وبلاگ «بامدادی»، دومین وبلاگ فارسی برگزیده کاربران اینترنتی در سال ۱۳۸۶ در انتخاب برترینهای رسانهای سال بود. بامدادی که حیطه گستردهای از موضوعات را پوشش میدهد و مطالبی از فرهنگ و سیاست و جامعه تا فناوری اطلاعات در آن دیده میشود، همچنین در این انتخاب در بخش وبلاگهای ترکیبی عنوان برترین وبلاگ ترکیبی سال را به خود اختصاص داده بود.
گفتگو با نویسنده «خوابگرد»، وبلاگ اول برگزیده را در شماره پیش هفتسنگ خواندید. بنابر رسم هرساله هفتسنگ این شماره هم به سراغ برگزیده بعدی، یعنی نویسنده وبلاگ بامدادی رفتیم تا با او هم در مورد ایدههایش درباره وبلاگستان فارسی گپ و گفتوگویی داشته باشیم.
حال و هوای گفتوگو با نویسنده وبلاگ بامدادی از آنجایی که وبلاگش را با نام مستعار مینویسند کمی متفاوت از گفتوگوهای قبلی شد. طبیعتا بخشی از گفتگو هم به مسئله «مستعارنویسی» در وبلاگستان فارسی اختصاص پیدا کرد که از مسائل قابل توجه وبلاگنویسی است و دیدگاهها و تجربیات شخصی بامدادی در این زمینه را منعکس میکند.
سه یادداشت در همین رابطه:
- حسین مزیدی: بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- سید یوسف منیری: کلاهم را برمیدارم، به نشانه احترام
- آرش کمانگیر: بامدادی: هر کسی گاهی پایش میلغزد

هفتسنگ - نویسنده بامدادی چطور با وبلاگ آشنا شد و چطور وبلاگنویس شد؟
بامدادی - بهخاطر نوع رشته تحصیلیام که فنی بوده با کامپیوتر زیاد سروکار داشتم. من در دانشگاه تهران مهندسی برق خواندهام و سال ۷۲ وارد دانشگاه شدم. سالهای دانشجوییام همزمان با اوایل ظهور اینترنت در ایران بود. آن زمان کمکم ایمیل و گروههای خبری اینترنتی راه میافتاد و بدین ترتیب با اینترنت آشنا شدم. همیشه به اینترنت به عنوان یک ابزار ارتباطی نگاه کردهام. راه انداختن وبلاگ هم در ادامه همین نگاه بود. البته بامدادی اولین وبلاگ من نیست و وبلاگهای قبلیام بیشتر حال و هوای شخصی داشتند.
هفتسنگ - هیچ کدام پرمخاطب نبودند؟
بامدادی - نه، چون همه وبلاگهایم یا شخصی بودند یا در حوزه خاص. مثلا وبلاگی داشتم که در آن فقط داستان کوتاه مینوشتم. در چند سال اخیر بهخاطر نوع کارم که بیشتر در بیابان و سایتهای نفتی بودم، ارتباطم با اینترنت کمتر شده بود. بهخاطر همین از جنبش اولیه و موج وبلاگی که از چهار-پنج سال پیش شروع شد کمی جا ماندم. الان حدود یک سال است که باز هم بهخاطر شرایط کاری، تداوم دسترسی من به اینترنت افزایش پیدا کرده است و از آنجایی که همیشه به داشتن وبلاگ خوب و پرمخاطب علاقه داشتم، آرام آرام شروع به نوشتن وبلاگ کردم.
هفتسنگ - معمولا یک وبلاگنویس خوب در سبک وبلاگ تو، یک وبلاگخوان خوب هم هست. فضای وبلاگنویسی فارسی در طول سالهای گذشته را چطور ارزیابی میکنی؟
بامدادی - قبل از صحبت در مورد وبلاگستان فارسی، بگذارید نظرم را بهطور کلی در مورد وبلاگ بگویم. مارشال مکلوهان میگوید «رسانه، همان پیام» است. من هم پیرو این دیدگاه مکلوهان هستم. این بدین معنی است که هر رسانه جدید با خودش یک فضای جدیدی میآورد. چاپ، اینکار را کرد و با خودش پارادایم جدیدی آورد، همینطور رادیو و تلویزیون این کار را کردند. به همین ترتیب شاهد انقلاب دیگری در حوزه رسانه هستم و اینترنت و به دنبال آن رسانههای اجتماعی و وبلاگها در همین راستا هستند. من فکر میکنم شیوه برقراری ارتباط بهخاطر این انقلاب عوض میشود. اگر از این دیدگاه به پدیده وبلاگ نگاه شود؛ به نظر من نباید خیلی در مورد محتوای وبلاگها صحبت کنیم. خواهیم دید انقلاب رسانههای اجتماعی و وبلاگ در ایران هم تاثیراتش را خواهد گذاشت همانطور که رسانههای قبلی گذاشتند.
هفتسنگ - و در مورد وبلاگستان فارسی؟
بامدادی - اگر بخواهیم به طور خاص به وبلاگستان فارسی بپردازیم، طبیعی است که من فقط به عنوان یک وبلاگنویس نظرم را میدهم و آمار و ارقام و نتیجه کار علمی خاصی در اختیار ندارم. برداشت شخصی من این است که وبلاگستان فارسی نسبت به سایر عرصههای رسانهای در ایران، بیشتر محیطی دینامیک و پویاست. البته متاسفانه نفوذ بسیار محدودتری دارد. این محدود بودن هم به مسائل زیادی وابسته است، از جمله ضریب نفوذ پایین اینترنت در ایران، پایین بودن سطح تحصیلات آکادمیک و برخی محدودیتهای دیگر.
مسئله دیگر این است که در فضای وبلاگستان از دیدگاه فنی بهطور عمومی از قابلیتها و پتانسیلهای وبلاگ استفاده نمیشود. مصداق بارز این ادعا، نتایج آمارگیریهای وبلاگ کمانگیر است. با دقت در آن میتوان متوجه شد بخش اندکی از وبلاگنویسان فارسی از فناوریهایی مثل نشانهگذاری اینترنتی (bookmarking) یا گوگلریدر (google reader) استفاده میکنند. اصلا بخش کوچکی از اهالی وبلاگستان به اهمیت بحث اشتراکگذاری در کنار نوشتن پی بردهاند. از این دیدگاه باید تحولی فکری در وبلاگستان اتفاق بیفتد و اهمیت موضوع اشتراکگذاری و استفاده از تکنولوزیهای جدید مشخص شود.
هفتسنگ - بد نیست در مورد تکثر در فضای وبلاگستان فارسی هم کمی صحبت کنیم. بهنظر میرسد فضای جدید وبلاگستان فارسی در یکی-دو سال اخیر متکثرتر از قبل شده است. شاید بخشی از آن بهخاطر ایجاد سایتهای اشتراک لینک مثل صبحانه، هفتان و بالاترین باشد. تا قبل از آن اگر کسی وبلاگنویسی را شروع میکرد، راه شناخته شدنش، لینک گرفتن از یکی از وبلاگهای معروف قبلی بود. ولی با بهوجود آمدن سایتهای اشتراک لینک هر کسی این توانایی را پیدا کرده که محتوای خوب تولید کند و مطلبش دیده شود.
بامدادی - درست است. همانطور که میدانیم بهطور کلی در جهان هم انحصار رسانهای وجود دارد و حجم گستردهای از اخبار جهان توسط تعداد محدودی خبرگزاری مخابره میشود یا شبکههای تلویزیونی اکثرا متعلق به اشخاص خاصی هستند. اما ظهور رسانههای اجتماعی و بهطور خاص وبلاگ این انحصار رسانهای را به تدریج کمرنگتر کرده است. در وبلاگستان فارسی هم همین اتفاق افتاد. وبلاگستان فارسی در ابتدا خودش با نوع دیگری از انحصار همراه بود. در شروع عده محدودی بهخاطر شرایط کاری یا امکانات بیشتری که در اختیار داشتند، میتوانستند وبلاگنویسی را شروع کنند و حضور آنلاین را تجربه کنند. این گروه اقلیت که تولید محتوای دیجیتال را شروع کردند به نوعی مثل پدربزرگها و مادربزرگهای وبلاگستان یا نسل اول هستند. به تدریج آدمهای بیشتری با این رسانه آشنا شدند. بهصورت خاص «نسل اینترنت» در حال شکلگیری است.
همانطور که گفتید در یکی دو سال اخیر حال و هوای وبلاگستان فارسی تغیر کرده است. حالا وبلاگهای متفاوت فرصت دیده شدن و پیدا شدن دارند. چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان «هیچ وبلاگی دیگر گم نمیشود» و بهطور مفصل در این مورد توضیح دادم. حالا به کمک سایتهای اشتراکگذاری لینک، وبلاگهای گمنام هم فرصت دیده شدن دارند. «بالاترین» تبدیل به سمبل فرهنگ اشتراکی و وب۲ در اینترنت فارسی شده است. وبلاگستان فارسی در یکی-دو سال اخیر تحولی را شروع کرده که امیدوارم ادامهدار باشد. در فضای جدید صداها به راحتی گم نمیشوند و محجور نمیمانند.
هفتسنگ - از طرفی حجم زیادی از اطلاعات تولید میشود و این خود به نوعی موجب سردرگمی است. این شاید جنبه منفی ماجرا باشد.
بامدادی - درست است، البته این فقط مربوط به وبلاگستان نیست. در کل فضای اینترنت این مسئله وجود دارد و شما با حجم انبوهی از اطلاعات مواجه هستید. این انفجار اطلاعات که در همه عرصههای رسانهای وجود دارد، به شکل خفیفتر در وبلاگستان فارسی هم خودش را نشان میدهد. راه برخوررد با آن آگاهی پیدا کردن است. افراد بهتدریج باید خودشان را منطبق کنند.
هفتسنگ - رفتن به سراغ ابزارهای اشتراکگذاری تخصصی هم میتواند راه حل باشد.
بامدادی - ابزاری به اسم سیستمهای پیشنهاد دهنده (recommendation system) وجود دارد. این فناوری مهمی برای اینترنت است. این سیستمها بر اساس پروفایل کاربران سلیقهها را شناسایی میکنند و مواردی را پیشنهاد میکنند. باید فناوری سیستمهای پیشنهاد دهنده را به تدریح در فرهنگ وب فارسی برای کاربران فارسی جا بیندازیم تا وبلاگنویسانی که میخواهند مطالب پزشکی یا هنری یا سیاسی بخوانند به راحتی بتوانند به هدفشان برسند. الان سایتی مثل بالاترین چنین امکانی ندارد. اگر بالاترین یا سایتی مثل آن چنین امکانی را اضافه کند مفید خواهد بود. این یک شیوه است. شیوه دیگر هم همان حرف شماست، یعنی سایتهای تخصصی مثل «مهندس» که الان هست.
هفتسنگ - البته این نوع گزینش بهوسیله سیستمهای پیشنهاددهنده به شیوه ماشینی و مصنوعی است. راه دیگر هم میتواند شبکهسازی باشد. شبیه اشتراکگذاری لینکها که در گوگل ریدینگ اتفاق میافتد.
بامدادی - درست است. سیستمهای پیشنهاد دهنده مفهوم عامی است. بخشی از آن میتواند ماشینی و بخش دیگر انسانی باشد. من فکر میکنم «لینکدونی» مهمترین بخش هر وبلاگ است. هر شخص توانایی محدودی برای نوشتن دارد، ولی کل توان آنلاین او نوشتن نیست. من به تازگی به لینکدونی وبلاگم اهمیت زیادی میدهم. فکر میکنم اگر کسی نوشتههای من را پسندیده، طبیعتا سلیقه من را هم پسندیده است و ممکن است از پیشنهادهای من هم استفاده کند.
هفتسنگ - فارغ از جنبههای فنی وبلاگنویسی فارسی، به نظر تو چه مشکلات و بحرانهایی وبلاگستان فارسی را تهدید میکند؟ ما در یادداشتی که در هفتسنگ در مورد مرور وبلاگستان فارسی در سال ۸۶ داشتیم به چهار مورد آنها اشاره کردیم. کپیرایت، فیلترینگ، غیرانتفاعی بودن و کوچک بودن دایره مخاطبان این چهار مورد بودند. تحلیل تو از مشکلات وبلاگستان فارسی کدام است؟ خود تو به عنوان یک وبلاگنویس موفق چطور با این مشکلات کنار آمدهای؟
بامدادی - البته برخی از این مشکلات نسبی هستند، مثل غیر انتفاعی و غیردرآمدزا بودن وبلاگهای ایرانی. من فکر میکنم هر کسی در شروع کار باید هدفش را مشخص کند. بر اساس این هدف انگیزهها هم مشخص میشود. انگیزه من از وبلاگنویسی لذت بردن از نوشتن و ثبت نوشتههایم بود. از این دیدگاه من از ابتدا انگیزه مالی نداشتم.
هفتسنگ - این انگیزه تو میتواند پایدار باشد؟ مثلا اگر روزی در شرایط کاری و مالی دیگری باشی ممکن است وبلاگت تداوم پیدا نکند. اتفاقی که برای بسیاری از وبلاگهای مطرح فارسی افتاده است.
بامدادی - با شما موافقم. هر پدیدهای که بر اساس یک حس موقت شکل بگیرد و مبنای اقتصادی نداشته باشد نمیتواند در دراز مدت تداوم داشته باشد. از طرفی ما در ایران میبینیم که حتی فعالیتهای اقتصادی هم دوام چندانی ندارند. این به قابلیت ایجاد ساختار برمیگردد. باید به این فکر کرد که چطور میتوان ساختار وبلاگ را قوی کرد تا به عنوان یک رسانه ماندگار باقی بماند. مثل خیلی وبلاگهایی که در غرب داریم و وابسته به شخص خاصی نیستند و با رفتن یک شخص ادامه پیدا میکنند. در ایران نمونههای اینچنینی نداریم.
من فکر میکنم برای حل مشکل مالی وبلاگها باید به سراغ ریشه آن رفت. وقتی ضریب نفوذ اینترنت در ایران پایین است و به تبع آن تعداد کاربران اینترنتی ایران پایین است، طبیعتا مخاطبان سایتها و وبلاگها هم پایین است و فضای اقتصادی هم در آن شکل نمیگیرد. این دغدغه مهمی است و باید به سمتی برویم که ساختار وبلاگها قوی شود، ولی فعلا راه چارهای برای آن نیست.
هفتسنگ - مشکلاتی از قبیل کپیرایت و محدود بودن دایره مخاطبان چطور؟
بامدای - اگر مشکلاتی که شما به آنها اشاره کردید را ریشهیابی میکنیم میبینم که همه آنها به هم وصل هستند. وقتی اینترنت در ایران کاربران کمشماری دارد، شما مخاطب کمی داری، پس نمیتوانی درآمدزایی کنی، از طرف دیگر نمیتوانی در مورد مسئله کپیرایت فشار وارد کنی. با این اوصاف پایین بودن ضریب نفوذ اینترنت در ایران ریشه همه بحرانهایی است که شما به آنها اشاره دارید.
هفتسنگ - و در مورد فیلترینگ؟
بامدادی - به طور خاص در مورد فیلترینگ میتوان کمی کنترلشدهتر نوشت. یعنی میتوان با مدیریت مطالب به این بحران غلبه کرد.
هفتسنگ - یعنی محافظه کاری در نوشتن؟
بامدادی - نه، معنی آن محافظه کاری نیست. میتوان تندترین انتقادها و مطالب را مدیریت شده نوشت. مثلا الان چامسکی تندترین انتقادات را نسبت به سیاست خارجی امریکا انجام میدهد ولی هیچگاه از کلمات برخورنده و مستقیم استفاده نمیکند.
با مدیریت نوشتن میتوان هر چیزی را نوشت و منظور را هم رساند و کمتر دچار مشکل شد. این در ۵۰ درصد موارد میتواند کاربرد داشته باشد. در مورد محافظهکاری هم که شما میگویی، نمیخواهم کلمه «خودسانسوری» را بهکار ببرم، ولی خب این هم یک واقعیت است. اگر میخواهیم صدایمان ادامه داشته باشد و به مخاطب ایرانی برسد چه بسا مجبور باشیم مقداری از شاخ و برگهای تند و تیز افکارمان را منتقل نکنیم. شاید بشود اسمش را گذاشت خودسانسوری یا همان محافظهکاری. بله این هم یک واقعیت است.
هفتسنگ - سیاست نوشتن با نام مستعار که در پیش گرفتهای بخشی از همین خودسانسوری است؟
بامدادی - بهنظر من نه. من ایدههایم را مخاطب میرسانم. هدف من از نوشتن وبلاگ معرفی خودم به مخاطب نیست، میخواهم ایدهها و نظراتم را متقل کنم.
هفتسنگ - این منجر به یک زندگی دوگانه نمیشود؟ بهتر نیست این زندگیها را یکی کرد تا بتوان از پتانسیلهای زندگی مجازی در دنیای حقیقی و بالعکس استفاده کرد؟ البته طبیعتا این انتخاب بستگی به شرایط اجتماعی هم دارد.
بامدادی - حرف شما درست است. اما میخواهم نکتهای را اضافه کنم. انتخاب نام مستعار یا واقعی برای وبلاگنویسی بیشتر یک انتخاب شخصی است. نکته دیگر اینکه این مسئله لزوما به جامعه ایران یا جوامع بسته مربوط نمیشود. من در این مورد مطلبی نوشتم با عنوان «مواظب آینده مجازی خودتان باشید». شما در هر کشوری باشید، وقتی با نام حقیقی خودتان مینویسید، خودتان را طوری ثبت میکنید که آثارش تا سالها وجود خواهد داشت.
در واقع کاری میکنید که برگشتپذیر نیست. اثر انگشتی بهجا میگذارید که نمیشود آنرا پاک کرد. من نمیگویم این کار را بکنید یا نکنید، اما میگویم آگاه باشید از کاری که میکنید. اگر شما امروز چیزی را به اسم خودت نوشتی، فقط برای امروز نیست. ممکن است ۵۰۰ سال بعد هم کسی اسم شما را جستجو کند و به همین مطلب برسد. اما در دنیای واقعی اینطور نیست، ما دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و غیره داریم. ممکن است در هر دورهای افکاری داشته باشیم. در دنیای واقعی وقتی ۵۰ ساله شدم کسی نمیاید چیزی را که در ۱۵ سالگی جایی گفتهام مقابل من قرار دهد. برای آنکه حرفی بوده که گفته شده و رفته، ولی در دنیای مجازی اینطور نیست. هر حرفی بزنم، ماندگار میشود و با یک جستجوی ساده تاریخچه زندگی من قابل دسترس است.
