یک پسر پایین شهری عاشق یک دختر بالا شهری میشود. پدران هر دوی آنها سیاستمدار و در انتخابات شهر رقیب یکدیگر هستند. پدرها از ماجرای عشقی آن دو با خبر میشوند و آنها را عاق والدین میکنند. در ادامه پسر عموی دختر بالا شهری به او پیشنهاد ازدواج میدهد و دختر عموی پسر پایین شهری هم به او ابراز علاقه میکند، این دو در واقع از طرف پدرها مامور شدهاند تا حزب را از یک ازدواج ننگآور نجات دهند. اما دو پرندهی عاشق اصلا به تحزب اعتقاد ندارند و عشق چشم آنها را کور کرده است. در ادامه آنها که از دست پدرها عصبانی هستند هر چه را که میدانند به مطبوعات میگویند، پدرها هم مقابله به مثل میکنند و آنها را جاسوس مخملی و اصلاحطلب مینامند. پسر عمومی دختر بالا شهری و دختر عمومی پسر پایین شهری با هم آشنا میشوند و سعی میکنند آنها را از هم دور کنند. هر چه به رای گیری انتخابات شهر نزدیک میشویم عشق آنها پرسوزتر میشود و عرصه بر پدرها تنگتر میشود و پسر عمومی دختر بالا شهری و دختر عمومی پسر پایین شهری به هم نزدیکتر میشوند. عاقبت پدرها در انتخابات شکست میخورند و هر کدام فقط یک کرسی به دست میآورند. در این زمان دو پرنده عاشق که از ارث محروم شدهاند در جزیرهی کیش به سر میبرند البته در این قسمت آنها عقد محضری کردهاند تا برای مخاطب بدآموزی نداشته باشد و مخاطب بداند اگر با کسی میخواهد برود کیش باید عقدنامهی محضری داشته باشد. در قسمت پایان فیلم پدرها که کار سیاست را کنار گذاشتهاند و در صادرات فعالیت دارند در مراسم عروسی پسر عمومی دختر بالا شهری و دختر عمومی پسر پایین شهری شرکت میکنند! در این قسمت تماشاگران همه با هم ترانهی بادا بادا مبارک بادا را سر میدهند که نشانهی همدلی آنهاست و امر ازدواج را نیز ترویج میکند.
رضا ساکی