صحبت از سریالهای تاریخی است. سریالهایی که معمولاً فیلمنامههایی دارند که همه میدانند سرانجام آن چیست. بر خلاف فیلمهای دیگر که اصل بیخبری و تعلیق در آنها حکم فرماست و معمولاً عوامل فیلم علاقهای به افشای سیر کلی داستان فیلمشان ندارند، در سریالها و فیلمهای تاریخی ایرانی از این مسائل خبری نیست. تقریباً از صغیر تا کبیر خبر دارند که مثلاً در قسمت بعدی سریال «حضرت یوسف» چه اتفاقی میافتد. حال این موضوع را از کدام سو میتوان نگاه کرد؟ آیا اینکه فیلمنامه فیلم تاریخی قابل حدس است جزء محاسن این گونه فیلم هاست یا معایب آن؟
گر چه میتوان بخشی از این لو رفتگی را به گردن حوادث تاریخی انداخت، اما سهم خلاقیت و نوآوری کارگردان و فیلمنامهنویس در این میانه چه میشود؟ یعنی آیا ساخت داستانهای تاریخی طابق النعل بالنعل میتواند جایگاهی برای نویسنده و کارگردان متصور باشد؟ البته از هر دو مورد - سریالی که در محمل اتفاق تاریخی، داستانی و یا اتفاقاتی خلاقگونه نیز جریان یافته است و سریالی که عیناً همان اتفاقات تاریخی در آن نشان داده شده است - نمایندگانی در سریال و سینما سازی ایرانی داشتهایم.
البته نمیتوان خیلی با بررسی واکنش مخاطب به قضاوت نهایی نشست. بههر حال بیننده در نهایت با محصول نهایی مواجه میشود و خودش هم دقیقاً نمیداند اگر محصول نهایی به گونه دیگری بود از آن استقبال میکرد یا نه!
فیلمهایی مثل سریال امام علی (ع) که علاوه بر سیر تاریخی به پروراندن بار دراماتیک سریال نیز کمک میکردند - با پرداختن به قصه عشق قطام و ابن ملجم - البته موفقتر از سریالهای تاریخی محض بودند. نکته دیگری که در این میانه جالب توجه است این است که داستانهای تاریخی که کمتر در میان مردم رواج داشتهاند یا به صورت یک خطی در اذهان جای داشتهاند - اصحاب کهف، حضرت مریم و ... - بیشتر مورد اقبال مردم قرار گرفتهاند. البته در مورد محبوبیت سریالهای تاریخی - بهخصوص سریالهای تاریخ معاصر - استفاده از گریم مناسب و صحنهپردازی و ... نیز دخالت فراوانی دارند.
طی چند سال اخیر اقبال به سریالهای تاریخی - معاصر یا کلاسیک - بسیار زیاد شده است. البته به این داستان تاریخ باید رنگی از مذهب نیز زد و گفت سریالهای مذهبی- تاریخی. برای همین بسیاری از کارگردانهای تلویزیون و سینمای ایران تجربهای از این قبیل داشتهاند. گر چه هنوز نمیتوان از محبوبیت این گونه فیلمها سخن گفت، زیرا اگر اینگونه بود سینمای ایران به سوی آن میرفت و گیشهها با چنین فیلمهای پر رونق میشد (همانگونه گیشههای سینمای ایران فعلاً با ستارههای نود شبی تلویزیون رونق گرفتهاند). گرچه حضور بیرونق فیلمهایی مانند «مسافر ری» در سینما نشان داد که نمیتوان بر روی فیلمهای تاریخی در سینما زیاد حساب باز کرد.
اما چرا چنین است؟ چرا خلاقیت در سریالهای تاریخی دیده نمیشود؟ چرا محبوبیت در اینگونه سریالها هنوز مبهم است؟ و چرا با همه اینها، اینگونه فیلمها هر روز بیشتر از دیروز میشوند؟
احتمالاً پاسخها را در چاههای نفت و بودجههای عظیم این سریالها جستجو کرد. به هر حال وقتی تضمین محبوبیت و مقبولیت سریالی، ارتباطی به مخاطب نداشته باشد و البته در این میانه مخاطب نیز چارهای جز دنبال کردن همان چند سریال و فیلم همان چند شبکه تلویزیون داخلی نداشته باشد، احتمالاً هرگز نتیجهای بهتر از این را نمیتوان متصور بود.