English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  نگاه


بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
آرش کمانگیر: بامداد یکی از فعال‌ترین وبلاگستانی‌های وب2یی است که به وبلاگستان مدام یادآوری می‌کند که اگر در جدال وطن و بیگانه، در این‌سوی آب‌ها کلام نسنجیده و تصمیم نیازموده پدیده نادری نیست، نباید به بیگانه هم اعتماد کرد. این اما بیشتر شروع ِ مناسبی است تا رفتن ِ راهی.
 

آرش کمانگیر
نویسنده وبلاگ کمانگیر

می‌گویند زیاده‌روی یکی از خصیصه‌های مهم ایرانی است. سواد جامعه‌شناسی ندارم که میزان صحت این جمله را محک بزنم، اما، در زمانه رسانه‌های یک نفره، فقط گشتی در وبلاگستان کافی است که ببینی که از «گوگل امروز نارنجی بود» و «عکس اتوبوسی که خمیازه می‌کشد» که بگذریم، نان وبلاگستان ِ مثلا جدی در روغن ِ فحش و فضیحت ِ به نظام است. در این میانه، آنچه گاهی اساسا فراموش می‌شود اعتدال است.

شاید حاصل سال‌های خاموشی ِ اجباری و «دهانت را می‌بویند» باشد که فضای آزاد ِ مجازی نمی‌تواند تحمل صدای مخالف را داشته باشد. و این طنز روزگار است که وبلاگستانی که خود خواسته محوریش حق ابراز نظر برای مخالف است، گاهی همین حق را به منتقدش نمی‌دهد. و در فضایی که بسیاری آشفته‌اند از کنکاش نظام حاکم در جزییات زندگی شخصی مخالف، صدای دیگراندیش در وبلاگستان باید به این سوال پاسخ بدهد که چرا مثلا یک سفر کاری به سوییس داشته است.

این همه اما بیش از آنکه تاجی بر سر بامداد باشد، دلیلی است برای آنکه وبلاگستان به خود بازگردد و از خود بپرسد آیا آنچه جارش را می‌زند را خود آویزه گوش کرده است یا نه.

بامداد در وبلاگستان پدیده نوینی است. در عمر کمتر از ده ساله خود، وبلاگستان از دوره‌های متعددی گذر کرده است و امروز، روز و روزگار ِ شبکه‌های اجتماعی و وب 2 است. در این فضا، بامداد یکی از فعال‌ترین وبلاگستانی‌های وب2یی است که به وبلاگستان مدام یادآوری می‌کند که اگر در جدال وطن و بیگانه، در این‌سوی آب‌ها کلام نسنجیده و تصمیم نیازموده پدیده نادری نیست، نباید به بیگانه هم اعتماد کرد. این اما بیشتر شروع ِ مناسبی است تا رفتن ِ راهی.

وبلاگ یک رسانه شخصی است. به همین دلیل پست‌های وبلاگی بسیاری اوقات با «من» شروع می‌شوند و این اصلا عجیب نیست. در یک وبلاگ، هر اندازه هم غیرشخصی باشد و مخاطب عام داشته باشد، دوست داریم نویسنده را ببینیم. وبلاگ‌نویسانی هستند که در رسانه‌های رسمی هم می‌نویسند اما همچنان به وبلاگشان سر می‌زنیم که از «من» بشنویم. از اینکه چرا «من» چنین می‌اندیشد و این‌که حاشیه‌های داستان چه بوده است. این «من» اما می‌تواند، و بسیار شده است، که قاتل یک وبلاگ نویس بشود.

چونان پروانه‌ای که از پیله بیرون می‌آید، یک وبلاگ از لحظه‌ای که ساخته می‌شود تا زمانی که شناخته می‌شود و جریان ساز می‌شود در یک تحول بطئی و تدریجی است.

اینکه آیا وبلاگ‌نویس می‌داند که در کجای این زنجیره است، در شکست یا موفقیت این فرایند نقشی اساسی دارد. اینطور بگوییم، آیا وبلاگ‌نویسی را نمی‌شناسید که بسیاری از جملاتش اینگونه آغاز می‌شود: «دیدی راستی توی کامنتهام یکی نوشته بود...» یا «توی وبلاگم هم نوشته بودم که...». وقتی وبلاگ‌نویسی مجبور است به من یادآوری کند که وبلاگش چه وزنی در منظومه وبلاگستان دارد، در واقع اعتراف می‌کند که منِ مخاطب از حال و احوال وبلاگش بی خبر هستم. به عبارت دیگر، وبلاگ او، جایگاهی را که او از آن در ذهن خود ساخته است، نزد من ندارد. اینجاست که وبلاگی که هنوز در پیله است می‌خواهد بال بگشاید و با صورت زمین می‌خورد.

بامداد با تکنولوژی آشناست، عکاس بسیار خوبی است، خوب می‌نویسد، و توانسته است سطح را کنار بزند و بسیاری اوقات در مورد مسائل مهم‌تر بنویسد. بامداد ارتباطات خوبی دارد و تلاش می‌کند دربرابر موج ِ «هر چه ضد نظام است درست است» بایستد.

اما زمانی که چگالی «من» در«بامدادی» زیاد می‌شود، یا زمانی که بامداد می‌نویسد «تبادل لینک با بامدادی رایگان است» یا «نگذارید این صدا (اشاره به خودش) خاموش شود»، دوباره فکر می‌کنم که آیا می‌خواهم همچنان مشترک بامدادی باشم یا نه.

خط نازکی هست بین ایجاد گفتگو و آبیاری کیش شخصیت. هرکسی گاهی پایش می‌لغزد.

آرش کمانگیر
arash@kamangir.net
12 مرداد 1387 - 1 آگوست 2008

 

 تاریخ انتشار:   August 1, 2008 2:23 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir