English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ویژه‌نامه‌ی منوچهر احترامی


نسل مهربانی در حال انقراض است

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عبدالله مقدمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: moghaddamy07-at-yahoo.com

 
 
احترامی رفت؛ مثل عمران، مثل قیصر. مثل تمام نسل مهربان‌هایی که رفته بودند و امروز می‌ترسیم که بگوییم «نسل مهربانی در حال انقراض است.»
 

«منوچهر احترامی پیر طنز و مطبوعات ایران درگذشت.» این خبرهای یک خطی همیشه می‌ترسانندم. به قول دوستان روزنامه‌نگار: خبر کوتاه بود و سنگین! باورکردنی نبود. چرایش را نمی‌دان . شاید برای اینکه آنقدر این پیرمرد دوست داشتنی ما جوان‌های پر غرور و جاهل را بی‌تکلف پذیرفته بود که حالا باور نمی‌کردیم دوریش را. اما آن روز برای طنزنویس‌های جوانی که خیابان سوم نیروی هوایی را خوب می‌شناختند و آن مغازه سوپری روبروی کوچه را برای بستنی عصرانه، روز دیگری بود. حالا آن شوق و اشتیاق هروله‌های ما در خیابان سوم نیوری هوایی یکباره تمام شده بود. حالا می‌دانستیم که وقتی زنگ خانه استاد منوچهر احترامی را می‌زنیم؛ ممکن نیست که آن چره پریشان را از پشت آهن مشبک در ببنیم که با لبخن به سویمان می‌آید. حالا این خانه هم مثل هزاران خانه برایمان غریبه شده بود و ...

احترامی رفت؛ مثل عمران، مثل قیصر. مثل تمام نسل مهربان‌هایی که رفته بودند و امروز می‌ترسیم که بگوییم «نسل مهربانی در حال انقراض است.» ما جوان‌های جاهل، ما شاگردهای استاد، ما مزاحمان دوست داشتنی آن پیرمرد دوست داشتنی امروز باید مراقب باشیم. اول مراقب خودمان که دیده‌ایم این افسانه‌های مهربانی فردا را. به دوستان طنز نویسم می‌گویم که شما را به خدا بیاییم مواظب خودمان باشیم. ما شاگردان عمران و احترامی و قیصر بوده‌ایم. مبادا روزگاری بگردد و آبی از آسیاب بیفتد و خاکی سرد بشود، آن وقت شاگردهای این افسانه‌های مهربانی نامهربان شوند. مبادا نامهربان بشویم. مبادا «بر زمین با غرور راه برویم!» ما نمک پروردگان سفره احترامی، حرمت نمک ار نگاه داریم. میراث منوچهر احترامی به همه ما رسیده است. انقدر زیاد است که به همه‌مان برسد. دوستان عزیز من! ما میراث‌دار نسل منقرض شده مهربانی هستیم، مراقب باشیم.

نکته دیگری که مراقبت ما را می‌طلبد، پاسداری از میراث مکتوب استاد است. همه ما می‌دانیم که استاد احترامی بسیار دست نوشته و نوشته‌های به هم پیوسته و پراکنده در مطبوعات دارد که هنوز تبدیل به مجموعه نشده‌اند. البته این مطلب خدای ناکرده موجب سوء تفاهم نزدیکان استاد را فراهم نیاورد که چاپ و انتشار آثار آن بزرگوار حق مسلم آنهاست! دغدغه ما شاگردان استاد تنها گردآوری و انتشار این مطالب است و در صورت لزوم کمک‌هایی که شاید از ما بر بیاید. به هر حال از همین جا از آقای پورنگ پیروزفر خواهش می‌کنم که برای انتشار مطالب مجموعه نشده استاد، اقدام بفرمایند.

**

پیرمرد هر بار تا جلوی در به بدرقه‌مان می‌آمد و وقتی اصرار می‌کردیم که «استاد! زحمت نکشید.» می‌گفت: «می‌خوهم مطمئن بشوم که می‌روید!»

عبداله مقدمی

 

 تاریخ انتشار:   February 24, 2009 4:46 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir