English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


بوی مسافرت و راه بندان چالوس

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
طنز رویا صدر با موضوع تعطیلات نوروزی خود را چگونه گذراندید
 

مردی که می‌دود که برسد تا باید تمام کند کارهایی را که بکند تمام کارهایی را باید تمام می‌دود مرد. زن می‌گوید باید بخریم در ازدحام و بوق ... آهای الاغ! جلوتو نیگا کن و بچه که خوشحال و آخ جون! عید...، و گره ماشین‌ها و آدم‌ها. بوی خاک که نفس می‌کشد و ذهن که خفقان می‌گیرد و سبزه که آب جوی می‌ریزد ردیف کنار پیاده رو و چغاله بادام.

بوی نردبان و جرم‌گیر و آقای نوروزی. بوی حسی مبهم که انگاری توی معده را چنگ می‌زند. بوی جیک جیک که در ذهن بچه لانه می‌کند و نگرانی که در ذهن مرد می‌دود و خستگی که ذهن زن را پر می‌کند. بوی ماهی قرمز و زُهم و چراغ‌های نئون ِ بدو آتیش زدم به مالم. بوی نسیم و آرزویی که بر هیچ کس عیب نیست. بوی شیرینی و شادی و شور و شب بو: چهار شین از هفت شین میراث گذشتگان که به مرور نقطه‌هایش افتاده.

بوی بارانی که نمی‌آید و بوی: «هزار جای دیگر باید برویم». بوی: «بدو که دیر شد» و خستگی و درد شانه و پله و مانتوی نو. بوی سلام چند بارۀ نگهبان و دربان و باغبان و نظافتچی و دزد و چاقوکش. بوی پشت چشم نازک کردن شهین جون و التماس مشتری‌های شینیونی. بوی مسافرت و راه بندان چالوس. بوی دماغی که می‌سوزد و سرمایی که چقدر سرد است و عید شما مبارک... بفرمایید شیرینی... تا روز نو شود و ماراتن نوروز، دوباره شود و صد سال به این سال‌ها شود...

رویا صدر

 

 تاریخ انتشار:   April 3, 2009 2:21 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir