استاد فقید منوچهر احترامی در تیرماه ۱۳۲۰ درست دو ماه قبل از این که متفقین به ایران بیایند و همه چیز را به هم بریزند در تهران به دنیا آمد. پدرش کارمند بود و مادرش همشیرهی آیتالله علامه میرزاابوالحسن شعرانی، عالم روحانی شهیر برجستهی مذهب تشیع بود. او دومین فرزند خانواده بود که یک برادر بزرگ و خواهر کوچکتر از خود داشت. احترامی بعد از تحصیلات ابتدایی و اتمام دارالفنون دیپلم گرفت و در سال ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد تا حقوق قضایی بخواند. احترامی پس از به پایان رسیدن دورهی لیسانس به سربازی رفت و بعد از سربازی به استخدام مرکز آمار ایران درآمد.
منوچهر احترامی شاگرد بیواسطهی مجلهی توفیق بود، او در سال ۱۳۳۷ رسما توفیقی شد. توفیق سه دوره در فاصله سالهای ۱۳۰۱ تا ۱۳۵۰ منتشر شد که ورود احترامی به توفیق در دورهی سوم بود که از ۲۹ اسفند ۱۳۳۶ با مدیریت حسن توفیق آغاز شد و تا ۱۳۵۰ شمسی ادامه یافت. منوچهر احترامی در مجله توفیق علاوه بر طنزنویسی در تنظیم مطالب توفیق نیز همکاری میکرد. احترامی در توفیق بیشتر با اسامی مستعار «م. پسرخاله» و «الف. اینکاره» طنز مینوشت. او تا سال ۱۳۵۰ که توفیق توقیف شد در مطبوعات ماند و از آن پس به رادیو و تلویزیون رفت و در برنامههای جنگ ۴۸ ساعته رادیو طنز نویسی کرد.
پس از انقلاب، احترامی در دورهی کوتاهی (۵۷ تا ۵۸) که مطبوعات زیادی منتشر میشدند کار مطبوعاتی کرد و طنز نوشت اما زود گوشهنشین شد و به طنز نویسی برای کودکان روی آورد، او آغاز کنندهی طنز کودک در ادب فارسی است، زرویی نصرآباد میگوید: «او بنیانگذار واقعی طنز کودکان در ایران بود،قبل از او فکاهی کودک داشتیم وطنز درباره کودکان داشتیم اما طنز برای کودکان نداشتیم».
کتاب «حسنی نگو یه دسته گل» او مشهورترین اثر در بین بیش از پنجاه کتابی است که برای کودکان نوشته است، از دیگر آثارش میتوان به :»خروس نگو یه ساعت»،«خرس و کوزه عسل»،«دزده و مرغ فلفلی » اشاره کرد. در این سالها احترامی مطالعات پژوهشی پیوستهای را در مورد داستان نویسی، شعر و طنز در ادبیات کلاسیک فارسی و غرب آغاز میکند. احترامی از آن دسته آدمهایی بود که کتاب نخوانده نداشت و به جرات میتوان گفت کتابی نبود که او ندیده یا نخوانده باشد. منوچهر احترامی در اواخر عمر بر روی طنز عطار و مقالهای با نام «چاخان» و كتابی دربارهی «ابوتراب جلی. کار میکرد.
كتاب پژوهشی «طنز در ادبیات تعزیه» اثر دیگر احترامی است که متاسفانه بعد از توزیع اندک، جمع آوری شد و ایشان هرگز نتوانست توزیع مجدد آن را به چشم ببیند، این اثر سترگ حاصل ایرانگردیهای احترامی و جمع آوری نسخههای تعزیه است. منوچهر احترامی با آغاز به کار گل آقا در سال ۱۳۷۲ نوشتن در این مجله را شروع کرد. نقیضههای او در گل آقا که با نام «جامع الحکایات» منتشر شده است از جمله بهترین آثار احترامی و طنز معاصر است. او همچنین «وقایعنویسی» را نیز با گوشهچشمی به وقایعنویسی دورۀ قاجار با امضای «م. وقایعنویس» در گل آقا دنبال کرد.
منوچهر احترامی در این سالها مقالات متعددی درباره طنز نوشت که در نشریات مختلف چاپ شدهاند. احترامی اثر مکتوب مستقلی در باب نقد ادبی ندارد، اما مجموعهی مقالات او منبع گرانسنگی است برای مراجعه و تحقیق درباره طنز. او در سال ۱۳۷۰ در یک پروژهی سینمایی به نام «دندون طلا» به کارگردانی حسین فردرو به عنوان فیلمنامه نویس همکاری کرد. او در طول سالهایی که برای مطبوعات نوشت هیچ گاه اثر متوسطی از خود بر جای نگذاشت، آثار احترامی که مرحوم گل آقا او را طنز پردازی شایستهی احترام میدانست همه یا خوب بودند یا عالی، مجموعهی «بچهها من هم بازی» و «پیر ما گفت» از دیگر آثار منوچهر احترامی است. او عاشق چخوف و سعدی بود. احترامی به دلیل بیماری قلبی که از سالهای پایانی دهه ۵۰ دچارش شد در ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ چشم از جهان فرو بست. او هرگز ازدواج نکرد و تا آخرین لحظات عمر از مادرش پرستاری کرد. روحش شاد.