English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 
 
 
 

             آرشیو مطالب امیر اسماعیلی در هفت‌سنگ


 بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر

   

امیر اسماعیلی: در آستانه سالگرد درگذشت منوچهر احترامی، نویسنده و طنزپرداز ... ادامه

 

 به گمانم روز هفتم بهار بود

   

امیر اسماعیلی: چند وقت پیش جوانی را دیدم که ترانه‌های ایرج را به یاد فردین می‌خواند و در سخنرانی فصیحی گرامی داشت 433ومین هفته درگذشت فردین را! جالب است روی سنگ قبر علی حاتمی می‌ایستند و برای فردین فاتحه می‌خوانند. سنگ قبری که روی آن نوشته: «آیین چراغ خاموشی نیست». ... ادامه

 

 مثل ماه شدی...!

   

امیر اسماعیلی: نشسته است آن بالا. دلربایی می‌کند. اصلا شده است ملاک زیبایی زمینی‌ها...مثل ماه شدی...! می‌دانی چند نفر وقتی دلشان برای هم تنگ می‌شود به او نگاه می‌کنند... اصلا می‌دانی چند مسافر و یارهای مانده‌شان قرار می‌گذارند سر یک ساعت مشخص هر دو به ماه نگاه کنند...می‌دانی که سینه بلورین این ماه؛ محرم چه رازهای نگفته‌ای است... ای ماه تو شاهدی که دلم تنگ است برایش.... ... ادامه

 

 بررسی برنامه‌های رادیویی برگزیده ‌سال هشتاد و شش

   

امیر اسماعیلی: هفت‌ برنامه‌ رادیویی برگزيده سال هشتاد و شش: «جوانی آزاد» برترین برنامه اجتماعی، «روی خط باشید» برترین برنامه علمی، «گفتگوی روز» برترین برنامه گفتگومحور-چالشی، «هفت اقلیم» برترین برنامه فرهنگی، «هفت شنبه» برترین برنامه سرگرمی-تفریحی، «همیشه با ورزش» برترین برنامه ورزشی، «یک صبح، یک سلام» برترین برنامه صبح‌گاهی ... ادامه

 

 نگاهی به ترانه‌های گروه موسیقی کیوسک

   

امیر اسماعیلی: ترانه‌های تولید شده کیوسک نشان دهنده سرخوردگی و خستگی قشر مرفه و یا حداقل متوسط رو به بالای جامعه است. ترانه آدم معمولی به خوبی این خستگی را نشان می‌دهد. ریشه یابی این فرآیند به تغیر و تحولات سبک‌های زندگی‌های امروز متوجه می‌شود. آدم‌های طماع که قانع شدن برایشان در حکم آرزویی محال درآمده است. هرچه می‌دوند کمتر می‌رسند و می‌ایستند و دستی در موهای خود می‌کنند و به تمام ناکامی‌ها و نرسیدن‌ها فکر می‌کنند. ... ادامه

 

 «دو تا دوسِت دارم»

   

امیر اسماعیلی: اول می‌خواستند تاکسی سوارشوند. نمی‌دانم کدام‌شان پیشنهاد پیاده‌روی در برف را داد. آرامش خیلی خوبی داشتند. به تناوب لیز می‌خوردند اما هوای همدیگر را داشتند که آن یکی زمین نخورد. پناه خوبی برای هم بودند. آرامش‌شان پایدار! ... ادامه

 

 از قفس خارج نشوید

   

امیر اسماعیلی: این برگ غیرتمند است. می‌داند که اگر بیفتد دخترک بیمار پشت پنجره هم که به او و ایستادگی‌اش دل بسته است، می‌میرد. پس می‌ایستد تا شکوفه‌های بهاری برسند تا دخترک امیدش هزار برابر شود. ... ادامه

 

 اینجا جا هست...!

   

امیر اسماعیلی: یکی با عصبانیت فریاد زد: "آقای محترم هل نده! اینجا خانم ایستاده..." آقاجان در حالی که محو صحبت های اجتماعی با مادر و دختر بود، بلند گفت:" بگو بیاد اینجا بشینه... جا هست!" آقا جان لجم را درآورده بود. ... ادامه

 

 هفت‌ برنامه تلويزيونی برگزيده سال هشتاد و پنج

   

امیر اسماعیلی: هفت‌ برنامه تلويزيونی برگزيده سال هشتاد و پنج: بیست‌وسی برترین بخش خبری، باغ مظفر برترین مجموعه طنز، زیر تیغ برترین سریال تلویزیونی، نگاه یک برترین برنامه گفتگو، مردم ایران سلام برترین برنامه ترکیبی، سینماچهار برترین برنامه سینمایی و هزار راه نرفته برترین مجموعه مستند-اجتماعی ... ادامه

 

 ما محرم به محرم از خدا وقت می‌گیریم ...

   

امیر اسماعیلی: یکی از دوستان تعریف می‌کرد یکی از مداحان معروف و طرفدارهایش، بدعتی زشت را در مسیر بین الحرمین به نمایش گذاشته‌اند. چهاردست و پا شروع به درآوردن صدای خاص کردند به بهانه‌ی تقرب! این زیرپا گذاشتن کرامت انسانی شیعه است، شیعه‌ی عزادار حسین عزت دارد. ... ادامه

 

 برره‌ای موفق در جلب نگاه

   

امیر اسماعیلی: روستای برره، نمونه‌ی کوچکی از جامعه‌ امروز ماست که در زمان گذشته روایت می‌شود و تنها عامل جدایی آن با جامعه ی امروز شاید عکس رضا شاه باشد که در ژاندارمری برره، روی دیوار نصب شده است. مدیری سعی دارد با زبان طنز به سمت بی‌عدالتی‌ها و ناراستی‌های جامعه هجمه کند و مخاطب را به تمثیل بخواند که بارها و بارها مخاطب برنامه ی او با خودش زیر لب زمزمه کند: «اینجا منظورش فلان است... ها!» ... ادامه

 

 شرق و شرق شناسی

   

امیر اسماعیلی: نگاه و اندیشه‌ی غربیان در تمام طول تاریخ همواره متوجه‌ی "شرق" و "شرقیان" بوده است. واژه‌ی شرق و شرق شناسی را از چندین منظر می‌توان به نظاره نشست. در نظر جغرافیایی، که منظور از شرق همان آسیا، خاورمیانه و ... ادامه

 

 عکس دو نفره

   

امیر اسماعیلی: آفتاب با کمک شیشه‌های رنگی کوچک پنجره در کف اتاق رنگین کمان ساخته بود. پیرمرد روی رنگین کمان ساختگی قدم گذاشت. به سراغ گرامافون گوشه‌ی اتاق رفت. صفحه ای از قمر گذاشت. به سمت صندلی برگشت. ... ادامه

 

 نظام‌های رسانه‌ای - بخش دوم

   

امیر اسماعیلی: در شماره‌ی قبل نظام‌های پیشگیرانه كه عبارت بودند از: نظام‌های آمرانه، كمونیستی و توسعه‌ای را به اختصار توضیح دادیم. اما دو نوع نظام پیگردی داریم: ۱- نظام آزادی گرا ۲- نظام مسئولیت اجتماعی ... ادامه

 

 نظام‌های رسانه‌ای

   

امیر اسماعیلی: جهان امروز جهان رسانه است. جهانی که در آن رسانه ها حتی بر نیاز و گشنگی کودکان گرسنه نیز حکومت می‌کنند ... ادامه

 

 شب عاشورا

   

امیر اسماعیلی: عکس‌‌های امیر اسماعیلی از شب عاشورا در تهران ... ادامه

 

 آدم واقعيت ها...

   

امیر اسماعیلی: می گویند همه چیز در 12 ثانیه اتفاق افتاد... تا به حال اشک خیلی ها را ندیده بودیم ، که دیدیم... اشکی که شاید کسی واسطه ی آن نشده بود.... ... ادامه

 

 عقب، جلو نکنید

   

امیر اسماعیلی: هفت‌سنگ بیش از همه آشنایی بود و تجربه ... بارها گفته‌ام هفت‌سنگ یک بهانه است حتی برای پر نشان دادن پوشه‌های زیر بغل... ... ادامه

 

 و تمام ...

   

امیر اسماعیلی: تمام دست نوشته‌هایم را با شور و التهاب برایت خواندم. خندیدی. من هم. ... ادامه

 

 یک نوشته‌ی بی تاریخ

   

امیر اسماعیلی: دعوتت نکرده بودم که بیایی، پس حالا هم انتظار دعوت به ماندن نداشته باش، برو. ... ادامه

 

 نمایشگاه و عطش، نمایشگاهی با نام خودرو در تهران

   

امیر اسماعیلی: نمایشگاه خودرو هنوز می تواند عطش و یا به نوعی عشق مردم ایران به خودرو را جوابگو باشد. ... ادامه

 

 فلسفه‌ی ماه عسل

   

امیر اسماعیلی: به قول دوستی که می گفت: «من شب‌ها به این امید می‌خوابم که صبح روشنفکر بشم.» ... ادامه

 

 وطن

   

امیر اسماعیلی: آن قدر ناله از وطن سر ندهید و در آرزوی خویش گلستان نسازید ... ... ادامه

 

 ۴۰چراغ، هدیه ای برای تاریکی وخاموشی

   

امیر اسماعیلی: ۴۰چراغ نشریه‌ای شیک و مرفه است برای جوانان هم جنس خود. نشریه‌ای بدون درد و ژل زده ... ... ادامه

 

 ملتفت باشید، ملتفت ما هستند

   

امیر اسماعیلی: آیت الله العظمی بهجت: «ملتفت باشید، ملتفت ما هستند.» ... ادامه

 

 ماه کولی

   

امیر اسماعیلی: مواظب باشید اشک‌های‌تان روی زمین نریزد. زمین اینجا تمیز است خدایی ناکرده جای اشک‌های‌تان می‌ماند. چرا چراغ‌ها را خاموش کردند ... شمع دارم ... ... ادامه

 

 اقلامی که باید حتما «استاندارد» باشند

   

امیر اسماعیلی: انواع دستمال کاغذی، پوشک بچه و نوار بهداشتی، شامپوی سر، رنگ‌های ساختمانی، لوله‌ها و اتصالات پلیمری، مایع ظرف‌شویی، ظروف ملامین غذاخوری، فرآورده‌های لبنی، نوشابه‌های گازدار و ... ... ادامه

 

 محرم راز و نيازم

   

امیر اسماعیلی: زنگ در به صدا در آمد ... پشت در یک دسته گل، نوشته ای روی آن: «تبریکات بهاری را بگذاریم برای روزی که تسلیتی برای گفتن نداشته باشیم.» ... ادامه

 

 حكايت من و تو ...

   

امیر اسماعیلی: دروازه‌ی خروج از دنیا عجیب در آن ورزشگاه، بزرگ و پر رفت بدون آمد شده بود ... دروازه باز است و خیلی‌ها هنوز هم برای رفتن از آن استفاده می كنند، البته به شرط نشان سوختن و عشق گردانی... ... ادامه

 

 گپی با عمران صالحی درباره پرويز شاپور

   

امیر اسماعیلی: عمران آمد. عمران دعوت ما را قبول كرد و آمد. عمران یكی از طنزپردازان بزرگ كشور است. عمران پاكیزه می‎نویسد. عمران با وجود استادیش، خیلی متواضع است. ... ادامه

 

 جوابييه‌ی دوستم، رضا كاوند

   

امیر اسماعیلی: رضا كه متن هفته‌ی پیش این صفحه برای او بود، جوابی نوشته است كه بر اساس قانون دل، صفحه را در اختیارش می‌گذارم. ... ادامه

 

 برای دوستم؛ رضا كاوند

   

امیر اسماعیلی: رضا كاوند فرزند شهید جلال كاوند و اولین فرزند خانواده است. آن قدر در خانواده شان شهید داده اندكه چند وقت پیش در شهرشان ـ بروجرد ـ یادبود شهدای خاندان كاوند برگزار شد. ... ادامه

 

 درد از شقيقه‌هايش شروع می‌شد

   

امیر اسماعیلی: درد اندك اندك آرام می‌شود بدن گرم و گداخته، سرد و ملایم و معتدل می‌شود و زندگی دوباره‌ای آغاز می‌شود. ... ادامه

 

 آنا و سارا

   

امیر اسماعیلی: سارا روزها جلوی امام‌زاده صالح تجریش شمع می‌فروشد و روزی یک شمع هم برای آزادی پدرش نذر کرده است ... ادامه

 

 بار امانت

   

امیر اسماعیلی: ما خود را معتقد کرده‌ایم که نگاه‌مان را به سقف بدوزیم که کی فرو خواهد ریخت و این تن را نیز در بر خواهد گرفت. بدبختی ما نیز همین است. ... ادامه

 

 عطش . . .

   

امیر اسماعیلی: در نگاهش می شد، طپش قلب بوم را از ترس لكه و رنگ احساس كرد. او سفید و پاك بود، پاكِ پاك. ... ادامه

 

 نصیحتم کن ...

   

امیر اسماعیلی: صبح روز دوشنبه، در مسیر دانشگاه، اتوبوس به ترافیک سنگینی خورد. از طرز کشیدن ترمزدستی ماشین فهمیدم که فعلا وسط خیابانیم و ساکن اتوبوس ... . ... ادامه

 

 برایت بوسه شقایق را می فرستم

   

امیر اسماعیلی: پریا، موهای سیاهت را لحظه ای از روی چشمهایت کنار بزن، به من نگاه کن، نگذار که ترسم مجاب شود ... ادامه

 

 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir