گفتگو با یک ترانهسرای واسوخت
از ترانههای گذشتهام دفاع نمیکنم
در چند سال اخیر در فضای موسیقی فارسی داخل کشور، نوع جدیدی از ترانهها دیده و شنیده میشوند که به آنها ترانههای منفی، واسوخت یا ضدعاشقانه میگویند. آغازگر این نوع از موسیقی پاپ کشور را ترانهسراهای شاخص و مجوزدار داخلی از جمله شاهکاربینشپژوه و شادمهر عقیلی دانستهاند.
به تدریج با استقبال جامعه از این نوع ترانهها، شاهد تولید پخش ترانههای زیادی با این مفاهیم بودهایم. تغییر لحن و مضامین به کار رفته در این نوع ترانهها و حرکت به سمت استفاده از اصطلاحات مغایر با فضای رسمی موسیقی کشور به تدریج این نوع ترانهها را به زیرزمین برد. در حال حاضر این نوع آثار که در داخل کشور تولید میشوند بدون مجوز و اغلب از طریق اینترنت و اصطلاحا به شکل «زیرزمینی» پخش میشوند.
برای آشنایی بیشتر با این جریان جدید موسیقی پاپ با یکی از ترانهسرایان این جریان گفتگویی انجام دادهایم. این ترانهسرا علاقهای به ذکر نامش در گفتگو ندارد و ترانههای واسوخت یا ضدعاشقهاش را هم بدون ذکر نام اصلی منتشر کرده است. از مهمترین ترانههای این ترانهسرا میتوان به ترانه «تف به مرامت عوضی» با صدای حامدهاکان و ترانه «به خدا جهنم هم جایی برا تو نداره» با صدای علی اصحابی اشاره کرد.
هفتسنگ - شما به عنوان یکی از پیشگامان جریان ترانهسرایی جدیدی که به وجود آمده و محصولات آن به ترانههای منفی، واسوخت یا ضد عاشقانه معروف هستند دلیل گرایش ترانهسرایان به این سمت و استقبال جامعه از آن را چه چیزی میدانید؟
ترانهسرا - من این موضوع که این نوع ترانههای تازه باب شده، جدید به وجود آمده را قبول ندارم. وجود این نوع ترانهها در ادبیات ما سابقه داشته و گاهی از آنها با عنوان شعرهای ذم معشوق نام برده شده است. نمونههایی از این نوع اشعار در کارهای سعدی و عبید به چشم میخورد. حتی در دوران معاصر، ایرجمیرزا در این زمینه کار کرده است. این جریان همیشه وجود داشته است، پس جریان جدیدی نیست فقط در برخی مقاطع زمانی کمرنگ یا پررنگ شده یا شکل ترانهسرایی عوض شده است. این مجموعه اشعار در طول زمان متداوم بوده و بر حسب شرایط اجتماعی و مقولههای اجتماعی هر دوره شکلهای خاص خودش را داشته است.
شکل جدید این نوع ترانهها که به ترانههای واسوخت معروف شدهاند جریانشناسی قدیمیای دارد، ولی لباس و نوع نگاه عوض شوده است. این نوع نگاه جدید را هم باید جامعهشناسان آسیبشناسی کنند، اینکه این لباس چرا به این قامت درآمده است.
هفتسنگ - به نظر شما چه عنوانی به طور دقیق این ترانهها را توصیف میکند؟ آیا این ترانهها ضد عاشقانه هستند؟
ترانهسرا - نه. من با این موافق نیستم. این ترانهها به هر حال نشان از یک دوست داشتنی دارند که ممکن است هدفمند نباشد و این هم به شرایط اجتماعی ما برمیگردد. رابطههای از نوع جنس مخالف در جامعه فعلی ما رابطههای هدفمند و معقولی نیستند. این روابط خیلی حسی و عاطفی شکل میگیرند، این منتهی میشود به اینکه جامعه چنین ترانه و آهنگی را قبول میکند. احساسی بودن روابط اجتماعی امروز عامل استقبال از این ترانههاست. جامعه آماده پذیرش این نوع قالبها و ترانههای شعری است. ممکن است خیلی از افراد به این نوع ترانهها انتقاد کنند و موضعگیری کنند که ادبیات را تخطئه میکند، ولی از این کار لذت هم ببرند و از این ذم معشوق احساس فرح کنند!
این نه به دلیل نفرتی است که از طرف مقابلشان دارند، به نظر من بهخاطر تهمانده علاقهای است که هنوز وجود دارد ولی دست خودشان را کوتاه میبینند.
هفتسنگ - از نظر شما چه تغییری در جامعه ایرانی به وجود آمده که آماده پذیرش این نوع ترانهها شده است؟
ترانهسرا - میشود گفت به نوعی نوع روابط اجتماعی فرق کرده است. جامعه و روابطش دارد از سمت جامعه سنتی به سمت یک جامعه مدرن میرود، در این دو نوع جامعه هم روابط فرق میکند. مثلا در سالهای اخیر در حیطه روابط عاطفی «همزمان با چند نفر بودن» در حیطه روابط بیشتر دیده میشود. همین باعث شده نوع رابطه هم متزلزلتر و کوتاهتر باشد.
ما در جامعه بین اینکه در روابط اجتماعیمان الگوهای مدرن داشته باشیم یا الگوهای سنتی ماندهایم. ما بین این دو طیف گیر کردهایم. یک سر طیف نظام سنتی خانوادهمحوری است که از گذشته وجود داشته و به ما القا میکند که ما هم در روابطمان سنتی باشیم، هماننگاهی که میگوید آنچیزی که پیران در خشت خام میبینند، شما جوانها در آینه هم نمیتوانید ببینید. ولی شرایطی که در جامعه وجود دارد و نوع روابطی که رسانههای جمعی، اعم از رسانههای داخل حکومت مثل تلویزیون و رسانههای خارج حکومت مثل شبکههای ماهوارهای و اینترنت نشان میدهند و القا میکنند نوع روابط مدرن است.
به هر حال در یک رابطه عاطفی یا همان عشق که بین دو نفر به وجود میآید - چون من پرهیز دارم از بکار بردن بی حساب و کتاب واژه عشق - نوع برخورد قدیمی و سنتی شاید این باشد که رابطه عاطفی بعد از یک سری مقدمات رسمی جدی شود، ولی دوره مدرن و موازین این مقدمات را نفی میکند. مشکلی که در جامعه ما وحود دارد این است که ما نه نمیتوانیم سنتی باقی بمانیم و نه کاملا مدرن شویم.
جوانهای جامعه امروز از یک طرف دلشان نمیخواهد روی فرآیندهای سنتی روابط اجتماعی پا بگذارند، از یک طرف بخاطر اینکه خیلی از شرایط ما مدرن شده، آنها را کاملا رعایت نمیکنند.
جامعه در این میان گرفتار چالشی میشود که اثرات اجتماعی زیادی دارد. همین نوع روابط عاطفی و احساسی است که منجر به این میشود که جوانان بعد از یک رابطه عاطفی ناکام دنبال یک چیزی بگردند که دلشان خنک شود، حتی اگر مقطعی باشد و بعد از آن پشیمان شوند. این یکی از ریشههای ترانههای واسوخت است.
هفتسنگ - پس میشود این ترانهها را نوعی بازنمود آشفتگی دوران گذار جامعه از سنت به مدرنتیه دانست. از این نتیجهگیری که از صحبتهای خودتان میشود گرفت میخواهم به اینجا برسم که این با صحبتهای ابتدایی و آنجایی که اشاره کردهاید این ترانهها در رده ترانههای ذم معشوق قرار میگیرند و این پدیده جدیدی در جامعه ایرانی نیست در تناقض است. به نظر میرسد ما با شرایط اجتماعی جدیدی مواجه هستیم که در تاریخمان سابقه نداشته و این نوع ترانهها را باید متفاوت از انواع قبلی دانست. شاید ظاهر همان باشد ولی نمیشود آنها را از یک جنس دانست. مثلا ترانههای دوره جدید به طور کلی دست به تقدسزدایی است از عشق یا همان رابطه عاطفی میزنند.
ترانهسرا - ببینید من اصلا حذر دارم از تقدس نماییای که در این حوزه میشود.
هفتسنگ - شما خودتان گفتید که نمیخواهید از واژه عشق بخاطر تقدسی که برای آن قائل هستید استفاده کنید ...
ترانهسرا - بله. اما توجه کنید مشکلی که ما در روابطمان داریم این است که خیلی سریع به خیلی چیزهایی که مقدس نیستد هالهای از تقدس میدهیم و آنقدر آنها را بزرگ میکنیم که غیر قابل دسترس میشوند. پس بهتر است بین چیزهای مقدس و این نوع مسائل مرز قائل شویم.
هفتسنگ - مثلا؟
ترانهسرا - وقتی یک رابطه عاطفی به وجود میآید، خیلی ها یک سری نشانههای قراردادی را در روابط عالطفی قرار میدهند و به محض اینکه یکی دو تا از این نشانهها را در روابط عاطفیشان دیدند، سریع نتیجهگیری میکنند که این یک رابطه مقدس و آسمانی است.
بعد هر چقدر جلو میروند و میزان آشنایی بیشتر میشود، این تصور از یک رابطه مقدس به تدریج بیشتر خراب میشود. امور مذهبی، مهر و علاقه مادری، بعضی روابط خانوادگی نمونههای امور واقعا مقدس هستند که نباید آنها را با اموری که واقعا مقدس نیستند اشتباه گرفت. در واقع آنچیزی که در ترانههای واسوخت مورد توجه قرار میگیرد شاید به نوعی یک اعتراض باشد. یک فریادی نسبت به یک ناآگاهی و شناخت نداشتن کافی شکل میگیرد.
هفتسنگ - من متوجه نشدم. یعنی دقیقا اعتراض به چیزی و چه کسی است؟
ترانهسرا - اعتراض به ناآگاهی، اعتراض به نداشتن شناخت، اعتراض به فضایی که به هر حال یک رابطه عاطفی در جامعه ما خیلی سریع و بدون شناخت شکل میگیرد. این روابط حتی منتهی به جایی میشود که من احساس میکنم باید ترانهای بگویم که در آن ذم معشوق و ناله و نفرین باشد. فقط بخاطر اینکه دل مخاطب خنک شود. این به نوعی اعتراض به برخورد احساسی است. شکل موسیقی هم متناسب با هر زمانهای متفاوت است. الان زمانی نیست که این قالب در موسیقی سنتی جواب دهد، بلکه در موسیقیهای تند و با ریتم بالا جواب میدهد. چون مخاطب این ترانه مخاطبی است که دنبال موسیقی سنتی و ریتم سنگین نیست.
هفتسنگ - پس میپذیرید آنچه در حال حاضر اتفاق افتاده متفاوت است با دورههای تاریخی که ترانههای واسوخت در جامعه مورد استفبال قرار گرفتهاند و در واقع ما در حال حاضر با مسئله جدیدی روبرو هستیم.
ترانهسرا - ببینید در طول تاریخ وجود داشته، شکل آن بسیار فرق کرده است. الان هم میگویم این قضیه وجود داشته، در یک دورهای کمرنگ و در یک دورهای پر رنگ شده. شدت گرفتن این نوع ترانه در دوران ما بخاطر گذار جامعه از سنت به مدرنتیه است. این قضیه ذم معشوق همیشه وجود داشته. به ازای تمام آدمهایی که رابطه عاطفی داشتهاند و این رابطه به نتیجه نرسیده بالقوه این وجود داشته است. حالا به دست برخی از شاعران و ترانهسرایان این قضیه بالفعل شده است.
هفتسنگ - شما میگویید این نوع ترانهها در تاریخ ادبیات ما بوده است، بله هم در دوران معاصر و هم ادبیات دور ما بوده است. حتی عارف قزوینی و شهریار هم این نوع شعرها درکارشان هست. اما در تمام اینها نه فقط فرم و نه فقط کلمات، بلکه یک سری حفظ حرمتها و هنجارهایی دارند.
ترانهسرا - بله. بخاطر حرمتی که ادبیات ما داشته است، کسایی که میخواستند در اشعارشان ذم معشوق کنند یک سری حرمتها و اصول کلی را رعایت میکردند. اما الان کسانی که کار میکنند برای خودشان قاعده و ملزوماتی قائل نمیکنند.
هفتسنگ - شما هم جزء این دسته هستید؟
ترانهسرا - بله. من هم از این دسته هستم. ترانهسرای نسل جدید فقط میخواهد حرفش را بزند. کارهایی که با این فضا انجام شده شاید همهاش مربوط به دو سه سال اخیر و با این شرایط بوده است. من هم مطمئنا دفاعی که دو سال پیش از این جریان و فضا میکردم الان نمیکنم. خود من الان دیگر دفاع سابق را راجع به این کارها نمیکنم. من از باتدا واهمهای داشتم که این نوع کارها منجر به یک فرهنگسازی شود و یک شاخه فرهنگی تولید کند که شد و این اتفاق افتاد. من هم به هر حال در این قضیه سهمی داشتهام که از آن دفاع نمیکنم.
به صراحت میگویم الان وقتی به گذشته نگاه میکنم خیلی از فرآیند طی شده را قابل دفاع نمیدانم. به همین خاطر هم هست که از یک جایی به بعد دیگر ادامه ندادم و از این جریان کنار کشیدم.
هفتسنگ - چه اتفاقی افتاد که به این نتیجه رسیدید؟
ترانهسرا - به هر حال آن جریان دیگر قابل دفاع نیست. واهمه دارم که بگویم این قضیه مقدس است، ولی به هر حال یک سری اصول کلی وجود دارد که باید همه در جامعه رعایت کنیم، حتی اگر یک رابطه عاطفی به نتیجه و کامیابی نرسد. باید طرفین یکمقدار بیانصافی کنند که بخواهند رابطه را مورد تخطئه قرار دهند.
هفتسنگ - شما در ترانههای خودتان شدیدترین الفاظ و تعبیرها را در مورد معشوق بکار بردهاید. چه چیز مقدسی باقی گذاشتهاید؟ وقتی خطاب به معشوق سابق میگویید «تف به مرامت عوضی» یا وقتی به معشوق میگویید که حتی لیاقت به جهنم رفتن هم ندارد، چه تقدسی باقی مانده است؟
ترانهسرا - من هم همین را میگویم. من شاید قبلا از این جریان با قطعیت بیشتری دفاع میکردم، ولی الان آن دفاع سابق را ندارم که بگویم حتما همین است.
هفتسنگ - یعنی از ترانههای قبلی خودتان هم دفاع نمیکنید؟
ترانهسرا - الان نه. دقاع نمیکنم.
هفتسنگ - بخاطر همین است که نمیخواهید اسمتان کنار ترانهها باشد؟
ترانهسرا - بله. به همین خاطر است که نمیخواهم در کنار این ترانهها از من اسمی برده شود.
هفتسنگ - چرا از اول اسمتان کنار ترانهها نبود؟
ترانهسرا - چون نمیخواستم به این عنوان شناخته شوم. یعنی از این جریان کسب شهرت کنم.
هفتسنگ - این مثل این میماند که یکی بیاید فحش بدهد و بعد فرار کند و پشت دیوار قایم شود!
ترانهسرا - این برداشت را هم میتوان از قضیه داشت. ولی من هیچ وقت نمیخواستم به این عنوان شناخته شوم. مطمئن باشید به غیر از این ترانههایی که موسیقی روی آنها ساخته شده و پخش شدهاند ترانههای دیگری در همین نوع بودند که ترجیح دادم در «دفترچه بسته شدهام» باقی بمانند.
هفتسنگ - پس پرونده ترانههای واسوخت برای شما بسته شده و دیگر از شما این نوع ترانهها منتشر نخواهد شد؟
ترانهسرا - قطعا بدانید که از این به بعد در این زمینه از من کاری منتشر نخواهد شد. شرایط اجتماعی هم در این تصمیم موثر است. شاید یک مقدار فضای جوانی هم روی این قضیه تاثیر گذاشته بود. از این به بعد به ترانه ترانههای عاشقانه برمیگردم.
هفتسنگ - با توجه به اینکه به مسئله جوانی اشاره کردید، میخواهم یک سوال شخصی بپرسم که اگر خواستید میتوانید پاسخ ندهید. این ترانهها حاصل تجربیات شخصی شما هم بوده؟ یعنی این ترانهها شور جوانی و نتیجه یک شکست عشقی بوده است؟
ترانهسرا - تجربه شخصی در آن کم تاثیر نبوده. اما نمیتوانم بگویم همه آن به تجربه شخصی و ناکامی عاطفی برمیگردد. موثر بوده است ولی نه همه اش.
هفتسنگ - پس میشود نتیجهگیری کرد این سبک ترانه سبکی است که جوانانی که شکست عشقی خوردهاند با آن همذات پنداری میکنند. دلیل استقبال از آن هم این است که جامعه فعلی ما پر است از جوانانی که شکست عشقی خوردهاند...
ترانهسرا - نه فقط جوانها! ببینید متاسفانه در جامعه ما خیلی از آدمهایی که سن و سالدار هستند و پا به سن گذاشتهاند، هنوز با یک سری خاطرههای قدیمی زندگی میکنند و نتوانستهاند از آن خاطرات عبور کنند.
هفتسنگ - یعنی آن آدمها خاطرههایشان را از موسیقی زمان خودشان ندارند؟
ترانهسرا - نه. به این شکل ندارند. خاطراتی در ذهنشان نقش بسته است به سادگی پاک نمیشود. به هر حال در هر نسلی شر و شور جوانی وجود داشته. رابطههای عاطفی ناکام وجود داشته و خیلی از پدر و مادرهای فعلی این نوع خاطرهها را دارند. آروزهایی داشتهاند که محقق نشده است. ممکن است با شنیدن این ترانهها احساس همذاتپنداری کنند. مثلا یک خاطره جالبی در مورد یکی از ترانههای خودم پیش آمد. زمانی یکی از شبکههای ماهوارهای یکی از این ترانههای واسوخت را پخش کرده بود. یک خانم مسن ۵۰ - ۶۰ ساله تماس تلفنی گرفته بود و گفته بود که من با شنیدن این ترانه ته دلم خنک شده است. از طرف من تشکر کنید.
هفتسنگ - حالا که به نظر میرسد این نوع ترانه سرایی را کنار گذاشتهاید، جریان پشت سرتان را چطور میبینید؟
ترانهسرا - جریان که ادامه پیدا میکند. آدمهای جدیدی وارد این جریان شدند و ترانهها و کارهای جدیدی عرضه شده است. خیلیها هنوز هم در همین خط حرکت میکنند. مثلا شاهکار بینش پژوه که با ترانه «خیال نکن نباشی» از جمله اولینهای این جریان بود، بعد از چند سال هنور هم در آلبوم جدیدش «ادبیات دیگر» این جریان را تکرار کرده و از همان جنس ترانهها گفته است.
هفتسنگ - البته به نظر میرسد مضامین این نوع ترانهها نسبت به چند سال پیش حتی تندتر هم شده است. مثلا در ترانههای یکی دو سال اخیر مخصوصا در سبک موسیقی رپ این موضوع دیده میشود.
ترانهسرا - نه. تند نشده است. مسئله موسیقی رپ موضوع دیگری است که در دو سال اخیر جامعه با آن مواجه شده است. موسیق رپ الزامات خاص خودش را دارد. حریمشکنیهایی که در موسیقی رپ وجود دارد مخصوص این نوع موسیقی است. دلیلی وجود ندارد که اگر ما آن جریان را شروع نمیکردیم و این نوع ترانهسرایی را در پاپ گسترش نمیدادیم الان موسیقی رپ فارسی شکل دیگری داشت. موسیقی رپ بالاخره جریان خودش را پیدا میکرد. اصلا مولفههای موسیقی رپ مشخص است و خواسته یا ناخواسته موسیقی رپ به همین سمت میرفت. در نمونههای خارجی رپ هم همین مضامین و حریم شکنیها وجود دارد و مخصوص ایران نیست. به هر حال موسیقی رپ این جریان را طی میکرد. حالا شاید شکلش متفاوتتر میشد یا درجهاش بالاتر یا پایینتر. بالاخره تاثیر جریان پاپ روی رپ وجود داشت.
هفتسنگ - خاطره خاصی از مواجه با ترانههای خودتان در جامعه دارید؟
ترانهسرا - بارها پیش آمده است در جمعی یا مکانی ترانههایم پخش میشده. البته من همیشه حتی در جمعهای دوستانه نسبت خودم با این ترانهها را پنهان کردهام و فقط نظارهگر بوده است. یک برخورد برایم جالب بود. روزی در تاکسی رانندهای سیبیل کلفت و دستمال یزدیبهدست که بیشتر میخورد ترانههای کوچه بازاری گوش کند یکی از این ترانه را گذاشته بود. وقتی ترانه تمام شد با یک لحن خاصی گفت این کسی که این حرفها را زده حتما بدجوری دلش سوخته است!
هفتسنگ - حالا شما واقعا بدجوری دلتان سوخته!؟
ترانهسرا - نه به آن شدت که آن بنده خدا میگفت!