هدیه احمری: وقتی صحبت از بهار میشود بیاختیار یاد امام زاده صالح میافتم و میدان تجریش! نوروزی را به یاد ندارم كه فرصت یك سیاحت نوروزی سر پل تجریش را از دست داده باشم. اصلا برام عادت شده! ... ادامه
هدیه احمری: آشنایی من با ۷ سنگ یک آشنایی نسبی بود! یعنی بدون واسطه! ۷سنگ تنها بچهای بوده و هست که بیشتر از تعداد انگشتهای دو دست، پدر و مادر داره! ... ادامه
هدیه احمری: مرتضی قاسمی بیست و چهار ساله است. در اثر یک اشتباه کوچک (درحد جابجا نوشتن چند عدد!) در رشتهی زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه میشود. ... ادامه
هدیه احمری: شاید اگر مفاخر ادبی ما وبلاگ داشتند، آنقدر درگیر بررسی کامنتها و سر زدن به همسایههای مجازی و انتقادها و پیشنهادها میشدند که دیگر فرصتی برای خلق آثارشان نمیماند. ... ادامه
هدیه احمری: خانم جلیلی، انسان بزرگی ست که دعوت فرشتهها را رد نکرد و مهمان این خانه شد. ما هم چند ساعتی از غبار خیابان دل کندیم و در موزهی فرش ایران، با خانم جلیلی و
هنرمندان قالیباف نابینا و ناشنوایمان همراه شدیم ... ادامه
هدیه احمری: شبی که برای دلسوختگان یک قرن میگذرد... شبی که میتوان یک دیوان غزل با بیتهای سوخته گفت!...غزل میگفتند آن «یلدا»ها و اما حالا چه؟ ... ادامه
هدیه احمری: رحماندوست معتقد است که این اثر نمونه ی کامل یک شعر سپید است و تعابیر به کار رفته کاملا شاعرانهاند برخی از آنها مانند مترسکهای استخوانی، آهن و سیمان، کلاغ و حجم سرخ کهنه اند و در کارهای اکثر شاعران نو پرداز دیده میشوند. ... ادامه