English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  موسیقی زیرزمینی


نمونه ترانه رپ - صلح تویی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: موسیقی زیرزمینی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
دیگه می‌گذ‌ره از رفتن تو ۸۰۰ سال / ولی هنوزم الگو می‌گیرم از اشعار تو / رفتی ولی تو می‌دونی / که بزرگترین شاعر ما همه تویی رومی
 

صلح تویی
خواننده: یاس

حالا منم و ورق روی ورق ِ قلم ِ
روی تنم ِ عرق ِ
توی سرم ِ کلمه
توی دلم ِ هدف ِ
بذار برم به طرف ِ
اون کسی که توی دنیا شده یه ملکه

بذار
بذار حالا دیگه بخونم از کسی که
هست دنیا واسه اون بدون مرز

کسی که سالها پیش داشته توان خاصی
به راستی توی زبان فارسی

حالا دیگه می‌دونن اینو مرد و زن‌ها
حتی خدایی که نداره المثنی

یهودی و مسیحی یا که هر مسلمان
یه سرباز واسه مرگ و سر باز

که صدبار اسمش رو تو تسبیح
من ذکر می‌کنم و می‌گم جلو تو تسلیم

شعرهایی که به صد زبون ترجمه شده
حالا واسه من، تو یه سنبل ِ

دیگه می‌گذ‌ره از رفتن تو ۸۰۰ سال
ولی هنوزم الگو می‌گیرم از اشعار تو

رفتی ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر ما همه تویی رومی

تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو می‌تونی

آره،
رفتی ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی

آره،
رفتی ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی

تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو می‌تونی


روزهایی که نگرانم بار سخت ِ بر دوش
با کلمات تو من می‌شم مست و مدهوش

می‌خونم اینو بدونی تا روزی که بمیرم
تک‌تک کلمات تو از یاد من نمی‌رن

پس وقتش ِ اینو بدون
که یاس تا آخر عمر وفادار ِ به تو

که اگه دیگه تو نباشی بگو چطور
که باز یاس داستان داره بدون تو، نه

این عشقی که تو دل من ِ به تو ِ
که منو می‌بره به روی صحنه

دیگه بگم از اینکه مونده حالا یاس و یک بند
فرمول کلمات رو از تو یاد گرفتم

آره،
رفتی تو، ولی تو می‌دونی
که بزرگترین شاعر همه ما تویی رومی

تو ویرونی من و شرایط سخت من
تو با کلماتت به من گفتی تو می‌تونی

باید اینو بدونی که تو که کسی بودی که
که یکی یکی ِ کلمه‌هایی که توی دل تو بوده
و واسه من و خیلی‌کسایی که
شعرهای تو رو با دل و جون و وجود درونی می‌خونند
می‌دونن اینو که
تو یه الگوی جاودانه‌ای
واسه‌ی زمینی که باغ تو ای باغبان
این ِ که منو به سوی تو می‌کشون ِ

که تو چطور خودت رو تو دل این همه آدم‌هایی که
حتی کتابای تو رو به زبون خودشون ترجمه می‌کنن و
عشق‌وّ با کلماتت رو تجربه می‌کنن

اسمت‌وّ می‌خونن و می‌گن مولانا رومی
که توی فرهنگ صلح تو بالا بودی

یه رودی، یه رود زلال و شفاف
که منم همیشه دیگه دنبال حرفاش

چه جالب ِ که این بوده ترس رومی
که اون متعلق باشه به یه مرز و بومی

حالا رومی رفته و باز دشمن زیاده
یه سری تانک سوارن، یه مشت هم پیاده

به خاک سپرده شده توی قونیه یک روز
منم می‌خوام باشم رومی امروز

 

 تاریخ انتشار:   February 1, 2008 10:19 AM


Leave a comment


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir