سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد

جمعه، 24 خردادماه 1387

     

 
       
 

موضوع: رويداد ادبی

 

نويسنده: سعيد کيائی

   
     
هر بار که به خانه‌شان می‌رفتم خانم ابراهیمی طوری صندلی من را می‌گذاشت که پشت به نادر باشم. اگر نادر خواب بود می‌نشستم، اگر نه سعی می‌کردم طوری باشم که نه پشتم به نادر باشد و نه رو در رو.
   

 

 

 

1
ایستادم پائین تخت؛ نگاهم می‌کرد؛ چشم‌هایم را بسته بودم؛ عرق تمام صورتم را پوشانده بود؛ زیر چشمی نگاهش می‌کردم؛ نگاهم می‌کرد؛ می‌دانستم می‌شنود، گفتم: «سلام آقای ابراهیمی؛ ببخشید که من دیر به دنیا آمدم، راستش، خیلی پیش از این‌ها دوست داشتم به دنیا می‌آمدم و داستان‌های شما را می‌خواندم و سعی می‌کردم شما را بشناسم...» فرزانه منصوری آمد. چای در دست. چای را برای من گذاشت و گفت : «بفرمایید، بنشینید.» بعد سمت نادر برگشت و گفت :«نادر جان! آقای کیائی دارند روی آثار و تفکرات شما کار می‌کنند... روزنامه نگار هستند، کارهایی هم کرده‌اند،‌ دارم نگاه می‌کنم...» عرق تمام صورتم را پوشانده بود؛ زیر چشمی به نادر و فرزانه خانم نگاه کردم، نادر به زحمت خندید. فرزانه خانم سمت من آمد و جعبه دستمال کاغذی را جلویم گذاشت، گفت :«دستمال بردارید، خیلی عرق کردید.»

2
ساعت را نگاه کردم، قرارمان ساعت 6 بود، ساعت 5 و 25 دقیقه را نشان می‌داد، هنوز ترافیک سبک نشده بود. شماره خانه‌شان را گرفتم و گفتم که دیرتر از قرار می‌رسم، اگر مشکلی هست برگردم و روز دیگری قرار بگذاریم. می‌خواستم گزارشی از کتابخانه نادر بگیرم. مصاحبه‌هایش را قبلا انجام داده بودم. تلفنی، چون خانم ابراهیمی کار زیاد داشتند و هماهنگ نمی‌شد که ببینمشان. تماس گرفتم، دیر رسیدنم را موجه کردم. با یک ساعت و نیم تأخیر رسیدم. نادر روی تخت دراز کشیده بود. پزشک کنار تخت ایستاده بود. از پله‌ها که بالا رفتم در باز بود، خانم ابراهیمی داخل ایستاده بودند، سلام کردم، جواب شنیدم، سمت نادر ایستادم، نادر رو سوی من گرداند، سلام کردم، نگاهم کرد، پلک زد، سر خم کردم، خانم ابراهیمی دعوتم کردند که بنشینم.

3
هر بار که به خانه‌شان می‌رفتم خانم ابراهیمی طوری صندلی من را می‌گذاشت که پشت به نادر باشم. اگر نادر خواب بود می‌نشستم، اگر نه سعی می‌کردم طوری باشم که نه پشتم به نادر باشد و نه رو در رو. خانم ابراهیمی یک بار همان اوایل که به خانه‌شان می‌رفتم گفت : «نادر گفته بود در ایام بیماری دوست ندارم کسی اینطور به عیادت بیاید...» سر خم کرده بودم و به خواسته فرزانه بانو و نادر خان گوش می‌دادم.
نادر خواب بود. نشستم رو به روی خانم ابراهیمی و از کارهایی که انجام داده بودم گفتم. راهنمایی می‌کردند و نکاتی که به ذهنشان می‌آمد را می‌گفتند. ناگهان بحث را رها کردند و گفتند :«چند لحظه ببخشید آقای کیائی؛ نادر بیدار شد. باید چای‌اش را بدهم.» صندلی را طوری گذاشتم که پشت به نادر نباشم. خانم ابراهیمی رفت چای بیاورد.


• نام یکی از رمان‌های نادر ابراهیمی هم هست.

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات














برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

مثل ماه شدی...!
سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
بار دیگر مردی که رفت...
تذکره‌ی خوابگرد!
یک گوشه‌ی پاک و پر نور
چرا باید خوابگرد را خواند؟
پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی برنامه‌های رادیویی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی وبلاگ‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی آلبوم‌های موسیقی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی پادکست‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی برنامه‌های تلویزیونی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
برترين‌های رسانه‌ای سال ۸۶ انتخاب خواهند شد
پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine