English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


خوردیم و خوابیدیم

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
طنز «تعطیلات خود را چگونه گذراندید» از نسیم صباغان
 

ما در تعطیلات نوروز بسیار کارهای هیجان‌انگیز و شگفت‌آوری انجام دادیم چرا که پدرمان اعتقاد دارد خود باختگی ملت ما را بیچاره کرده و ما برای اینکه مشتی بر دهان استکبار یاوه‌گو و عیاس آقا اینها بزنیم نباید بلیت خارجه بگیریم و در آنجا صفا کنیم و کنسرت ببینیم بلکه اگر مردیم باید همینجا در ایران بمانیم و حالش را ببریم چرا که ما اینجا کلی مکان تفریحی داریم و تازه کنسرو هم هست که خیلی خوشمزه‌تره برای همین ما از روز اول عید تصمیم گرفتیم به مکان‌های دیدنی و سیاحتی ایران سفر کنیم و از تعطیلات خود استفاده کنیم روز اول به یک دشت بسیار سرسبز و دیدنی که می‌گفتند یک مکان گردشگری هم تازه هست رفتیم و ناهار را همانجا خوردیم و بعد هم یک چرت خوابیدیم روز دوم هم به یکی از شهرهای دیدنی ایران که می‌گفتند کلی رتبه در دنیا برای گردشگری دارد رفتیم و داخل هتل نشستیم و ناهار خوردیم و بعد خوابیدیم روز سوم هم روی یکی از پل‌هایی که می‌گویند کلی توریست برای دیدنش سر و دست می‌شکنند بساط ناهار را به راه انداخته ناهار خوردیم بعد پاشدیم آمدیم هتل و خوابیدیم روز بعد هم به همراه خانواده به بازار رفتیم اما در آنجا پدرم گفت که هرچی پول داشته بابت هتل داده برای همین دیگر پول ندارد و بعد با مادرم دعوایش شد و بعد کنار جدول نشستیم و کنسرو خوردیم و بعد هم به هتل رفتیم و خوابیدیم البته پدرم پشت در هتل و ما هم سر جای پدرمان خوابیدیم که تازه کلی هم کیف داد روز بعد هم که پدرم قول داده بود من را به شهربازی ببرد به قولش وفا کرد اما گفت که فقط تا همینجا به من قول داده بوده و اصلا راجع به سوار شدن وسایل بازی هیچ حرفی نزده و تازه بعد هم اشاره‌ای به جیبش کرد و گفت خانم یادت باشد آسترش را بدوزی که من فهمیدم یعنی چی برای همین ما هم جای شما خالی زیلویی وسط شهربازی پهن کرده و ناهار که کتلت بود را خوردیم و بعد پدرم خوابید و ما هم وسایل بازی را جهت مفرح شدن روح خود نگاه کردیم و از فردای آن روز هم با خانواده به تهران برگشتیم و خانه خاله و عمو دایی و و عمه یکی یک شب ماندیم و البته غذا هم که با صاحبخانه بود و البته سیزده بدر هم رفتیم یک جای خوش آب و هوا که پدرم می‌گفت همه خارجی‌ها حسرتش را دارن اما دل‌تان نخواهد یک عدد دبلیو.سی هم آنجا پیدا نمی‌شد چه برسد به خارجی نشستیم ناهار خوردیم و بعد هم خوابیدیم و بعد هم ته‌مانده غذای‌مان را برای پرندگان ریختیم و خیلی هم خوش گذشت فقط من نمی‌دانم آیا پرندگان می‌توانند غذا را با پلاستیک بخورن و یا عقل‌شان می‌رسد درب نایلون را باز کنند که البته به قول پدرم جای نگرانی نیست جون خدای پرنده‌ها هم بزرگ است و این‌گونه بود که ما به قول پدرم اگر از عباس آقا اینا که رفتن دبی خارج و یا زری خانم اینا که به ظاهر رفتند استانبول اما به قول مامانم خدا می‌داند به کدام بلاد کفری سفر کردن بیشتر حالش را نبرده باشیم کمتر هم نبردیم و تازه کلی خوردیم و خوابیدیم این بود انشای من و تمام شد الان.

نسیم صباغان

 

 تاریخ انتشار:   April 3, 2009 2:08 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir