عید امسال جور خاصی به من نگذشت که بخوام تعریف کنم ... مثل عید هر سال!
ولی یه غزل گفتم که مربوط میشه به سال نو ... از ما قبول کنین ...
سال تحویل آمد و امسال تحویل شما
کوله باری از گل و اقبال تحویل شما
حال ما حول نشد حالی به ما واصل نشد
ما نمیخواهیم این احوال تحویل شما
سال پیشین چالهها تعدادشان هفتاد بود
سال نو با صد عدد گودال تحویل شما
صد پیامک دادمت اما نیامد ای رفیق
این یکی هم با کمی اشکال تحویل شما
سالها بیپولی و مستاجری تقدیمتان
سال نو هم بر همین منوال تحویل شما
تیم ملی هشت فروردین ببازد یا مساو
روز هشتم یک سبد جنجال تحویل شما
(این غزل قبل از بازی ایران سروده شده و من در آن زمان برد ایران رو غیر ممکن میدانستم!!)
مال من از دار دنیا برگههای قبض وقسط
وضع من خوب است این اموال تحویل شما
سال گاو و اندکی تغییر باید پس بیا
جای تنگ و ماهیش یک وال تحویل شما
کم درآمدها به هم هر سال عیدی میدهند
یک قواره بهترین متقال تحویل شما
آنچه گفتم با شما شعری ملایم بود وبس
شرح حالی بود با اجمال تحویل شما...
محمد رضا ستوده