English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


ناگهان چه قدر زود - شعرهایی تقدیم به قیصر امین‌پور

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
دست‌های بچه‌ها بالا «تمام قطره‌ها...» / شاعر آن شب شعر با لب‌های آنها می‌سرود / شاعر آن شب شعر می‌بارید در دفتر که مرگ / آمد و آن لحظه‌ها را دید و ... او برگشته بود
 

تقدیم به قیصر امین‌پور
ابوالفضل زرویی نصرآباد

درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه كرد
مرد مهربان از این هوای سرد
خسته بود
درد را بهانه كرد

آه، آه، آه، آه
باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه:
- ای دریغ آن كه رفت ...
- ای دریغ ما ، دریغ مهر و ماه
دوستان نیمه راه

رود، رود، رود، رود
رود گریه جماعت كبود
در فراق آن كه رفت
در عزای آن كه بود
"دیر مانده‌ام در این سرا... " ولی شما، عزیز
"ناگهان چه قدر زود..."

*** *** *** ***

تقدیم به مرد اردیبهشتی
عبدالله مقدمی

چشم‌های مهربانت، مثل چشمه، مثل رود
باغ‌های صبح را بر سینه‌های ما گشود

دشتی از گل با صدایت می‌شود جاری و بعد ...
می‌کشاند واژه‌ها را در قیام و در قعود

شاعر اردیبهشتی؛ ابرهایت را بگو
روی لب‌هامان ببارانند باران سرود

«باز آمد بوی ماه مهر»، ماه مدرسه
بوی شهر تازه پیچیده است در چرخ کبود

دست‌های بچه‌ها بالا «تمام قطره‌ها...»
شاعر آن شب شعر با لب‌های آنها می‌سرود

شاعر آن شب شعر می‌بارید در دفتر که مرگ
آمد و آن لحظه‌ها را دید و ... او برگشته بود

*** *** *** ***

تقدیم به استاد امین‌پور
راضیه بهرامی

دوباره مثل تو آیا؟ دوباره مثل تو هرگز
دوباره مثل تو حاشا، دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل تو دیروز، دوباره مثل تو امروز
دوباره مثل تو فردا؟ دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل من؟ آری، چه بی‌شمار و فراوان
دوباره مثل تو اما ... دوباره مثل تو هرگز

کجاست آینه زادی که در کتاب نگاهش
هزار آینه زیبا دوباره مثل تو، هرگز

دوباره مثل تو روشن، دوباره مثل تو آبی
نخیر حضرت دریا! دوباره مثل تو هرگز!

 

 تاریخ انتشار:   November 2, 2007 1:44 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir