English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  شعر


شعر: ساعتی تنها شدم

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
هادی فکری: هوا هوای بهار است و من زمستانی / دلم گرفته عزیزم، چرا اسیر تو شد / هزار مرتبه گفتم که عاشقت نشوم / دوباره عاشق چشمان بی‌نظیر تو شد
 


ساعتی تنها شدم، آمد سراغم باز هم
فکرتان دیوانه‌ام می‌کرد از آغاز هم

دانه پاشیدی برایم دام گستردی سپس
پای من در دام تو گیر است پس پرواز هم

دل مطیعت شد تو سرهنگی و من فرمان‌برت
هرچه می‌خواهی بگو فرمان بَرَد سرباز هم

شب که می‌آید دلم مانند کودک می‌شود
شعر می‌گویم نمی‌خوابد به این آواز هم

وای! می‌ترسم که هر شب، شب در آغوشم کشد
ساعتی تنها شوم آیی سراغم باز هم

+++

آسمان گرم تماشای من و توست ببین
روی ساحل همه جاپای من و توست ببین

موج آمد که به ما سرزند اما برگشت
دید دریا به تماشای من و توست ببین

دست در دست تو دادم که همه پی ببرند
زندگی لحظه‌ی حالای من و توست ببین

موج می‌آید و لبخند و گل‌ولای و نسیم
مثل لبخند تسلای من وتوست ببین

حاضر هستی که دلی هم به دل آب زنیم؟
قایقی هست مهیای من و توست ببین

باید از بر کنم این خاطره‌ی هر شبم است
ماجرایی که معنای من و توست ببین

+++

برای این‌که بفهمی دلم اسیر تو شد
غزل سرودم و دیدی؛ چه دستگیر تو شد؟

هوا هوای بهار است و من زمستانی
دلم گرفته عزیزم، چرا اسیر تو شد

هزار مرتبه گفتم که عاشقت نشوم
دوباره عاشق چشمان بی‌نظیر تو شد

هنوز اول راهم به انتها نرسد
دلی که منحرف از سیر در مسیر تو شد

اگرچه منحرف از راه می‌روم چه شود
پیاده‌ام برسد انتها وزیر تو شد

تو شاه صفحه‌ی شطرنج و من وزیر شوم
وگر نه، چون رخِ دلبسته گوشه‌گیر تو شد

هادی فکری

 

 تاریخ انتشار:   August 1, 2008 2:27 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir