دوستانم در ویژه نامهای که این متن به مناسبت آن نوشته میشود دربارهء سریالسازی تاریخی در ایران حرف خواهند زد؛ پس بگذارید من متنم را کمی جلوتر بیاورم و از اینجا آغاز کنم که قصه پردازی همیشه برای بشر دغدغهای ذهنی بوده، چرا که ریشهء آن را میان اولین انسانهایی که لذت دور هم بودن را چشیدند میتوان یافت. طبیعتا هر چه این مسئله تکرار شد و هرچه بشر جلوتر آمد و آگاهتر شد تلاش کرد تا زیباتر آنچه به اجدادش گذشته را بیان کند. زیباتر بیان کردن را میان تصویر سازیهای کلامی و خوب جلوه دادن پهلوانها و شخصیتهای نزدیک به آن جمع باید ریشه یابی کرد. کار به جایی کشید که افسانهها بهوجود آمدند و شخصیتهای مافوق تصور بشر پا به عرصهء حضور گذاشتند.
همانطور که یان ریپکا در صفحات اول تاریخ ادبیات ایرانی که مینویسد اشارهای به افسانههایی میکند که پرورش یافتند تا در آخر توسط فردوسی در شاهنامه جا گرفتند.
این مقدمهء شاید بلند برای آن است که از مجموعهای تاریخی ـ ادبی قصد صحبت دارم که ابتدا فقط قصد نوشته شدن، و در اصل رمان شدن داشته و چون امکانات اجازه داد توسط نویسندهاش کارگردانی شد و در زمان خود یکی از بهترین و در تاریخ تلویزیون ایران شاید یکی از اولین مجموعههایی است که با نگاه به تاریخ بخشی از کشورمان ایران را دارد.
نادر ابراهیمی که فیلمسازی خود را با ساختن فیلمهای کوتاه و مستند آغاز کرده بود پس از ساخت فیلم سینمایی «صدای صحرا» خود را به عنوان ادیبی سینماگر از اواخر دههء 40 معرفی کرد و در میانهء دههء 50 به اوج دوران زندگی سینمایی خود رسید. او در آن سالها «آتش بدون دود» را با نگاهی به تاریخ ترکمنها نوشته و به عنوان پاورقیهای تاریخی در نشریهء «تماشا» منتشر کرده بود؛ و در اولین فرصتی که برای ساخت آن به دست آورد مصرانه خواست که خود آن را کارگردانی کند و بالاخره ـ همانطور که در ابن مشغله و ابوالمشاغل میگوید ـ گروهش را در کنار ترکمنها مشغول به کار کرد.
ابراهیمی همانطور که خود بارها در مصاحبههایش گفته است از ظلمی که به مردم آن خطه از میهنمان در طول تاریخ و در هر دولت و حکومتی شده است دلگیر بود، این از سویی و از سوی دیگر به دلیل تجربهء زندگی شخصی در اولین سالهای جوانی در میان آنها خود را موظف به ادای دینی میدانست، که همین دلیلها منجر به آن شد که داستانهایی با نگاه به افسانههای آن خطه بنویسد. و تأکید کرد که این یک داستان است نه حقیقتی که اتفاق افتاده است.
او فیلمش را هم با توجه به همین مسئله در سالهای 52 - 53 کلید زد و در سی و سه قسمت ساخت و مردم را چهارشنبه شبها حدود ساعت 8 و 30 دقیقه تا 9 پای «برنامهء دوم»* نشاند.
شاید اگر بخواهیم سه دلیل از دلایل محبوب شدن این مجموعهء تلویزیونی موفق آن سالها را بگوییم باید به درونمایه و روند داستانی مجموعه با توجه به تسلط ابراهیمی به ادبیات؛ و تجهیزاتی که در ساخت مجموعه به جا مورد استفاده قرار گرفته است به همراه سلامت جسمی و روانی گروه اشاره کنیم. ابراهیمی بیشک در داستان نویسی نام آشنایی بوده و هست، به افسانههای ترکمن**آشنایی داشته. همکاران او در آن مجموعه مثل دستیار اولش شکور لطفی، دستیار سومش کیومرث پور احمد و دیگرانی که با او همکاری داشتهاند معتقدند که تا آن زمان هیچ مجموعهء تلویزیونی با چهار دوربین همزمان تصویر برداری نشده بود، ابراهیمی در کلاسهای فیلمسازی خود برای بچههای حوزهء علمیهء قم در سالهای میانی دههء 60 از آن روزها حرف میزند و توصیه میکند که فیلمسازان تاجایی که میتوانند سعی کنند کاربلدها را به مجموعهء خود بیاورند و به تازهکارها اجازهء تجربه بدهند. ابراهیمی همچنین به صداقت در کار اهمیتی بسیار داده است و همانطور که در بخشی از فیلم تدریس فیلمسازی او که در مراسم چهلمین روز آخرین سفر او در خانهء هنرمندان پخش شد گفت، از نظر او کار دوربین، لنز و زاویه نبوده، بلکه کار شرافتی ورای این حرفها است. او از آن دسته هنرمندانی بود که معتقدند فضای پشت دوربین تأثیر مستقیم بر مخاطب دارد.
او به دلیل همین نوع نگاه همانطور که در «ابنمشغله» و «ابوالمشاغل» میگوید و در نشریات همان روزها میبینیم، مخالفانی داشت که گاهی مجبور شد در مقابلشان بأیستد و از مواضع خود دفاع کند. او برای همین قسمت سی و سوم آتش بدون دود را به پشت صحنه اختصاص داد و عنوان آن را «آن روی سکه» گذاشت. همینطور در نشریات مطالبی راجع به پشت صحنهء مطهر کاری او منتشر شد که از آن میان میتوان به مقالهء «اتوپیای آتش بدون دود» مجلهء تماشا اشاره کرد.
* آن روزها که شبکههای تلویزیونی به تعدد الآن نبود پدران و مادران ما به شبکهء اول «برنامهء اول» و به شبکهء دوم «برنامهء دوم» میگفتند. سند این حرف پدران و مادرانیاند که آن روزهای خود را فراموش نکردهاند.
** همانطور که در مصاحبه با فرشته طائرپور میگوید مراجع افسانههای ترکمنیاش پدربزرگها و مادر بزرگهای ترکمنی هستند که ساعتها پای حرفشان نشسته و یادداشت کرده...