English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


فوتبال می‌بینیم، مادرم می‌گوید ...

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: رضا ساکی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: rezatsaki-at-gmail.com

 
 
فوتبال می‌بینیم، تماشاگران به داور فحش می‌دهند، مادرم دعا می‌کند تیم‌شان ببازد.
 

فوتبال می‌بینیم، تماشاگران یک صدا شعار می‌دهند یا علی مدد، مادرم می‌گوید اینها تماشاگران کدام تیم هستند؟ می‌گویم پرسپولیس، می‌گوید علی کمک کند تیم‌شان ببرد.

فوتبال می‌بینیم، عربستانی‌ها دارند وسط آزادی می‌رقصند، مادرم می‌گوید خدا لعنت کند شرطه‌ها، در مقام ابراهیم هم دست از سر آدم بر‌نمی‌دارند درست زیارت کنیم!

فوتبال می‌بینیم، تماشاگران به داور فحش می‌دهند، مادرم دعا می‌کند تیم‌شان ببازد.

فوتبال می‌بینیم، مربی می‌گوید قربون برم خدا رو، مادرم با شنیدن این جمله اشک می‌ریزد، می‌گوید به این می‌گن مربی.

فوتبال می‌بینیم، تیم شهرستانی سه گل به تیم تهرانی زده است، مادرم خوشحال است، می‌گوید دولت خوب کاری کرد تیم‌ها را داد به شهرستانی‌ها.

فوتبال می‌بینیم، بازیکن ریش لنگری گذاشته است، مادرم لب می‌گزد، می‌گوید باقری شیر حلال خورده است، مردانگی از سر و رویش می‌ریزد.

فوتبال می‌بینیم، مربی بکام را عوض می‌کند، مادرم اعتقاد دارد فوتبال جای این بچه قرتی‌ها نیست!

فوتبال می‌بینیم، تماشاگران ترقه می‌اندازند، مادرم می‌گوید عجب جراتی دارند جلوی پای سردار رادان ترقه می‌زنند، خدا لعنت‌شان کند اگر سربازی صدمه ببیند.

فوتبال می‌بینیم، مادرم دوست دارد مهاجم سیاه پوست بارسلون گل بزند، برایش دعا می‌کند.

فوتبال می‌بینیم، مربی با خبرنگاران بد جور حرف می‌زند، مادرم می‌گوید این مربی ارزشی است؟ استغفرا...

فوتبال می‌بینیم، باران شدید می‌بارد، بازی صفر صفر مساوی در حال تمام شدن است، مادرم این بار برای تماشاگران دعا می کند.

رضا ساکی

 

 تاریخ انتشار:   April 17, 2009 11:24 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir