English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


روباه و کلاغ

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عبدالله مقدمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: moghaddamy07-at-yahoo.com

 
 
داستان طنز روباه، کلاغ، قالب‌ پنیر و منقاری که طبق معمول ۱۸۰ درجه باز شد
 

احتمالا روباه‌ها و کلاغ‌های زیادی، همین الان که شما دارید این چند خط را می‌خوانید در حال گفتمان هستند. قالب‌های پنیر همان قالب‌های پنیر قدیمی است و روباه‌ها و کلاغ‌ها هم درست شبیه اعقاب خود هستند. ولی روباه قصه‌ی ما آن روز می‌خواست واقعا توبه کند. از اینهمه تکرار خسته شده بود. از اینکه در هر کجای دنیا، هر روباه سیاه یا سفیدی، هر کلاغ سیاه یا حتی سفیدی را فریب می‌دهد و می‌زند زیر آواز که: «چه سری، چه دمی، عجب پایی!» روباه با خودش فکر کرد شاید واقعا سرنوشت همین است و راهی جز این نیست. به قالب‌های پنیررنگی رنگی با مارک‌های مختلف کارخانه‌های مختلفی که توی لانه‌اش جمع کرده بود فکر کرد. نه تنها او بلکه همه روباه‌های جهان اصلا پنیر دوست نداشتند و فقط برای سرگرمی این کار را می‌کردند. اما به هر حال روباه قصه ما، یک روباه افسرده بود با وجدانی ناراحت ...

به درخت بالای سرش نگاه کرد. مثل همیشه کلاغی با قالب پنیری روی شاخه نشسته بود. با بی‌حالی سلامی کرد و خواست که رد بشود. کلاغ با گوشه منقارش، طوری که اتفاقی برای پنیر نیفتد جواب سلامش را داد و با آن صدای نخراشیده و نتراشیده که روباه هزاران بار از آن تعریف کرده بود به او گفت: ببخشید جناب روباه! شما قصد صحبت کردن درباره سرو پای من ندارید؟!
(خدایی حق بدهید به کلاغ؛ این بیچاره هم برای رساندن پیام بیداری و هشیاری ملل و دسته‌جات کلاغ‌ها، حداقل یک بار، با یک روباه افسرده که باید در می‌افتاد!)

روباه با همان حال قبلی نگاه دیگری به او کرد و با خود فکر کرد که آن کدام فیلسوف یا طبیعی‌دانی بوده است که برای اولین بار کشف کرده: «کرم از خود درخت است!»

- ببخشید من موجود سربه زیری هستم، یا لااقل از این به بعد خواهم شد و چشمم به پروپاچه دیگران نیست!

کلاغ ول کن نبود. او می‌خواست که به هر نحو ممکن پیروز شود.

- ولی جناب روباه از قدیم گفته‌اند: تو را کان روی زیبا آفریدند / برای دیده‌ی ما آفریدند!

- ای کلاغ بیچاره! ای موجود مفلوک! تا کی می‌خواهی گول ما روباه‌ها را بخوری. امروز روز شفاف‌سازی مواضع است و بهتر است به شما عرض کنم که اندام جنابعالی هیچ جذابت خاصی برای صحبت کردن ندارند!

- اما من بارها از دهان شماها شنیده‌ام که گفته‌اید: چه سری، چه دمی، عجب پایی!

- سرتان را کلاه می‌گذاشتیم، کلاغ عزیز! همین.

- باور نمی‌کنم.

- میل، میل خودتان است. اما اگر کمی عاقل باشید می‌توانید به یاد بیاورید که همین روباه سرخورده و توبه کرده چند بار سرتان را کلاه گذاشته و شما وقتی فهمیدید که پنیرتان...

- ما پنیرهای‌مان را از دست داده‌ایم، ولیکن در عوض شما از ما تعریف کرده‌اید. از ما ملت و دسته‌جات کلاغ‌ها! ما از شما روباه‌ها هم چیزهای زیادی آموخته‌ایم.

- بله کلاغ عزیز! مطمئنا. درس‌های خیلی خیلی زیاد. ولی من به خاطر خود شما و به‌خاطر دل‌سوزی و دل‌رحمی است که دارم این حرف‌ها را می‌زنم. خوب فکر کنید، آن‌دفعه را به یاد می‌آورید که خود من گفتم بیا در حمایت از فلان کاندیدا فریاد پیروزی سر دهیم؟ همان کاندیدایی که با آمدنش تمام مشکلات روباه‌ها و کلاغ‌ها حل می‌شود؟ یا آن دفعه که گفتم: تیم محبوب‌مان به کمک و حمایت نیاز دارد و وظیفه همه ماست که برای پیروزی تیم کلاغ‌ها فریاد بزنیم؟ یا همین دفعه آخر که گفتم فرهنگسرای قارقار به هر کلاغی که منقارش را ۱۸۰ درجه باز کند یک سفر دور دنیا با یکی از هواپیماهای ایلیوشین یا فوکر یا C130 به انتخاب برنده، جایزه می‌دهد؟ همه را دروغ گفتم!

- باور نمی‌کنم. چون هم کاندیدای محبوب‌مان، هم تیم محبوب‌مان پیروز شد. آن جایزه را هم یک کلاغ دیگر برد!

- ولی پنیر شما افتاد ...

- اما من امروز کلاس چهارم دبستان را تمام کرده‌ام و و درس چگونگی هم‌کلام شدن با یک روباه جنتلمن، بدون آسیب رسیدن به منافع خودم را یاد گرفته‌ام!

- شما باز هم گول ما روباه‌های بد جنس را خواهید خورد.

- غیر قابل تصور است. پس راه نجات ما چیست، ای روباه مهربان و افسرده!

- اراده و اراده و اراده عزیزم.

- و برای رسیدن به اراده چه باید کرد؟

- باید فریاد بزنی که: ما کلاغ‌های قهرمان دیگرهیچ‌گاه گول هیچ روباه پیری را نخواهیم خورد.

کلاغ هنوز به کلمه «قهرمان» نرسیده بود که شیوه هم‌کلام شدن با روباه‌های جنتلمن و افسرده را فراموش کرد و منقارش را ۱۸۰ درجه باز کرد و پنیر، پنیر بیچاره ...

عبداله مقدمی

 

 تاریخ انتشار:   February 26, 2009 5:36 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir