گفتگو با اعضای گروه متال تارانتیست
زیرزمینی هستیم و هیچوقت مجوز نمیخواهیم
گروه تارانتیست از جمله معدود گروههای موسیقی سبک متال در ایران است. تارانتیستیها گروهی زیرزمینی هستند و علاقهای هم به کسب مجوز و روزمینی شدن ندارند. کارهای گروه تارانتیست به زبان انگلیسی است، اما دو اجرای دو قطعه معروف موسیقی فارسی - آهنگ شکلات و مجوعه آهنگهای بنیامین - در سبک متال از جمله کارهای معروف آنهاست. تارانتیست گروه چهار نفرهای است که در آن آرش گیتاربیس میزند و میخواند، بهمن گیتار میزند و با آرش همخوانی میکند، ارسلان گیتار میزند و رضا هم درام میزند.
با بچههای تارانتیست در مورد موسیقی زیرزمینی، موسیقی متال و کارهای گروهشان صحبت کردیم.
بخش اول - موسیقی زیرزمینی
هفتسنگ - من از تو (آرش) مقالهای به نام «قارچ زیرزمینی» در سایت زیرزمین خواندم. لحن آن مقاله خیلی تند بود. در آنجا حرف اصلی شما این بود که عدهای تلاش میکنند خودشان را زیرزمینی نشان دهند ولی واقعا زیرزمینی نیستند. به نحوی برای زیرزمین یک حریمی قائل شده بودید و سعی داشتید از آن دفاع کنید. میخواهم بدانم با این اوصاف تعریف شما از زیر زمین چیست؟
تارانتیست - شاید نتوانم با کلمه تعریف کنم. به نظرم یک احساسی است که باید در درون شخص باشد. ادا و اطوار نیست. ما هم ادعا نداریم که حتما زیرزمینی هستیم. برای زیرزمینی بودن باید یک چیزی از درون اذیتت کند، باید یک کرم درون داشته باشی! باید یک نگرش ذاتی داشته باشی. نمیشود به خودت فشار بیاوری که زیرزمینی باشی، مثل خط ریش گذاشتن یا ریش و سیبیل گذاشتن نیست.
هفتسنگ - آنجا بیشتر صحبتت این بود که این موسیقی زیرزمینی یک حریم است و هر کسی نباید وارد این حریم شود. میخواهم بدانم این حریم چیست؟ به نظر شما خط قرمزی که میشود یک عده را زیرزمینی دانست و یک عده را نمیشود زیرزمینی دانست کدام است؟
تارانتیست - این جریان یک حالت مد پیدا کرده است. هر کسی که نتوانست مجوز بگیرد، یا هرکسی که خواست کلاس بگذارد و بیاید خودش را جز بقیه بداند ادعا کرده که زیرزمینی است. با وجود اینکه هر اثر هنری قابل احترام است، ولی اینها بخاطر داشتن کمبود محبت از طرف دوستدخترشان یا برای اینکه بخواهند خودشان را بین بقیه نشان دهند، با یک سری کارهای لوث وارد این فضا شدند. من واقعا اینها را به چشم خودم دیدهام. این دلایل کاذب برای ورود به موسیقی است که باعث میشود اینها موزیسینهای کاذب باشند. وقتی یک جوهرهای داشتی و خواستی کاری بکنی، نمیآیی در ساز و بوق کنی که بیایید من را گوش کنید، من اینطوری هستم، «ببینید من چه باحال هستم!» به این نوع موسیقی نمیشود گفت زیرزمینی، اصلا نمیشود به آن هنر گفت. به نظر ما موسیقی و کلا هنر چیزی است که خودش صدایش در بیاید، به قول معروف «مشک آن است که ببوید»، مسئله موسیقی زیرزمینی هم همین است.
ما چندین سال است در این زیرزمین یا زیرزمینهای از اینجا کوچکتر موسیقی کار کردهایم و ساز زدهایم، کسی هم از ما خبرنداشته است. به کسی نگفتهایم که بیایید ما را گوش کنید. دوستان نزدیک ما به دوستانشان گفتهاند و اینطوری بوده که کار ما کمی گسترش پیدا کرده است و دوستان بیشتری پیدا کردهایم و بقیه فهمیدهاند ما داریم ساز میزنیم. همین الان هم خیلی از دوستان نزدیک ما نمیدانند که داریم موسیقی کار میکنیم، چون دلیلی ندارد من راه بیفتم و بگویم فلانی بیا ببین ما داریم ساز میزنیم و کارمان اینطوری است.
هفتسنگ - پس از صحبتهای خودتان میشود نتیجه گرفت که آن حریم و خط قرمز زیرزمین، مسئله شهرت است. یعنی کسانی که از موسیقی فقط دنبال شهرت هستند نمیتوانند در دایره زیرزمینی باشند.
تارانتیست - دقیقا همین است. ببینید اینجا ارضای درونی مطرح است و ملاک این است. چرا ما جمع میشویم و در زیرزمین ساز میزنیم؟ حالا زیرزمین یا واقعا به معنای در زیرزمین بودن است مثل جایی که ما الان هستیم و یا به معنای مخفی بودن است. البته منظورم مخفی بودن از دست مزاحمها و عوام است نه مخفی به معنای منفی و خلافکارانه آن. پنهانی و در خلوت خود ساز زدن، برای این است که این جور ساز زدن و موسیقی کار کردن تو را ارضا میکند.
هفتسنگ - کار شما یک نوع حالت کناره گرفتن از جامعه ندارد؟ یعنی به نظر شما اصلا مهم نیست مردم به موسیقیتان گوش میکنند یا نه؟
تارانتیست - دقیقا این است. البته ببینید ما از جامعه کناره نگرفتهایم. ما داریم در جامعه زندگی میکنیم. خیلی هم آدمهای اجتماعیای هستیم.
هفتسنگ - منظور من زندگی شخصیتان نیست، منظور من موسیقی شماست. یعنی این دیدگاه که «اصلا مهم نیست مردم به موسیقی من گوش کنند یا نکنند، من برای دل خودم میزنم.» را قبول دارید؟
تارانتیست - ببینید موسیقی ما برگرفته از رفتار و شخصیت ماست. ما نمیگوییم که بیایید تو را به خدا ما را گوش کنید، چون این موسیقی نتیجه یک چیز درونی بوده است. از اول هم بخاطر دل خودمان بوده است. لزومی هم ندارد که بیاییم جار و جنبال کنیم که بیایید و ببینید ما چهکاره هستیم.
هفتسنگ - یعنی شما هیچ وقت نمیخواهید شهرت پیدا کنید و موسیقیتان شناخته شده باشد؟ برایتان جالب نیست اگر کسی موسیقی شما را شنید بگوید این موسیقی تارانتیست است؟
تارانتیست - ببینید تا الان ما هیچ کار تبلیغاتی نداشتهایم. هر چقدر شناخته شدهایم توسط خودمان نبوده است. ما اصلا نه پول داریم که خرج تبلیغات کنیم، نه حوصله و رغبت آن را که مثلا بعضیها کارهایمان را سیدی کنیم و پخش کنیم تا بیشتر شنیده شویم. با این اوصاف تا الان کار ما تا این حد گسترده شده است. با جدیتی هم که ما در هدفمان داریم، مطمئنیم که کار ما خودش صدا خواهد کرد و تا حدی که ارزشش باشد گروه ما و موسیقیاش بالا میآید. تا حدی که مخاطبان و هوادارانش برای آن ارزش قائل باشند بالا میرود. حالا اگر ما میتوانستیم در کشور خودمان کنسرت برگزار کنیم، اجرای زنده داشته باشیم، پشتیبانی بشویم، به صورت رسمی در تیراژ بالا سیدی منتشر کنیم، طبیعتا قضیه خیلی فرق میکرد.
هفتسنگ - یکی از نکات دیگر در مورد موسیقی زیرزمینی همین جنبه مالی و تجاری آن است. برخی میگویند کسانی که برای اجرای موسیقی به زیرزمین میروند، دیگر شهرت و فروش بالای محصولات و پول درآوردن برایشان مطرح نیست. یعنی بیشتر همانطور که گفتید دنبال ارضای درونی هستید. به تبع آن یک طیف خاصی از جامعه - که عامه مردم نیستد - با موسیقیشان ارتباط برقرار میکنند. حالا شما میخواهید از کارتان پول در بیاورید؟
تارانتیست - تا حدی که بتوانیم کنسرت بعدیمان را بگذاریم، آهنگ بعدیمان را ضبط کنیم، گروهمان پا برجا باشد، ساز بخریم، سیم عوض کنیم، کابل بخریم، تا این حد، بله. همه اینها پول لازم دارد چون این کار ماست. داریم بهطور حرفهای این را انجام میدهیم. البته اینجا فضای پول درآوردن نبودهاست و ما تا جایی که توانستهایم حتی شده با پول توجیبیهایی که داشتهایم آنرا جلو بردهایم. ما بابت اجراهایی که داشتهایم از کارمان سودی در نیاوردهایم و هزینهها همش سر به سر شده است.
ببینید ما موسیقی کار میکنیم. بالاخره یک قشر خاصی مخاطب ما هستند و ما را حمایت میکنند. این حمایت هر چقدر گستردهتر باشد ما هم میتوانیم فعالیتهای بیشتری داشته باشیم. اگر پول زیاد داشته باشیم من خودم ترجیح میدهم بجای اینکه مثلا فلان ملک را بخرم یا به تجملات بپردازم، تمام سال شبها در جاهای مختلف ساز بزنم.
هر چقدر بیشتر پول دربیاریم خوشحالیم، چون میدانیم میتوانیم با خیال راحت کارمان را انجام دهیم و راحت به فلان شهر یا کشور سفر کنیم و ساز بزنیم، دغدغه معیشت نداریم.
هفتسنگ - ولی هدف اصلیتان این نیست پول در بیاورید.
تارانتیست - نه، نه. اصلا تجاری نیستیم. پول برای ما یک مسئله جانبی است که خودش میآید.
هفتسنگ - پس میتوانیم یکی دیگر از حریمها و وجه مشخصههای موسیقی زیرزمینی را اینجا بفهمیم. آن این است که قرار نیست تجاری و هدف اصلیاش کسب درامد باشد.
تارانتیست - ببینید. برای پول درآوردن و تجارت در موسیقی بهترین راه این است که موهایت را ژل بزنی و سیخسیخ کنی. بعد بهجای اینکه عربده بزنی توی مخ مردم، بیایی با آه و ناله سوزناک کمبود محبتت را بخوانی و بهجای اینکه صدی زجه کرگدن زخمی از گیتارت دربیاوری بیایی یک آهنگ ملایم بگذاری که چهار نفر دختر و پسر برایت غش کنند و آخ و اوخ بگویند. این یعنی پول. ولی وقتی آمدی واقعا داد زدی و دیوانهبازیهایت ریخت بیرون چه کسی میآید برای این پول بدهد؟ کسی خوشش میآید بیاید پول بدهد عربه گوش کند؟ ما این کار را هم ما انجام نمیدهیم که ضد مردم، ضد بشریت و ضد جریان جامعه باشیم، برای اینکه اینها را دوست داریم، خودش از درون ما بیرون میآید.
هفتسنگ - خب چه اشکالی دارد که این باشد. مثلا شما جریان جامعه را غلط میدانید حالا میخواهید اعتراضتان را به شکل موسیقی بیان کنید.
تارانتیست - نه. اشکالی ندارد. ما اینطور نیستیم. هر چیزی جای خودش دارد. آنها هم هستند در جای خودشان در جامعه و قابل احترام هم هستند. ما هم در جای خودمان را داریم. اصلا قابل احترام هم نبودیم، نبودیم. ما هواداران خودمان را داریم که پشت ما هستند. هواداران ما با حمایتشان هر چند در حد آفرین گفتن و «ایولا» و «دمتان گرم» گفتن بوده، تا الان ما را سرپا نگه داشتهاند.
هفتسنگ - خب حالا برگردیم به آن گله و شکایتی که داشتی. شما میگویید هر کسی آمده و وارد جریان زیرزمینی شده. این در موسیقی راک و مثال هم وجود دارد یا بیشتر منظورت طیف پاپ و رپ است؟
تارانتیست - کلا. البته منظورم همه نیستند. تعدادی را میشود جدا کرد. اگر دقت کنی متوجه میشوی این شخصی که با این شرایط وارد موسیقی شده دارد خودش را فریب میدهد. منشا این خودفریبی و عوامفریبی آن چیزی است که از بچگی با آن بزرگ شده، در ناخوداگاهش شکل گرفته و جزئی از شخصیتش شده است.
هفتسنگ - از این جهت گفتم که کار متال و راک ساختن خیلی مشکلتر از کار رپ کردن است. رپکردن این روزها مشکل نیست و خیلیها بخاطر سادگی وارد آن شده است. یک بیت را میدزدی و روی آن حرف میزنی. اما در راک و متال باید آهنگبسازی، اجرا کنی، شعر بگویی و ... حالا میخواهم بدانم با این سختی کار آن جریان مد شدن که از آن گلهمند هستی بهجز در رپ فارسی در راک و متال فارسی هم وارد شده است؟
تارانتیست - بله. کم و بیش بوده است البته با رپ و هیپهاپ فرق میکند. چون طیف سنی سازندگان و مخاطبان آن هم فرق میکنند و به قول ما «تینیج» هستند. ولی در راکبازها و متالبازها هم وجود دارد.
هفتسنگ - شما برای موسیقی زیرزمینی محدودهای قائل میشوید که هر کسی وارد آن نشود. فکر نمیکنید این یک نوع تعصب است؟
تارانتیست - نه، تعصب نیست. ما دوست نداریم دیگران راجع به ما جوری فکر کنند که راجع به فلان کسی که در فکر دختربازی و مطرح شدن و بچه معروف شدن است فکر میکنند. دوست نداریم هم به ما و هم به او زیرزمینی بگویند، چون او واقعا زیرزمینی نیست. من رسما و صریحا میگویم که آنها زیرزمینی نیستند. نه اینکه ما زیرزمینی خالص باشیم، چون خیلی راه مانده تا به راه خوب بودن و کامل بودن برسیم.
ما واقعا هم اصراری هم نداریم که بگوییم این یک محدوده است و کسی پایش را اینطرفتر نگذارد. وظیفه ما این است که هر کسی اینجا میآید این توضیح را برای او میدهیم. حالا اگر دوست داشت به بقیه هم بگوید. چون جا انداختن یک چنین چیزی در جامعه سخت است.
هفتسنگ - میتوانید از این زیرزمینی و حس زیرزمینی بیشتر برای ما بگویید؟ مخاطبان اصلی این زیرزمین چه کسانی هستند؟
تارانتیست - صف اول کله خرابها هستند! ببینید کسانی هستند که یه جور متفاوتی فکر میکنند، نگاه خاصی دارند. فکر میکنم بیشتر آدمهای درونگرایی هستند. آدمهایی که زیاد اهل ظاهر نیستند.
هفتسنگ - حالا بیایید از یک زاویه دیگر نگاه کنیم. کسانی که مسئولان فرهنگی جامعه ما هستند کارهای موسیقی را تقسیمبندی میکنند. آنها به تعدادی از کارها مجوز میدهند و به بقیه مجوز نمیدهند و میگویند اینکارها از دید ما فاقد ارزش هستند که مجوز بگیرند. از نظر آنها کارهایی که شایستگی مجوز را ندارد زیرزمینی میشوند.
حالا شما میگویید که ما هم برای خودمان تقسیم بندی داریم. میگویید این حیطه ماست و ما زیرزمینی هستیم و بقیه نیستند. کار شما به نحوی همان کار نمیشود؟
تارانتیست - من شخصا اصلا کلمه مجوز را قبول ندارم. از نظر من تعریف اثر هنری این است که یک شخصی یک سری عواطف و درونیات داشته است و آنها را تبدیل به اثر هنری کرده. مجسمهساز مجسمه ساخته، نقاش روی بوم آورده و موسیقیدان تبدیل به نت کرده است. یک اثر هنری که به وجود میآید، عصاره یک شخص است. به آقای ایکس چه ربطی دارد که مجوز بدهد یا بیاید این را تایید کند؟ غلط میکند کسی بیاید این را تایید کند، چیزی که من از درونم به وجود آوردهام.
پس این قضیه که یک سری مجوز ندارند را من اصلا از معادلهام خط میزنم. همه باید بیایند کارشان را ارائه بدهند. حالا یک عده که خودشان خواستند، خودشان را کنار میکشند و میگویند ما رفتیم آن طرف.
پس اینجا سیستم غلط است که یک عده مجوز بگیرند، یک عده بگویند ما زیرزمینی هستیم، یک عده هم بلاتکلیف این وسط بمانند. سیستم غلط است که برویم سمت مجوز و دچار خودسانسوری بشویم که مجوز بگیریم و یک شخصی که اصلا نمیداند هنر یعنی چه بیاید کار ما را تایید کند یا نه بیاییم خودمان را بچسباینم به این طرفیها
و ادای خاص بودن را در بیاوریم. نتیجه یک حالت سرگردانی است، همین بلبشویی که الان هست. پس بیرون از زریزمین از نظر من یکسان است، من بحث مجوز را من اصلا خط میزنم. حالا یک عده خودشان را کنار میکشند. خودمانی قضیه این است که میگویند جان عزیزتان به ما کار نداشته باشید.
هفتسنگ - باز به نحوی موسیقی زیرزمینی میشود موسیقیای که سیستم رسمی خیلی آن را تایید نمیکند. البته علاوه بر سیستم رسمی تا حدی جامعه هم همین واکنش را دارد.
تارانتیست - اصلا سیستم رسمی چه در ایران، چه در غرب و هر جای دیگری غلط میکند نظر بدهد. «سیستم رسمی کیه؟». بیخود میکند تصمیم بگیرد. کل جهان را میگویم. بیخود میکند نظر بدهد.
هفتسنگ - خب قضیه این است که این مسئله وجود دارد. یعنی بالاخره روند گرفتن مجوز یک واقعیتی است که وجود دارد.
تارانتیست - خب باشد. برای همین ما کشیدیم کنار.
هفتسنگ - یعنی شما خودتان هم هیچ وقت نمیخواهید مجوز بگیرید و دنبال آن هم نبودهاید؟
تارانتیست - نه. اصلا. اصلا.
هفتسنگ - پس خودتان دوست دارید در زیرزمین بمانید و خودتان را زیرزمینی اصیل میدانید.
تارانتیست - نه اینکه خودمان را خیلی اصیل بدانیم. دوست داریم باشیم. دوست داریم در یک گوشهای کار خودمان را بکنیم. بدون هیچ حاشیهای، هیچ جنجالی، هیچ «بیاید ما رو ببینید»ی. هرکی به ما گفت سلام، ما چاکرش هستیم، هر کسی هم به ما کاری نداشت باز هم چاکرش هستیم.
هفتسنگ - پس هیج وقت دنبال مجوز نبودهاید و نمیخواهید بروید.
تارانتیست - نه. به هیچ عنوان.
هفتسنگ - فقط چون فکر میکنید آنها حق ندارند این نظر را بدهند یا اینکه فکر میکنید با گرفتن مجوز اصالت زیرزمین خدشه دار میشود؟
تارانتیست - من آدمی هستم که خودسانسوری را حماقت محض میدانم. خودسانسوری را تظاهر میدانم. اگر بخواهم حرفی را بزنم، اگر کسی گفت اصلاحش گفت که به کام بقیه خوش بیاید، میخواهم نیاید. بقیه بیخود میکنند، غلط میکنند که خوششان بیاید، میخواهم خوششان نیاید.
«بقیه کی هستند؟» من میخواهم حرف خودم را بزنم. نه اینکه مغرور باشم. ولی من میگویم برای چه باید تظاهر کنم، برای چه باید خودسانسوری کنم، برای چه نباید با واقعیتها روبرو شویم؟ البته من راجع به ایران صحبت نمیکنم، من کلا راجع به هنر صحبت میکنم. چون ما جاهای دیگری هم اجرا داشتهایم و تا حدی دیدهایم.
هفتسنگ - خب راجع به همین بیشتر بگو. بر اساس تجربیات خودتان در جاهای دیگری که اجرا داشتهاید، برخورد آنها با موسیقی زیرزمینی چطور است؟
تارانتیست - سادهترین مسئله این است که یک گروه می تواند هر جا دلش خواست اجرا بگذارد. طرفدارنش جمع میشوند. ممکن است ۱۰ شب هم دو-سه نفر بیشتر نیاید، از شب یازدهم سی نفر میآیند اصلا تعریف گروه (band) یعنی همین. اصلا گروه یعنی اینکه تو تمام مدت ساز بزنی و تور داشته باشی، حداقل یکی دو شب در هفته کنسرت بدهی. به هر حال موزیسین بودن یک شغل است.
هفتسنگ - برخورد جامعه با آنها چطور است؟
تارانتیست - مخاطب خاص خودشان را دارند. در این جمعیت چند میلیاردی جهان هر موزیکی که زده شود بالاخره ده نفر طرفدار پیدا میکند. گروههای زیرزمینی هر شب اجراهای مختلف میگذارند و این خودش کار را وسعت و گسترش میدهد. از این اجرا ها بالاخره یک پولی در میاورند، از این پول خرج انتشار یک آلبونم در میآید. از فروش آلبوم هزینه تور و اجرا در کشورهای دیگر در میآید و به همین ترتیب. راه این است. متاسفانه در جامعه ما در این زمینه محدودیت وجود دارد.
بخش دوم - تارانتیست
هفتسنگ - حالا به سراغ خود تارانتیست برویم. بهتر است قبل از هر چیزی در مورد سبک کارتان توضیح بدهید، در مورد سبک متاال و ویژگیهای آن.
تارانتیست - ما هیچ وقت خودمان روی سبک کارمان اسم نمیگذاریم. ما هیچوقت نگفتهایم و نمیگوییم راک یا متال هستیم. این را دیگران در مورد ما میگویند که شما متال یا دثمتال یا پانک هستید. هر کسی میتوان به زعم خودش اینها را بگوید ولی ما هیچوقت هیچ تعصبی نداشتهایم روی این اسامی که ما فلان سبک هستیم.
هفتسنگ - البته این تعصب نیست، طبقهبندی موسیقی است.
تارانتیست - من این را به نوعی تعصب میدانم. کسی که میگوید سبک کار من دثمتال است منحصرا میخواهد جور خاصی موزیک بزند. ولی ما درونیات خودمان را به شکل موسیقی درمیآوریم، حالا هر چه شد، شد. ممکن است یک موقع آهنگ ملایمی باشد.
این اسمها بیشتر تجاری هستند. اصلا این طبقهبندیها برای مقاصد تجاری ایجاد شدهاند و هر روز هم بیشتر میشود. همین الان در موسیقی متال ۳۰ تا ژانر وجود دارد که من خودم حتی اسامی آنها را نمیدانم! در خود این ژانرها هم باز طبقهبندی کردهاند. مثلا دثمتال، بلکمتال، هویمتال، تراشمتال، اینداستریال متال و ...
هفتسنگ - البته خودتان در یک مصاحبه گفتید که سبک ما «گرخ متال» (Gorkh Metal) است!
تارانتیست - (خنده) همه اصرار دارند که ما یک چیزی بگوییم. اینقدر همه از ما میپرسیدند سبک کار شما چه چیزی است، تصمیم گرفتیم یک چیز بیخود بگوییم که اصلا وجود نداشته باشد! برای همین گفتیم سبک ما «گرخمتال» است! عمدا این را گفتیم که دیگر کسی چیزی نپرسد. اگر قرار باشد پست سر هم طبقهبندی انجام بدهیم، هر گروهی باید یک سبک خاص خودش را داشته باشد.
البته این آلبوم جدید ما که منتشر شود تعداد قطعات بیشتر است و مخاطب میتواند بهتر به موسیقی ما گوش کند و دستش بازتر است اگر بخواهد روی سبک ما اسمگذاری کند.
هفتسنگ - پس شما طبقهبندی موسیقی را اصلا قبول ندارید؟
تارانتیست - شاید روی هر آهنگ بهتر بشود قضاوت کرد که چه سبکی دارد تا در مورد یک گروه به طور کلی. ضمن اینکه این طبقهبندی بیشتر در مورد مخاطب معنی پیدا میکند تا نوازنده. من خودم وقتی میخواهم موسیقی گوش کنم، جستجو میکنم میبینم فلان گروه، فلان سبک را مینوازد پس به چیزی که من دوست دارم نزدیکتر است و سراغش میروم که ان را گوش کنم. این طبقهبندی بیشتر از سمت مخاطب است. معمولا نوازنده دنبال این نیست که چه چیزی میزند. مسئله دیگر این است که وقتی گروهی اعلام میکند سبک ما این است، به نوعی دستوپای خودش را برای ارائه کارهای متنوع میبندد و ما نمی خواهیم این کار را بکنیم.
هفتسنگ - به هر حال حداقل این را میتوان گفت که سبک کار شما به سبک کار گروههایی که با عنوان گروههای متال شناخته میشوند نزدیکتر است.
تارانتیست - بله، درست است. فکر میکنم سبک کار ما حالتی بین راک، متال و پانک است. اینرا هم که میگویم به این خاطر است که همیشه سوال میشود و سوال خواهد شد.
دلیلش هم این است که اینها موسیقیهای مورد علاقه ما هستند. هر کسی هر نوع موسیقیای که گوش میکند، در موسیقیای که میسازد تاثیرگذار است.
هفتسنگ - حالا که بالاخره تا حدی خودتان را متال میدانید به ما بگویید ویژگی این نوع موسیقی از نظر شما چیست؟
تارانتیست - میتوانم در مورد تاریخچه موسیقی متال کمی بگویم. از اواخل دهه ۶۰ میلادی یک سری گروهها در امریکا آمدند جنس صدای گیتار را عوض کردند. از صدای وکال خشنتر استفاده شد. اشعار کمی اعتراضی شد. موضوعات اشعار این گروهها از طرفی به سمت سیاسی و از طرفی به سمت فلسفی-درونی کشیده شد. این یک تحول و انقلاب در موسیقی بود. چون در ابتدا این کارها بر خلاف جریان عرف جامعه بود، با مخالفت روبرو شد.
هفتسنگ - این مخالفت از طرف چه کسی بود؟
تارانتیست - از طرف عامه مردم. مردم میگفتند اینها چرا اینکارها را میکنند؟ چرا اینطوری داد میزنند؟ مردمی که سالها به یک نوع موسیقی عادت دارند و یکدفعه یک چیز جدید و آوانگارد میشوند، شوکه میشوند. شاید بهطرف خوانندهاش چهار تا تخممرغ هم پرت کنند و فحش هم بدهند. اما کمکم این موسیقی جا افتاد و طرفدارانش بیشتر شد.
تا رسید به اوایل دهه هشتاد تا گروههایی مثل متالیکا که خیلی در دنیا شاخص و شناخته شدند به وجود آمدند. اواخر دهه هشتاد موسیقی متال به اوج خود رسید تا جایی که در کنسرت گروههایی مثل متالیکا و آیرنروبن گاهی ۴۰۰ هزار نفر هم شرکت میکردند. از بچه تا پیر در این کنسرتها شرکت میکردند و هد میزدند چون این موسیقی خیلی هیجان دارد. موسیقی متال ادامه پیدا کرده تا امروز که خیلی ظریفتر و تکنیکیتر شده است. تفاوتش با سبکهای دیگر یکی در اشعار است که حالت اعتراضی دارد و یکی در صدای سازها و درامز هم در این موسیقی خیلی تاثیر دارد.
هفتسنگ - نوع مخاطبش چه کسانی هستند؟
تارانتیست - در اوایل شاید یک سری افراد خاص بودند. افرادی که با خلاقیت و کارهای جدید مخالفت نمیکنند. شاید بشود گفت روشنفکر، آدمهایی که خودشان هم معترض بودند و با آن جریان اعتراض موافق بودند. البته در اواخر دهه هشتاد این موسیقی فراگیر شد و همه مخاطب آن بودند.
هفتسنگ - یک مسئلهای در مورد موسیقی متال وجود دارد که تا حدی در ذهن عامه جامعه و از طرف جریان غالب جامعه بدنام است. برخی چیزهای مذموم در جامعه را به موسیقی متال مرتبط میدانند، مثل شیطانپرستی و خودکشی. از نظر شما که در این سبک موسیقی میزنید اینها به هم ربطی دارند؟
تارانتیست - ببینید نمیشود منکر شد در بین گروههای راک و متال، تعدادی در حد ظاهر و شوآف (show off) کارهایی کردهاند. بله این نوع گروهها هم وجود داشتهاند. متاسفانه گاهی یک سری کار جلف زود همهگیر میشود تا کارهایی که پشت سرش تفکری وجود دارد. این ظاهر بازیها از قبیل اینکه روی صحنه خوک بکشند در بین برخی گروهها وجود داشته است.
پس به هر حال گروههایی هم وجود داشتند که شوآفهایی اجرا میکردند که به این تصورات دامن میزد. البته بعضی از این گروهها که این شوآفها را اجرا میکنند فقط برای هیجان ان است، خیلی از این گروههای معروف که این نوع اجراها را دارند در مصاحبههایشان میگویند کار ما دو جنبه موسیقی و تئاتر دارد. این نوع اجرا را تئاتر میدانند. مثلا شما یک تئاتری میبینی که یک نفر نقش دیو را بازی میکند، شما نمیتوانی بگویی که این شخص حتما آدم دیوصفتی است.
ممکن است حالا گروه متالی هم وجود داشته که عقاید شیطانپرستانه داشته است، ولی اصلا اینطور نیست که هر کسی موسیقی متال کار میکند این طور باشد.
سی سال پیش که این موسیقی شروع شد در امریکا هم این تصورات وجود داشت. در دهه هفتاد در امریکا هم گاهی میگفتند این گروهها آدمهای بدی هستند. اینها شیطانپرست و خونخوارهستند و افکار پلید دارند.
اگر کسی در موسیقی متال تحمل کند و تامل کند متوجه میشود که حرفهای جدی برای گفتن دارد و این حرفا ایجاب میکند که با این موسیقی گفته شود. یک موسیقی ملایم نمیتواند این اعتراض و هیجان را برساند. بخاطر این، بعضیها یکسری وصله به موسیقی متال چسباندند.
این بدبینی ابتدا در غرب هم وجود داشته است. اما مردم به تدریج متوجه شدهاند که واقعا اینطور نیست که گروههای متال همه شیطان پرست باشند. چون ما نسبت به آنها سی سال تاخیر فاز داریم و این موسیقی را دیر شروع کردیم این حرفها الان در ایران مطرح میشود.
بیینید مثلا چند وقت پیش یک اتفاقی افتاد و در یک مهمانی عدهای را به اسم کنسرت شیطان پرستی گرفته بودند. تا چند روز بعد از آن تلفن و ایملباکس ما پر بود و یک عده آدم خبرنگارنمای فضول مدام تماس میگرفتند و در این مورد از ما میپرسیدند! اصلا چه ربطی به ما دارد؟ مگر ما که برای خودمان موسیقی میزنیم شیطان پرست هستیم؟! بعدها فهمیدیم که اصلا در آن کنسرت کسی موسیقی متال نزده است.
هفتسنگ - حالا از خود تارانتیست بگویید. از چه زمانی کارتان را شروع کردید؟
تارانتیست - تارانتیست از امسال بچه مدرسهای است. شش سالش تمام شد و وارد هفتسال شد. ما کارمان از سال ۸۰ شروع شد. در زیرزمینهای کوچک و انباریها میزدیم. اینجایی که الان هستیم نسبت به آنجاها لوکس هست. جاهایی بودیم که در موقع ساز زدن سوسک توی پاچهمان میرفت. سم میریختیم که سوسک نیاید بجای آن مارمولک میآمد، بعد مارمولک سوسک را میخورد و مسموم میشد! همینطوری تمرین میکردیم. آن اوایل گاهی دو نفر تماشاچی برای دیدن کارهایمان میآمد.
هفتسنگ - پس از همان اول زیرزمینی بودید و در زیرزمین تمرین میکردید.
تارانتیست - بله. همین طوری تمرینهایمان را ادامه میدادیم. چند سال پیش چند اجرای زیرزمینی داشتیم قبل از اینکه اینکارها لوث بشود. بعد قرار شد چند اجرا روی سن و در فرهنگسراها داشته باشیم.
برای اجرای اول قرار بود سال ۸۲ در فرهنگسرای ابنسینا در شهرک غرب اجرا داشتیم، وقتی رفتیم روی سن که شروع کنیم یک دفعه گفتند چرا سازتان را بدون مجوز آوردید توی فرهنگسرا؟ خلاصه ما را در باران با سازهایمان ریختند بیرون، ما هم سازهایمان را زدیم زیر بغلمان و برگشتیم و در زیرزمین ساز زدیم. بعد سه روز اجرای زیرزمینی گذاشتیم که حدود ۱۷۰ - ۱۸۰ نفر از دوستانمان در روزهای مختلف آمدند. اسفند ۸۳ بود.
تابستان سال بعد قرار شد در دانشگاه بهشتی ساز بزنیم. ما شروع کردیم به تمرین کردن که آن برنامه هم لغو شد. خرداد ۸۴ در فستیوال آوای همبستگی در فرهنگسرای شفق (دانشجو) شرکت کردیم. فستیوال رسمی بود و گروهها هم اکثر سنتی و پاپ بودند. همه اجرا کردند، نمیخواستند بگذارند ما اجرا کنیم. ما قرار بود ساعت هفت تا هفت و نیم روی استیج برویم، ساعت نزدیک ۱۱ شب شد که میگفتند اجرا نکنید و از این حرفها. ولی رفتیم روی استیج. وقتی رفتیم و هنوز شروع نکرده بودیم و داشتیم صدا میگرفتیم و صدا تنظیم میکردیم هر کس بیرون بود به سالن برگشت. ما در آن فستیوال دو آهنگ momental madnes و standing along را اجرا کردیم. شب فردای اجرا در مراسم اختتامیه به ما سکه طلا دادند.
بعد شهریور آن سال توی خانه فرهنگ گلها یک اجرا داشتیم. قرار بود سه شب اجرا داشته باشیم. چون برخورد بدی با ما داشتند فقط شب اول را اجرا کردیم. علی رغم اینکه پول صدابردار و سالن را برای سه شب داده بودیم. خلاصه از جیبمان یک چیزی گذاشتیم.
بعد از آن گذشت و ما بیشتر کارهایمان را ضبط میکردیم و تک آهنگ بیرون میدادیم. در همان ایام از طریق دوستانمان که به بقیه خبر داده بودند رسانههای زیادی به سراغمان آمدند. اوایل هم همه رسانههای غیر ایرانی بودند. با نیویورک تایمز، اسکای.تی.وی، ان.اچ.کی.تی.وی، بی.بی.سی و ... گفتگو داشتیم.
هفتسنگ - چه دوره ای بود که کارتان رسانهای شده بود؟
تارانتیست - از ۸۳ شروع شد و به تدریج بیشتر شد. حدود یک سال هم بیشتر تمرین میکردیم و استودیو میرفتم تا از صدابردار و تنظیم کننده چیزهایی یاد بگیریم. بعد از مدتی هم دعوت شدیم به یک فستیوال در هلند. یک ایپی (EP) شامل پنج ترک هم برای هلند تهیه کردیم. کار سلفپرودیوس (self produce) بود. آنجا بین دوستانمان پخش کردیم و شب کنسرت هر کس میخواست میتوانست بخرد. کار در اروپا و امریکا هم پخش شد. رسانه ها هم بیشتر سراغمان آمدند. با زد.دی.اف، ست.وان، آی.تی.اف، دویچوله و خیلیهای دیگر گفتگو داشتیم.
بعد از عید امسال هم قرار بود در دانشکاه علم و صنعت اجرا داشته باشیم باز دو-سه روز مانده به آخر لغو شد. بعد از اینکه اجرای آخرمان لغو شد، مشغول ضبط آهنگهای آلبوم جدیدمان هستیم. تولید کردن کار هم واقعا یک کار جدی است. اینجا گروهها خودشان هم متن مینویسند، آهنگ را هم مینویسند، هم نوازنده را پیدا میکنند، پول میگذارند ساز میخرند، خودشان ضبط میکنند، تنظیم را هم خودشان انجام میدهند. بعد از اینها هم تبلیغات است که خودشان انجام میدهند. طراحی هم خودشان انجام میدهند، از کارشان سیدی تهیه میکنند و بعد کارها را هم خودشان پخش میکنند!
اینجا واقعا کلمه سلفپرودیوس به تمام معنا وجود دارد. این روند هم واقعا سخت است. بالاخره ما هم آدم هستیم با تواناییها و ظرفیتهای خاص و محدود، عواطف خیلی حساستر از خیلی کسان دیگر، با حد بضاعت مالی، سواد و شعور محدود. لازم است بالاخره کسی کمکمان کند. بالاخره یک دست که تارانتیست باشد چقدر میتواند صدا داشته باشد. برای همین است که کار به کندی پیش رفته است. ولی الان بالاخره اواخر ضبط کردن آهنگها هستیم.
هفتسنگ - تا الان چند تکآهنگ و آلبوم داشتید؟
تارانتیست - اولین تکآهنگ رسمی ما ممنتال مدنس بود. این را ضبط کردند. بعد از ما خواستند که در مسابقاتی مثل تامو شرکت کنیم. ما هم شرکت کردیم. بعد این آهنگها را هم دوستانمان میگفتند میشود بدهید ما گوش کنیم و ما به آنها میدادیم. همین طوری کارها پخش شد. یکدفعه دیدیم وبسایت های معتبر امریکایی در مورد ما مطلب نوشتهاند. یک دفعه دیدیم از جاهای مختلف برای ما ایمیل میآید و رسانهها هم میخواستند با ما صحبت کنند.
البته اولین قطعه که برای تارانتیست ساخته شد استندینگ الون بود ولی اولین آهنگی که بیرون آمد ممنتال مدنس بود. به ترتیب قطعه های دیگر بیرون آمد. الان نزدیک به سی قطعه داریم که با توجه به محدودیتهایمان ۱۲-۱۳ تای آن ضبط شده که البته هنوز جای کار دارند.
کار جدید هم امیدوارم به زودی اماده شود. ضبط کردن در استودیو پول میخواهد و ما مجبوریم بیشتر کارها را خانگی انجام دهیم. ما خودمان پولهایمان را جمع کردیم و لوازم ضبط صدا خریدیم. خلاصه بضاعت ما در همین حد است.
هفتسنگ - کارهایتان را همینجا ضبط کردید؟
تارانتیست - بعضی را اینجا، بعضی را در اتاق خانهمان. در استودیو هم چندبار ضبط کردیم ولی خب بیشتر پول نداریم.
هفتسنگ - مضامین شعرهایتان بیشتر در چه موردی است؟
تارانتیست - مثلا من امروز یک دفعه چیزی میبینم، به ذهنم میآید و مینویسم. فردا نگاهم به مسئله دیگری است و ممکن است در مورد آن بنویسم. بیشتر حول و حوش مسائل اجتماعی است. یک کمی هم درونگرایی و مسائل فلسفی وجود دارد.
هفتسنگ - اسم گذاری شما تارانتیست هم ظاهرا تحت تاثیر همین حال و هواست.
تارانتیست - بله. در کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه بخشی به اسم درباره رتیلان وجود دارد. در آن بخش آمده که تارانتولا یک جور رتیل است. نیچه در مورد آن مینویسند که یک رتیلی است که زهری سمی دارد. افسانهها در مورد این رتیل میگویند وقتی این رتیل کسی را نیش میزند، زهرش شخص را وادار به حرکاتی میکند که زهر را از بدنش بیرون کند. ما میگوییم جنون رقص. یعنی شخص جنون رقص میگیرد که زهر را از بدنش بیرون کند.
این رقص چیست؟ هدبنگ زدن (Head bang) است. تعبیری است که ما برای آن درست کردیم. با هدبنگ زدن و حرکات خاصی که در اینده در شوآفما خواهید دید. این جنون رقص را روی استیج خواهید دید. ما اسم این جنون رقص را گذاشتیم تارانتیسم. احتملا آلبوم کامل اولمان هم اسمش تارانتیسم خواهد بود. بعد هم تارانتیست شخصی است که از رتیل نیش خوردن و زهر در بدنش وجود دارد.
هفتسنگ - این عبارت را اتفاقی پیدا کردید یا عقیده خاصی به فلسفه نیچه دارید؟
تارانتیست - خب ما این را خوانده بودیم. این کلمه به نظرمان اصطلاحا به دهن خوشمزه آمد و جالب به نظر رسید. راجع به این کلمه کمی تحقیق کردیم و دیدیم کلمه قشنگ و خوبی است و در مورد ما و تفکراتمان مصداق دارد. پس اسم آنرا ساختیم که شد نارانتیست و مکتب آنرا که شد تارانتیسم یا جنون رقص.
هفتسنگ - یک خوانده گرخ متال صدایش جطور است؟
تارانتیست - الان نتیجهگیری ها بر اساس چند قطعه بوده که منتشر کردیم. اگر صبر کنید که آلبوم ما بیرون بیاید میتوانید بهتر قضاوت کنید. امیدوارم آلبوم خیلی زود بیرون بیاید. در مورد پخش و ارائه آن هنوز نمیدانم چه اتفاقی خواهد افتاد. اما بالاخره به گوش همگان خواهد رسید.
هفتسنگ - برنامهای برای پخش کارهایتان دارید؟
تارانتیست - طرحهایی وجود دارد. باید ببینیم کدامش برای ما بهتر است. اما مطمئن باشید پخش خواهد شد، حتی اگر همه آهنگها را مجانی بگداریم که همه گوش کنند چون در قید و بند این مسائل نیستیم. هر چند جدیدا قطعات ما کپی رایت دارد ولی ما اینجور آدمهایی نیستم که در قید مسائل مالی باشیم.
بخش سوم - آنتی جلف
هفتسنگ - یکی دیگر از کارهای تارانتیست حرکت «آنتیجلف» است. شما دو قطعه در این راستا ساختهاید. یکی آهنگ شکلات کامبیز و یک آهنگ در مورد کارهای بنامین. این قطعهها را به سبک متال اجرا کردهاید و البته اجرا حالت تمسخرآمیز دارد. هدفتان از این کار چیست؟ اصلا این آنتی جلف قضیه اش چیست؟
تارانتیست - یک جور اعتراض است. تمسخر نیست و به هجو کشیدن نیست ولی اعتراض است. البته ما هیچ موقع نخواستهایم نظری را القا کنیم. خواستهایم تلنگری زده باشیم به گوش شنوندهها و ذائقه مخاطب.
هفتسنگ - شما با این نوع موسیقی دامبولی «حال میکنید» و بعد حالا میخواهید با آن شوخی کنید؟ یا اینکه به شدت متنفر هستید و میخواهید مسخرهاش کنید؟
تارانتیست - ما واقعا اعتراض داریم. نه با آن حال میکنیم و نه بهشدت از آن متنفر هستیم. این اعتراض به دو نفر است. یکی اعتراض به کسی است که این موسیقی را میسازد، و دیگری به تعداد زیاد مخاطبی است که این موسیقی را گوش میکند. شکلات سمبل این نوع موسیقی آن ور آبی بود، بنیامین سمبل این نوع موسیقی این ور آبی
هفتسنگ - حالا اینکار شما ادامه هم دارد؟
تارانتیست - بله. ولی چون فعلا در گیر کارهای آلبوممان هستیم در این مورد تصمیمی نگرفتهایم. بگذارید ببینیم چه میشود. این یک جریانی است که خیلی آرام در کنار جریان اصلی تارانتیست فعالیت میکند. هنوز برای بعدی آن تصمیمی نگرفتهایم.
هفتسنگ - استقبال از این آهنگها چطور بوده؟
تارانتیست - ما در دنیا با آهنگ ممنتال مدنس تارانتیست شدیم. در ایران، به جز در بین یک قشر خاص، با آهنگ شکلات تارانتیست شدیم. شما تفاوت فکری و ذائقه را داشته باشید.
هفتسنگ - کسانی که ترانههای آنها را دوباره خواندهاید، با آنها برخوردی نداشتهاید؟ نمیدانید چه واکنشی به کار شما داشتهاند؟
تارانتیست - خودمان برخوردی نداشتیم، ولی از دوستان دیگر شنیدهایم که خیلی شاکی هستند و میترسند ابراز وجود کنند و به ما بگویند چرا. و روزی که فهمیدیم که اینها واقعا از ما میترسند، احسنتی به خودمان گفتیم! حواسشان را برای کارهای بعدی جمع کنند. ما یک خط و نشانی برایشان میکشیم اگر خواستی جلف باشید اینطوری قلع و قمعتان میکنیم! هر چند کاری به کارتان نداریم، ولی اگر خواستنید دیگر اینقدر گند بزنید، مطمئن باشید چنان میزنیم توی سرت که نتوانی بلند شوی. تو سر زدن اینطوری البته. آن شماره یک یعنی کامبیز که کلا محو شد، از دومی هم خبری نداریم!
هفتسنگ - شما خودتان چه نوع موسیقی گوش میکنید؟
تارانتیست - همه نوع موسیقی گوش میکنیم.
هفتسنگ - یعنی موسیقی رپ هم گوش میکنید؟
تارانتیست - (خنده) نه! اصلا! نه دیگر در آن حد! هر موسیقی که ارزش داشته باشد گوش میکنیم. مثلا کارهای جاز، بلوز، کلاسیک، پانک، راک، متال، کانتری و سبکهای دیگر.
هفتسنگ - این همه سبکهای مختلف در کارتان تاثیر نمیگذارد؟ با هم هماهنگ هستید؟
تارانتیست - بله. هماهنگ هستیم. خیلی هم مفید است. شما وقتی دامنه لغاتت زیاد باشد جملات بیشتری میتوانی بگویی. در موسیقی هم همین مطرح است. شما وقتی گوشت با موسیقی بیشتری آشنا باشد بهتر میتوانی بسازی.
موسیقیهای متفاوتی گوش میکنیم و اختلاف سلیقه هم در بین ما خیلی وجود دارد. یکی از تفریحات ما این است که هر کس هر چیزی گوش میکند بقیه مسخره میکنند!
البته این اختلاف سلیقه خوب است. اصلا به نظر من مفهوم گروه یعنی اینکه اگر چهار نفر کنار هم هستند سلیقه متفاوت داشته باشند، اگر عین هم باشند کنار هم قرار گرفتنشان لطفی ندارد. مهم این است که شما بتوانی با سلیقهها و نگرشهای مختلف کتار هم قرار بگیری و کار مشترک انحام بدهی. این خیلی بهتر است و در متنوعتر بودن موسیقی تاثیر دارد. در واقع ما فکرهایمان را روی هم میریزیم.
گروه گفتگو: نیناجمشیدنژاد، محمدمهدی مولایی، اشکان نیری
+ پادکست گفتگو با تارانتیست (فایل صوتی قابل شنیدن مصاحبه)
+ سایت گروه تارانتیست