1
متروک است
آسیاب زیر برف
امسال ِ بی گندم!
2
باد ِ سرد
اجتماع کلاغ ها
عصر ِ دی ماه!
3
سرمای ِ نادلپذیر
برفی فرو می افتد
در یقه رهگذر!
4
سیگارهای محو
در دست کافه نشینان
شیشه های بخار گرفته!
5
سیگارها را جا به جا می کند
پیرمرد سیگارفروش
صبح زمستانی!
6
دلتنگی اش را
به کاغذ می رود
خیره به برف ِ تازه!
7
کاش لباس بیشتری می پوشید
با خود گفت دخترک
در برف!
8
خون تازه بر برف
خرگوشی شاید
طعمه گرگی شده!
9
رونق ندارد
لبوی داغ
برف و باد!
10
خانواده شاد
به دنبال انگشتر پدر
پس از برف بازی!
11
کز کرده اند کبوتران
پس از برف
روی بام سفالی!
12
کوچه ای خلوت
کلمات ِ عاشقانه
لا به لای بخار!
13
شال گردن را سفت می کند
کودک بازیگوش
مادربزرگ نگران!
14
دستش را ها می کند
از شدت سرمای آب
مستراح در ته حیاط!
15
هیاهوی گنجشک ها
برای گندم های مادربزرگ
در ایوان ِ برف گرفته!