البته من و شما بخش عمده نوجوانیمان را در دوران خاموش مجازی سپری کردهایم. شما فکر کنید بچهای که الان متولد میشود چه شرایطی دارد. هر حرکتی را از بدو تولدش تا زمان مرگ در اینترنت ثبت میکنند و قابل جستجو است. به این معنا انسان باید آگاهانه با این مسائل برخورد کند.
هفتسنگ - این باز هم نوعی محافطهکاری نیست؟
بامدادی - چرا هست. محافظهکاری لزوما بد نیست. این نوعی محافظهکاری است. در واقع حفاظت از یک حریم است. هر آدمی چه در دنیای واقعی و چه مجازی حبابی دور خودش دارد که حریم او را شکل میدهد و در آن محافظهکار است.
هفتسنگ - پس توصیه میکنی برای حفظ حریم، وبلاگ با نام مستعار نوشته شود.
بامدادی - البته من به کسی توصیه نمیکنم. فقط آگاهی میدهم. اگر شما با نام مستعار بنویسید آرشیو شما، تحت کنترل شماست. به هر کس خواستید میدهید و به هر کس نه. حداقل میتوانید آنرا مدیریت کنید. این خیلی مهم است. من به هر کس بخواهم میتوانم آدرس وبلاگم را بدهم و بگویم این نوشتههای من است و برو بخوان. ولی هر کسی هم از این مسئله اطلاع ندارد. به این ترتیب دشمنان و بدخواهان نمیتوانند آرشیو افکار را در اختیار داشته باشند.
این در عین محافظهکاری، عین جسارت هم هست. من اگر قرار باشد با اسم خودم بنویسیم شاید خیلی چیزها را ننویسم. با این آگاهی که همه دارند میبینند، ممکن است از نوشتن خیلی چیزها صرفنظر کنم. پس دچار نوع دیگری از محافظهکاری میشوم.
هفتسنگ - البته شاید این مسئله در جوامعی که فردگرایی به نوعی ضدارزش محسوب میشود بیشتر نمود پیدا کند و در جوامعی که فردگرایی یک مسئله پذیرفته شده است این نوع دغدغهها کمتر باشد.
بامدادی - این را قبول دارم که این نوع دغدغهها در کشوری مثل ایران پررنگتر است. انسانی که در غرب یک «اکتیویست» (activist) یا فعال اجتماعی-سیاسی است، کمتر در معرض گزیده شدن قرار دارد. ولی در کشورهایی مثل ایران به نوعی این مسئله حس میشود. این هم مسئلهای است که شاید برخی را ترغیب میکند با یک لایه حفاظ وارد محیط بیرون شوند.
هفتسنگ - البته تو بیشتر به جنبههای مثبت مستعارنویسی اشاره میکنی. فارغ از بحث امکان گزیده شدن برای نوع خاصی از وبلاگنویسی که بهدرستی به آن اشاره کردی، این مسئله جنبههای منفی هم دارد. شما اگر با نام خودت بنویسی بادقت و حساسیت بیشتری خواهی نوشت و این همیشه بد نیست. این بادقت نوشتن باعث پختهتر شدن نوشته خواهد شد. شما برای هر مطلب بیشتر حساسیت خواهی داشت. اما اگر در وبلاگت با هویت مستعار باشی، میدانی که هر لحظه میتوانی آن را از بین ببری و به نوعی با نوعی بیقید و بندی به معنای منفی کلمه رفتار خواهی کرد. این ممکن است سطح مطالب را پایین بیاورد.
بامداری - البته این احتمال هم وجود دارد. اما این بستگی به شخص نویسنده و نوع نگرشش دارد.
هفتسنگ - بهنظر من در وبلاگستان فارسی بهندرت پیشآمده وبلاگنویسان با نام مستعار دچار این آفت نشوند. بهنظر میرسد مستعارنویسیها اغلب مقطعیتر و کوتاهتر بوده است و کسانی که در وبلاگشان با نام خودشان هستند پایدارتر بودهاند. مثلا در بین همین هفت وبلاگی که به عنوان وبلاگهای برتر سال انتخاب شدهاند شاید فقط وبلاگ شما و جادی با نام مستعار باشند.
بامدادی - نکتهای که شما اشاره میکنید هم درست. بحث اینجاست که فقط مخاطب باید آگاهی داشته باشد نسبت به نکات مثبت و منفی کاری که انجام میدهد. من به هیچوجه نمیخواهم به کسی توصیه کنم. انتخاب به دیدگاه هر شخص به وبلاگش و اهدافی که در نظر گرفته بستگی دارد. من تصمیم گرفتهام تا جایی که میتوانم پرونده مجازیام را تحت کنترل خودم داشته باشم.
هفتسنگ - فکر میکنی واقعا چه مقدار این حرفی که میزنی عملی است؟ خودت میگویی که میخواهی وبلاگت را کنترل شده در اختیار دوستانت قرار بدهی. این را هم در نظر داشته باش که دوست امروز تو ممکن است دشمن فردای تو باشد.
بامدادی - صدایش به جای نخواهد رسید. مهم این است که با جستجوی نام من کسی به وبلاگ من نرسد.
هفتسنگ - کافی است همین دشمن با نام تو به وبلاگت در چند جا لینک بدهد، تا با جستجوی نام تو کاربران اینترنتی به وبلاگت برسند.
بامدادی - بله. این هم واقعیتی است. این هم از مباحث دنیای مجازی است که گاهی کنترل کردن آن فراتر از خواست ماست. شاید بتوانیم کمی روی آن تاثر بگذاریم، ولی همانطور که گفتی آنرا نمیتوان کامل کنترل کرد. من عامل کنترلی خودم را تا جایی که در توان دارم به کار میگیرم، ولی به جنگ فناوری هم نمیروم.
هفتسنگ - پس ممکن است در مورد تو زمانی خودافشاگری هم اتفاق بیفتد و نام اصلیات را در وبلاگت فاش کنی.
بامدادی - بله. صد در صد. این هم بخشی از انتخاب من است. هر زمانی که بخواهم میتوانم این کار را بکنم. من میخواهم انتخابهای بیشتری داشته باشم. کسی که از اول با اسم خودش مینویسد بعدا نمیتواند هویتش را عوض کنم، ولی من هر لحظه میتوانم بگویم فلانی هستم.
هفتسنگ - به عنوان سوال آخر راجع به بامدادی بیشتر بگو. چه ایدههایی برای آن داری و میخواهی آنرا به کدام سمت ببری. چقدر بامدادی فعلی به ایدههای اولیهات نزدیک است و چقدر در طول زمان شکل گرفته؟
بامدادی - وبلاگم را اول از وردپرس شروع کردم و هدف اولیهام انتقادی نوشتن بود. میخواستم به معنای یک فعال اجتماعی-سیاسی یا اکتیویست وبلاگ بنویسم و ایدههای دیگرم را وارد نکنم. اسم وبلاگ هم «در برابر باد» بود. نگرشم این بود که وبلاگم محیطی برای تحلیل و انتقاد سیاسی-اجتماعی باشد. بعد از مدتی احساس کردم دارم خودم را محدود میکنم و علاقه دارم در مورد خیلی از مسائل دیگر هم بنویسم، پس وبلاگم را به بامدای منتقل کردم. عنوان بالای وبلاگ این بود: «فرش ایرانی، از تاروپود شعر و سیاست». بعد از مدتی با توجه به پیشزمینه آی.تی که داشتم عنوان را کلیتر کردم و تغییر دادم به: «فرش ایرانی، از تاروپود فرهنگ، سیاست و جامعهاطلاعاتی». در واقع بامدادی به نحوی من را با خودش کشاند و اینطور نبود که از اول بدانم که میخواهم در مورد همه این موضوعات بنویسم.
گروه گفتگو: محسن حاتمی، محمد مهدی مولایی