English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!
- اخبار ۲۰:۳۰!
- سووشون!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان ایران
- ویژه‌نامه طنز: داستان یک فیلم پرفروش
- صحنه‌ی چهل و هشتم
- عشق خاکستری
- عقد محضری


 
 

  طنز


عشق خاکستری

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: جلال سمیعی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
یک منتقد پس از خواندن همین طرح گفته است که این فیلم، نقطه‌ی عطفی در مبارزات خواهد بود؛ اما نگفته است که چه مبارزاتی.
 

این داستان تقدیم می‌شود به مسعود ده‌نمکی

جلال سمیعی

طرح فیلم‌نامه‌ی یک فیلم پرفروش و تاثیرگذار:

خشایار، یک دانشجوی اخراجی دانشگاه صنعتی امیرکبیر است و خود را یک پلی‌تکنیکی دگراندیش می‌داند و اکنون در یک دانشگاه غیرانتفاعی، کاردانی حقوق بشر می‌خواند؛ وی که با خاطره، هم‌رشته‌ای درس‌خوانش، در پلی‌تکنیک آشنا شده است، تلاش می‌کند تا جهان را تغییر بدهد. خاطره اما به فعالیت‌های سیاسی او اعتقادی ندارد و بارها از او خواسته است تا به عشق و معجزه‌ی محبت ایمان بیاورد. خشایار هربار می‌خواهد ایمان بیاورد، حکومت نمی‌گذارد و با بحرانی سیاسی او را مشغول می‌کند. در یکی از این بحران‌ها، خشایار مجبور می‌شود برای تغییر ریاست دانشگاه غیرانتفاعی‌اش، جلوی دفتر ریاست اعتصاب غذا کند؛ خاطره در اولین روز اعتصاب با اوست، اما مجبور می‌شود به خاطر نوبت دندان‌پزشکی بیمه‌‌اش به شهرستان خود برگردد؛ خشایار در دومین روز اعتصاب خود با نازیتا آشنا می‌شود و نازیتا درهای تازه‌ای از مبارزه را به روی او باز می‌کند و حتی شیشه‌ی دفتر ریاست را می‌آورد پایین. خشایار که تحت تاثیر مبارزات نازیتا قرار گرفته، با نازیتا از دانشگاه می‌گریزد و به یک شهر شمالی می‌روند تا آنجا با هم ازدواج کنند. خشایار که می‌کوشد ازدواجی متفاوت را رقم بزند، در شهر کوچک به دنبال دفترداری می‌گردد که بتواند شرایط متفاوت ازدواج آن‌ها را ثبت کند، اما توسط ماموران محلی به دلیل ظاهر نامناسب بازداشت می‌شود و در جیبش پیش‌نویس «اعلامیه‌ی شماره‌ی دوی تحصن‌کنندگان برای تغییر ریاست دانشگاه غیرانتفاعی» پیدا می‌کنند. فیلم در تعلیقی نیمه‌مبهم تمام می‌شود، در حالی که نازیتا ـ روی لب‌های نازیتا برای پررنگ شدن مبارزات باید تاکید تصویری شود ـ در یک کافی‌شاپ مشغول سخنرانی برای یک پسر جوان مبارز ناشناس است و خاطره در ترمینال جنوب تهران پیاده می‌شود؛ روی تیتراژ پایانی ناگاه صدای خشایار را می‌شنویم که دارد با دهان شطرنجی شده به چیزهایی نامعلوم اعتراف می‌کند.
یک منتقد پس از خواندن همین طرح گفته است که این فیلم، نقطه‌ی عطفی در مبارزات خواهد بود؛ اما نگفته است که چه مبارزاتی.

 

 تاریخ انتشار:   May 1, 2009 1:39 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir