English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!
- اخبار ۲۰:۳۰!


 
 

  پارسنگ


غلام و زری!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سعید سلیمانی‌پور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
دیگر به جای نورهای رنگارنگ سیاهی مطلق بود
 

همه داشتند کف می‌زدند. دیگر به جای نورهای رنگارنگ سیاهی مطلق بود. احساس کرد که آرواره‌های «زری» به هم نزدیک‌تر شدند. غرّش خفیفی که می‌شنید نشانه‌ی خوبی نبود. سرش را خواست از دهان «زری» در بیاورد که فشار آرواره‌ها بر گردنش بیشتر شد. احساس خفگی بهش دست داده بود. با چوب تعلیم ضربه‌ای به پهلوی«زری» زد. توی دلش گفت: الاغ! دارم خفه می‌شم! شروع کرده بود به دست و پا زدن. تشویق و جیغ خوشحالی مردم از این بازی جدید «غلام کاپرفیلد» به اوج رسیده بود. چند لحظه بعد غلام بی‌خیال‌تر از همه روی طناب مرتفع چادر سیرک نشسته بود و در حالیکه داشت قسط‌های عقب افتاده‌اش را حساب می‌کرد، زل زده بود به آن پایین. جاییکه دست و پاهای‌ش دیگر تکان نمی‌خوردند!

سعید سلیمان پور

 

 تاریخ انتشار:   May 22, 2009 10:41 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir