سرود می‌خواند. ... ادامه

 

 مروری بر ترانه سرایی معاصر ایران

   

سیامک بهرام‌پرور: در این مجال برآنم که با مقدمه‌ای درباره ترانه و ویژگی‌های آن، گدری اجمالی بر تاریخ ترانه معاصر داشته باشم. بی‌شک نام بسیاری از بزرگان ترانه گذشته و اکنون در این مقال خالی ست. ... ادامه

 

 اعضای هفت‌سنگ عین گروه لیانگ شامپو!

   

سیامک بهرام‌پرور: بزرگترین نقطه قوت 7 سنگ به نظر من، جوانی و طراوت در کنار دوری جستن از جنجال‌های ژورنالیستی و روشنفکرنمایانه و پرداختن به دغدغه‌هایی ست که ماهیتی ازلی و ابدی دارند نه دارای تاریخ مصرف مشخص ... ادامه

 

 شاملو، شاعری که در شعر خويش زيسته است

   

سیامک بهرام‌پرور: نوشتن در باب آثار کسی که در ادبيات جهانی شخصيتی مطرح محسوب می‌شود کاری دشوار است و کار، دشوارتر می‌شود وقتی که نويسنده به تفاوت سطح اطلاعات خود با گستره دانايی‌های آن بزرگ آگاه باشد ... ادامه

 

 اذا زلزلت القلب چشمان تو!

   

سیامک بهرام‌پرور: زلزله توی سلولهای خون من است وقتی عطر تو مست‌شان می‌کند و به دیواره رگ‌هایم تکیه می‌دهند و راه خانه قلبم را گم می‌کنند ... ادامه

 

 چرا نبايد قليان را ممنوع کرد

   

سیامک بهرام‌پرور: علی‌رغم چیزی که مردم بطور کلی فکر می‌کنند، دود قلیان از دود سیگار خطرناک‌تر است و اینطور نیست که می‌گویند چون در قلیان دود از داخل آب رد می‌شود دود تصفیه می‌شود، اینها باورهای غلطی است. اما در کنار این مسئله علمی اینجا یک سوال مطرح می‌شود. ... ادامه

 

 مست‌تر از من

   

سیامک بهرام‌پرور: این چنین خلق شدی: اشک شعف، شور شراب! / شادی و غم، به هم آمیخته بی هیچ گسست! ... ادامه

 

 «چرا كتابت را چاپ نمی‌كنی؟!»

   

سیامک بهرام‌پرور: بارها گفته‌ام که به نظر من عصر ملک الشعرایی گذشته است. دیگر اینگونه نیست که مثلا فلان شاعر فریاد برآورد که: آنک منم! که قافله سالار شعرم و هر چه می‌گویم بیت الغزل معرفت است! ... ادامه

 

 الفبای باران

   

سیامک بهرام‌پرور: بر کرسی خطابه حضرت باران نشسته است / در محضرش هزار بید پریشان نشسته است / هی قطره قطره درس می‌دهد و حرفهای او / بر برگ برگ جزوه‌های درختان نشسته است! ... ادامه

 

 این بهار، خیلی بهار است

   

سیامک بهرام‌پرور: در ترانه‌بودن بهار شك نبود! بهار یعنی ترانه‌ی خدا برای كائنات!...انگار زهره چنگ اساطیری‌اش را برداشته و باد بر دف ابر می‌كوبد تا دریا به هزار دست‌افشانی موج به سماع در آید! ... ادامه

 

 بوسه‌ای به طعم پرتقال بم

   

سیامک بهرام‌پرور: تقدیم به زوج عاشقی که پرتقال خونی بم را تفسیر می‌کنند: خونین دل و شیرین جان! ... ... ادامه

 

 آزمايشگاه‌ها هيچ چيز را نمی‌فهمند!

   

سیامک بهرام‌پرور: این آقای محترم خیلی وضعش خراب است! هرچند هموگلوبین در حد بالایی به نظر می‌رسد اما مقادیر معتنابهی سلول‌های عجیب و غریب به همراه تعداد فراوانی پارتیکل ناشناخته رویت شد! ... ادامه

 

 تو تعبیر تمام رویاهای جهانی!

   

سیامک بهرام‌پرور: همه جا تاریک بود ... صداهای شهر بی‌رمق، از دورهای دور به گوش می‌رسید .... انگار پرت شده بودم یک گوشه از کهکشان ... دور از زمین و دغدغه‌هایش! ... ادامه

 

 در نمازم خم ابروی تو در ياد آمد

   

سیامک بهرام‌پرور: ...الحمدلله برای آفرینش چشمانت!... الحمدلله به خاطر برق نگاهت!... الحمدلله به خاطر ...!... یا رحمان و یا رحیم!... خودم را سپردم به تو ... ادامه

 

 و اين يک آغاز ديگر است!

   

سیامک بهرام‌پرور: پس آن همه «بوسه بی فریادرس» را توی ورق پاره‌های خودم بایگانی کردم چون دیگر گرم‌ترین لبان جهان مهربانانه به فریاد این همه بوسه پریشان می‌رسند ... ادامه

 

 يک عمر قد كشيديم!

   

سیامک بهرام‌پرور: همه ما یكسال كه نه، یک عمر قد كشیدیم! / همه آنهایی كه كار گروهی را تجربه كرده‌اند می‌دانند كه سخن به گزاف نمی‌گویم ... ادامه

 

 بانوی ترانه‌های ناتمام

   

سیامک بهرام‌پرور: ما برای بارانی شدن، به سكون و سكوت بركه نیازی نداریم / اگر طوفان نوح را می‌خواهی، دریا را دریاب! ... ادامه

 

 عطر سيب و ترنج!

   

سیامک بهرام‌پرور: می‌توانستم گشتی بزنم توی دفتر «او»ی مرده و یك عاشقانه آرشیوی بفرستم و تمام!... اما دلم نمی‌آید! نمی‌شود ...! ... ادامه

 

 آدم در پاريس که عاشق نمی‌شود!

   

هفت سنگ: گفتگو با دکتر کیومرث منشی زاده، شاعر، نویسنده و مترجم ... ادامه

 

 سلام به تو! تو كه بانوی هميشه‌ای!

   

سیامک بهرام‌پرور: و بعد، دنیا پر می‌شود از آدم‌های عاشق عقلانیت خشك و منطق پوك! آدم‌های عاشق چلوكباب كوبیده با دوسیخ اضافه! آدم‌های ...! ... ادامه

 

 يك ضد عاشقانهء عاشقانه!

   

سیامک بهرام‌پرور: کی گفته این نامه‌ها مال تواند؟! كی گفته تو، بانوی بی‌رقیب این همه غزل عاشقانه‌ای؟! کی گفته وقتی می‌گویم «تو» منظورم تویی؟!... ... ادامه

 

 تمام تصوير من از تماميت حيات!

   

سیامک بهرام‌پرور: توالی تلخی‌ها تن تبدار مرا تازیانه می‌زند. تك و تنها و بی توشه، تابناكی طرب را از یاد برده‌ام. از من ستانده‌اند هر چه ستودنی است! چه ستم كاری گیتی! ... ادامه

 

 همدم روزهای تكراری

   

سیامک بهرام‌پرور: و من امروز در شگفت از آن تندبادم كه چه سهمگینانه برخاست تا ماسه‌هایی آن چنان خیس را به آن زودی از دستان كودكانه دل عاشقم برباید! ... ادامه

 

 دل من برایت تنگ است ...

   

سیامک بهرام‌پرور: غزلواره زندگی ما دو سه بیت كم آورد! سیلاب فاجعه آن چنان مرگبار بود كه طومار عاشقانگی پیچیده شد، ناتمام! ... ادامه

 

 قیصر امین‌پور - آبهای زلال

   

سیامک بهرام‌پرور: شاعری نام آشنا، با آثاری زیبا و در خور ستایش که توانایی‌هایش، بارها و در تمام حوزه‌های شعری به اثبات رسیده و تجربیات گرانقدرش چراغ راه شاعران فردا گشته است. ... ادامه

 

 خاله سوسكه

   

سیامک بهرام‌پرور: حالت خوبه؟! چه خبر از شهر شلوغت؟! چه خبر از دل صافت ؟! .... دل آقا موشه كه بدجوری تنگه ! هی چپ می‌رم، راست می‌آم چشات رو می‌بینم ... صداتو می‌شنوم. ... ادامه

 

 بی تو بهار هم ترانه دلتنگی است

   

سیامک بهرام‌پرور: سبزی‌ات را به عینه ثابت كن! تو معنای خودت را به قمار اندوه گذارده‌ای. بیا بیرون از این قمار شوم پیش از آن كه تمامی دار و ندارت بر باد رود! ... ادامه

 

 قصه شهر بهار

   

سیامک بهرام‌پرور: بغض گلوی مردم شهر را گرفته بود. اما در «شهر بهار» جای امنی برای گریه باقی نمانده بود! «نسیم» از هر منفذی داخل می‌شد. ... ادامه

 

 سلام غزلگريه هماره!

   

سیامک بهرام‌پرور: پیش خودم فكر می كنم «بوسه» عاشورایی چه‌جور بوسه‌ای می‌شود؟! آن هم برای عاشق بخت‌برگشته‌ای كه عشق را توی خاطرات گردگرفته‌اش مرور می‌كند نه در چشمان اكنونی درخشان تو! ... ادامه

 

 يک گفتگوی كاملا واقعی!

   

سیامک بهرام‌پرور: هر چند عجیب به نظر بیاید اما این گفتگو كاملا واقعیست! شبی كه من و رفیقی همراه با هم سركردیم تا نامه‌ای عاشقانه شود برای «او» كه با ما نبود اما با من بود! ... ادامه

 

 شب روی بام خانه سنگينی می‌كند

   

سیامک بهرام‌پرور: آرام و دلتنگ، سر بر شانه دیوار تكیه داده‌ام و فكر می‌كنم به تو! تاریخ عاشقانگی در نه توی خاطره‌ام قیقاج می‌رود و من سراسیمه به دنبالش می‌دوم ...! ... ادامه

 

 ماه بانوی آسمان عشق!

   

سیامک بهرام‌پرور: و من، ناخدای بی سرانجام عاشق، در میان اقیانوس عطرها، كشتی دلم را به پیش می‌برم. از غزل بادبانی می‌سازم و از ترانه دكل، تا هیچ كوه یخی را توان درهم شكستنم نباشد! ... ادامه

 

 دوشادوش هم راه می‌پيماييم

   

سیامک بهرام‌پرور: او نیز چون ان پیر یك چشم روزی جشنی برای دلش بر پا كرد و روزی دیگر خانه دلش را به یغما برد! ... ادامه

 

 مسيحای كوچک من!

   

سیامک بهرام‌پرور: هر تاریخی قهرمانی دارد یا آن چنان كه تولستوی - در جنگ و صلح - می گوید: هر تاریخی نیازمند قهرمان ست كه آن را اختراع می‌كند! تو قهرمان تاریخ منی! ... ادامه

 

 و من لال می‌شوم

   

سیامک بهرام‌پرور: شب سیاه سیاه است. باد در كوچه پس كوچه‌های شهر پریشان و هرزه گرد پرسه می‌زند، از تمام كوچه باغ‌های سرشار از شب بوهای باران خورده شهر می‌گذرد و بعد لابه‌لای موهای شبرنگت می‌پیچد و آنگاه مشامم از تو لبریز می‌شود و اشك از چشمانم می‌جوشد و موهایت پهن می‌شوند روی صورتم و اشك‌هایم را پاك می‌كنند. ... ادامه

 

 بی تو هر روز، روز مباداست

   

سیامک بهرام‌پرور: هیچ وقت یادم نمی‌رود كه باید به تو سلام كنم. گرم‌ترین سلام‌های من همیشه مال تو بوده و هست، هنوز هنوز بعد از این همه سال! بعد از این همه سلام بی‌جواب! ... ادامه

 

 بانوی ديروز لبخند و امروز غمخند!

   

سیامک بهرام‌پرور: من هنوز دارم تقاص یك جمله كوتاه صادقانه را باز پس می‌دهم. فكر می‌كنی چقدر دیگر طول بكشد؟! یا نه اصلا فكر می‌كنی چقدر دیگر طاقت دارم؟!! ...اصلا بی خیال همه این‌ها! تو بگو حالت چطور است؟!! ... ادامه

 

 اصالت با عشق است نه با عاشق

   

سیامک بهرام‌پرور: ستونی كه از این پس به قلم نگارنده خواهید خواند، مجموعه‌ای از نامه هاست، نامه‌هایی به آرزویی دور! به عشقی بی‌فریادرس!! ... ادامه

 

 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir