گفتگو با نویسنده وبلاگ «از زندگی»
وبلاگ «از زندگی» را بیشتر از وبلاگ مخفیام دوست دارم!
گفتگو: جلال سمیعی، محمد مهدی مولایی

وبلاگ «از زندگی» در انتخاب برترینهای رسانهای سال ۸۵ به عنوان برترین وبلاگ شخصی-روزنوشت و دومین وبلاگ برگزیده کاربران انتخاب شد. نویسنده این وبلاگ شیرین احمدنیا، جامعهشناس و مدرس دانشگاه است.
احمدنیا در حوزه علوم اجتماعی تحصیل کرده. لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران، فوق لیسانس پژوهش اجتماعی از دانشگاه شهید بهشتی و دکترای جامعهشناسی پزشکی با تاکید بر مسائل زنان، سلامت و بهداشت از انگلستان دارد. او از سال ۸۰ در دانشگاه علامه طباطبایی در دپارتمانهای جامعه شناسی و مطالعات زنان تدریس میکند و در کنار آن در زمینه فعالیتهای پژوهشی با موسسات مختلفی همکاری دارد.
+ برترینهای رسانهای سال: www.topmedia.ir
+ وبلاگ ازندگی: www.ahmadnia.net
+ گفتگو با نویسنده وبلاگ یک پزشک
هفتسنگ - علیرغم اینکه شما یک شخصیت آکادمیک با تحصیلات عالی دانشگاهی هستید یک زبان شخصی و ساده را برای وبلاگنویسی و ارائه مطالب آکادمیک انتخاب کردهاید ...
احمدنیا - حالا واقعا شما همچین حسی دارید؟ چون من تلاش کردهام اگر گاه از مفاهیم تخصصی هم استفاده کردهام خیلی به زبان ساده و در قالب بیانی خودمانی باشد.
هفتسنگ - بله. ویژگی وبلاگ شما هم همین است. در وبلاگستان وبلاگهایی که زبان شخصی دارند بیشتر از روزمرگیهای زندگی خودشان مینویسند، وبلاگهای شخصیتهای آکادمیک و اساتید دانشگاه هم اغلب مطالبشان با زبان رسمی و در قالب پستهای طولانی و مقاله مانند است که مخاطب وبلاگی نمیتواند به راحتی با آن ارتباط برقرار کند. به نظر میرسد شما این دو را ترکیب کردهاید، چطور به این زبان رسیدید؟
احمدنیا - سعی من بر همین بوده، اما واقعیتش این است که حدود دو سال پیش وقتی من شروع به وبلاگنویسی کردم هدفم طرح مسائل آکادمیک نبود. اوایل خیلیها وبلاگ من را نمیشناختند، بنابراین وبلاگ کاملا شخصی بود و خیلی به مخاطب فکر نمیکردم. بیشتر دردلها یا دغدغه های فردیام را مطرح میکردم. بعد از مدتی چون اسمم در آدرس سایت بود دیگران متوجه وبلاگ من شدند، وقتی که وبلاگ به عبارتی لو رفت متوجه شدم مخاطبان بیشتری پیدا کردهام...
هفتسنگ - پس وقتی متوجه شدید مخاطب فهمیده که شما یک استاد دانشگاه هستید، حس کردید حالا باید از مفاهیم آکادمیک هم بنویسید؟ فکر کردید مخاطب انتظار دارد از شما به عنوان یک چهره علمی، حرفهای علمیتری بخواند؟ یعنی یک جوری خودتان را با مخاطب تطبیق دادید؟
احمدنیا - لزوما به مدرس بودن من ربط ندارد. من اصلا روی این بعد که شغلم چه چیزی است تاکیدی ندارم. من خیلی آگاهانه فکر نکردهام حالا که من را به این شغل میشناسند رویه وبلاگم را تغییر دهم. شاید یک مقداری کامنتها این تاثیری که میگویید را روی مطالب من گذاشته باشد. مطالبم بعضاً هدفمند تر شده است. ولی به عنوان یک هدف مشخص از طرف من نبوده است.
البته این مسئلهای که مطرح میکنید را دیگران هم قبلا به من گفتهاند. بعضیها بارها به من گفتهاند تو باید چیزی بنویسی که در حد شغلت باشد چون مردم از تو انتظار دارند. اتفاقا من میخواستم بر خلاف این حرفها ثابت کنم که به هر حال هدف اولیه من در نوشتن این وبلاگ این نبوده و نیست.
من اگر میخواستم بیشتر در حیطه شغلی خودم بنویسم ترجیح میدادم در مجلات و ژورنالهای علمی بنویسم. اصلا قصدم این نبوده که لااقل در این وبلاگ صرفاً مطالب رشته خودم را منعکس کنم یا از زبان رسمی کسی که دانشگاهی است بنویسم، وبلاگ فضایی است برای گفتگو، این گفتگو میتواند بین هر کسی بر قرار شود. اینترنت این امکان را فراهم آورده که مخاطبان وبلاگ شخصی روز نوشت از هر گروه سنی، پایگاه اقتصادی اجتماعی و زمینه فرهنگی باشند. به نظرم این از امتیازات وبلاگ است. مرزها را در ارتباط بین افراد کمرنگ میکند و فاصله ها را کمتر.
قاعدتا آدم باید احساس راحتی بیشتری کند و همه فکر نکنند مثلاً حالا که از من سن و سالی گذشته است باید در چارچوب زبانی و بیانی افراد سن خودم فقط بنویسم، یا چون شغل خاصی دارم، صرفاً در رابطه با مسائل شغلی خودم بنویسم. اصلا امتیاز وبلاگ این است که همه چیز را زیر و رو میکند و این ملاحظات را کنار میزند. من هم به خاطر این جاذبه وبلاگ درگیرش شدم، دلم هم میخواهد الزاما کسی من را فقط با بعد شغلیام نبیند یا نشناسد!
هفتسنگ - پس وبلاگ «از زندگی» یادداشتهای شیرین احمدنیاست نه یک استاد دانشگاه.
احمدنیا - دقیقا. ببینید مثلا من هیچوقت در وبلاگ خودم را به عنوان یک استاد دانشگاه معرفی نکردهم. اصلا اسم و شغل من یا یک بخش معرفی در وبلاگ وجود ندارد که مشخص باشد من چه کسی و چکاره هستم. برخی دوستان و آشنایان در کامنتها و مطالبشان اسم بردهاند که حالا مشخص شده من فلانی هستم و گرنه من خودم هیچ اصراری نداشتم که بگویم چهکاره هستم. همین الان هم احتمالا در بین خوانندگان وبلاگم کسانی هستند که نمیدانند شغل من چیست و دیده اید که کامنت هایشان چقدر غیررسمی و یا مثلاً با خطاب کردن ضمیر دوم شخص مفرد است. من از زبان شوخی در یادداشتها یا در پاسخ به کامنت ها بهره میگیرم تا جنبه ی غیر رسمی و صمیمانه وبلاگم را تقویت کنم.
هفتسنگ - حالا که افراد بیشتری شما را با وبلاگتان شناختهاند، پستهای وبلاگتان با دو سال پیش فرقی هم کرده است؟ در نوشتن ملاحظه بیشتری دارید؟
احمدنیا - بله. متاسفانه یا خوشبختانه آزادی عمل آدم تا حدودی گرفته میشود. مثلا پیش آمده که من در راهروی دانشگاه راه بروم یکدفعه یکی از همکاران به من بگوید فلانی من وبلاگت را میخوانم ها! خب من هم فکر میکنم ای بابا! پس ایشون هم وبلاگ من را میخواند پس باید حواسم جمع تر باشد. یا اینکه برایم جالب بود که یکی از مراجعین ضمن مشاوره یک دفعه به مطلبی درباره زندگی خواهرم اشاره کرد که زمانی پیش از این در وبلاگم نوشته بودهام و دیگر حتی خودم هم به یاد نداشتمش! غافلگیر شده بودم!
دوست دارم هم بیشتر از احساسات و غم و شادیهای شخصی بنویسم، هم از طرفی وقتی آدم را میشناسند انتظاراتی به وجود میآید که بالاخره تا یک حدی باید بیان آن احساسات را کنترل کرد. هر چند ما کم کم یاد می گیریم که حتی احساسات شخصی خودمان را هم با ترفندهایی بیان کنیم که حساسیت برانگیز نشود!
هفتسنگ - این فکرها باعث نشده که تصور کنید کاش از اول اسمم را روی دامنه نمیگذاشتم تا هویتم مشخص نشود؟ چون اکثر وبلاگهای شخصی در ایران با اسامی مستعار نوشته میشوند. یعنی ما نمیدانیم چه کسی پشت وبلاگ است. ممکن است در بین آنها هم اساتید دانشگاه یا مقامات رسمی وجود داشته باشد.
احمدنیا - خب، این مسئله من را به فکر واداشت که به وبلاگ نوع دیگری هم فکر کنم!
هفتسنگ - پس یک وبلاگ مخفی هم با اسم مستعار دارید؟
احمدنیا - حالا ...!
هفتسنگ - الان وبلاگ مخفیتان را بیشتر دوست دارید یا «اززندگی» را؟
احمدنیا - خب، رازهای مگو را که دیگر قرار نیست در موردش صحبت کنیم!
هفتسنگ - نه! دیگر رازمگو نیست. باید اعتراف کنید!
احمدنیا - خب، واقعیتش من وبلاگ «از زندگی» را خیلی دوست دارم! به دلیل گستره مخاطبین آن و دوستیها و ارتباطاتی که ایجاد شده است.
هفتسنگ - الان در وبلاگتان هویت شیرین احمدنیای «از زندگی» با هویت خود شیرین احمدنیا چقدر فرق کرده است؟
احمدنیا - به هر حال هویت آدم ها چند بعدی است. مطالب وبلاگم در مجموع به عبارتی معرف تنوع بعدهای شخصیتی و نقشهای اجتماعی خودم است. به همین خاطر است که برایم سخت است برای پست ها برچسب بگذارم و بگویم این پست مثلا شوخی یا جدی یا علمی است. یعنی مثلا اگر میخواهم یک نکته علمی یا یک مطلب جامعهشناسی را هم عنوان کنم خیلی وقتها در قالب شوخی یا یک خاطره مطرح میکنم چون به هر حال هدف اصلی رساندن پیام است به موثرترین شکل آن. خصوصا مطالب خطقرمزی را در قالب خاطره یا مشاوره مطرح میکنم. این مشکلی که در روزنامه وجود دارد که هر صفحه و ستون تعریف و موضوع خودش را دارد اینجا مطرح نیست و دست آدم باز است.
هفتسنگ - حالا این هویت «از زندگی» چقدر در زندگی شما تاثیر گذاشته است؟
احمد نیا - به وسیله وبلاگ یک شبکه از ارتباطات تازه برای آدم ایجاد میشود. وبلاگ سهم قابل توجهی از ساعات روز و شبم را به خود اختصاص داده است.
هفتسنگ - برگردیم به بحث اولیه در مورد زبان وبلاگی. برخی چهرههای آکادمیک وقتی وارد فضای وبلاگستان میشوند، زبان خشک و رسمی را برای نوشتن انتخاب میکنند و اغلب نمیتوانند با مخاطب ارتباط برقرار کنند و وارد تعامل شوند. آنها برخی مقالاتی را که برای جای دیگری نوشتهاند به عنوان پست وبلاگی قرار میدهند، یا اگر هم برای وبلاگشان مطلبی بنویسند بیشتر شبیه یک مقاله علمی است. دلایل این را شما چطور میبینید؟ اینکه وبلاگهای علمی و آکادمیک ما خیلی رشد نکردهاند و نخبگان یا وارد فضای وبلاگ نشدهاند یا به شکل جزیرههای دور افتادهای هستند که با کسی تعامل ندارد.
احمدنیا - البته میدانم که برخی آگاهانه سعی در محدود کردن دایره مخاطبین خود دارند. اما به هر حال زبان و لحن بیان مطالب در جذب مخاطب خیلی موثر است. من تصور میکنم کسان دیگری که به قول شما اینطور عمل میکنند بخاطر تاثیر برخی ارزشها یا هنجارهای فرهنگی است. یعنی ما اغلب هویت خودمان را در قالب شغل خودمان تعریف میکنیم. هویت آدمها تحت تاثیر فضای شغلیشان و ارزشهای مرتبط با آن قرار میگیرد. حتی دیدهاید برخی وقتی میخواهند آیدی یا ایمیل بسازند از واژههای مرتبط با شغل خودشان کمک میگیرند مثلاً پزشک یا آرشیتکت ... مخصوصاً اگر این شغل از وجهه خوب اجتماعی یا پرستیژ هم برخوردار باشد.
هفتسنگ - یعنی میخواهیم خرجش کنیم برای چیز دیگری.
احمدنیا - به عبارتی! چون به هر حال در جامعه خریدار هم دارد. من هم با این که تلاش کردهام شغلم را مبنای برقراری ارتباط وبلاگی قرار ندهم میدانم که برای آنها که از شغلم مطلع میشوند تا حدی جذابیت این چنینی برای دنبال کردن مطالبم ایجاد می شود. با این حال هدف اصلیام طرح وجوه دیگر هویتم در کنار هویت شغلیام بوده است. درست است که خواهی، نخواهی تحت تاثیر شغلم قرار دارم، ولی قبل از نوع شغلم، شخصاً یک زن هستم، یک مادر هستم، یک دوست هستم و در فضای اجتماعی نقشهای دیگری هم دارم مثل مخاطب فیلم ها یا کتابها یا حتی مشتری تاکسی یا ... که طرح مسائل یا تجربیات همه آنها برای من اهمیت دارد. به هر حال کسب اعتبار علمی در فضاهای آکادمیک خارج از وبلاگ هم میسر است و شاید ضرورتی نداشته باشد که باز در وبلاگم هم مخاطبینم را صرفاً دانشجویان یا علاقمندان به یک رشته ی خاص تشکیل بدهند. اینجا دوست دارم بیشتر دوست باشم و دوست پیدا کنم. ارتباطات انسانی صمیمانه و غیر رسمی ام را توسعه دهم و به تبادل نظر با افرادی از اقشار مختلف بپردازم که در خارج از عرصه ی وبلاگ شاید هرگز برایم ممکن نمی شد.
هفتسنگ - یعنی یک سری از ارتباطاتی که در دنیای واقعی نمیشود به دست آورد را اینجا دنبال میکنید.
احمدنیا - بله. ببینید مثلا من خیلی علاقمندم که بروم در جریان فضای فکری و احساسی و تجربیات نوجوانان قرار بگیرم. شاید به راحتی در فضای دانشگاه یا در جریان معاشرت های روزانه نتوانم از جزئیات مهمانی ها یا مسائل درگیر زندگی جوانان در ارتباطات صمیمانه شان مطلع بشوم مگر اینکه بحث طرح های تحقیقی علمی مطرح باشد که آن هم محدودیتهای خاص خودش را دارد. ولی در وبلاگ شما مستقیماً وارد فضای زندگی خصوصی خیلی از افراد میشوی، دوست داشته باشی با آنها ارتباط برقرار می کنی، مثلا من برای کسی کامنت میگذارم، او برای من کامنت میگذارد و براحتی با یکدیگر تبادل نظر می کنیم. و در نتیجه ارتباط بی واسطه در یک سطح ارتباطی دیگری برقرار میشود.
هفتسنگ - در واقع شما هر چه بیشتر تجربیات شخصیات را به اشتراک میگذاری، بیشتر میگیری.
احمدنیا - دقیقا. اصلا هدف تعامل و گفتگو است، گفتگوی صادقانه. وبلاگ فضای عالیای را برای این هدف در اختیار آدم قرار میدهد.
هفتسنگ - شما که با استفاده از وبلاگ نزدیک شدن به جوانان را انجام میدهید، باز یک جوری دارید علایق علمی و کاری را دنبال میکنید.
احمدنیا - بله. خب علائق علمی خودم در حوزه مطالعات جوانان هم مطرح هست. به نحوی دوست دارم در ارتباط باشم. برای اینکه بتوانم در ارتباط باشم باید بروم در فضای فکری آنها قرار بگیرم. یکی دیگر از لذتهایی که وبلاگ به من داده همین تنوع مخاطبان است. از یک نوجوان ۱۴ ساله تا یک فرد مسن همه با هم در تبادل نظر هستند و دوستی برقرار میشود.
هفتسنگ - این گفتگوها و ارتباط برقرار کردنها نتیجهای هم داشته است؟
احمدنیا - ارتباط برقرار کردن باعث همدلی میشود. مثلا وقتی بچهها مسائل و مشکلاتشان را با من در میان میگذارند، چون من سابقه آشنایی با فضای فکری آنها را دارم، بهتر درکشان میکنم. یک جوری شدت فاصله نسلی کم می شود. به عبارتی این امتیاز را برایم داشته که بتوانم، بهتر درکشان کنم.
یعنی مثلاً چیزهایی هست که مثلا اگر یک جوان به شخص دیگری در رده سنی من بگوید آن شخص بعید نیست برافروخته شود و بگوید «بیخود میکنی همچین کاری میکنی!» اما به نظرم کسی که توانسته خود را در فضای فکری و احساس او قرار دهد مشکلش را بهتر درک می کند و چاره جویی موثرتری به عمل می آورد.
هفتسنگ - میشود اینطور نتیجه گرفت کسانی که نسل جدید را سرزنش میکنند به دلیلی نشناختن و ارتباط برقرار کردن با نسل جوان است؟ و شما به وسیله وبلاگ توانستهاید این ارتباط را برقرار کنید و با نسل جوان همدلی داشته باشید؟
احمدنیا - از دیدگاه خودم بله. به نظرم گاهی این سرزنشها و نشناختنها به این دلیل است که یک ارتباط فراگیر و گسترده واقعی میان افراد نسل های مختلف برقرار نشده است. وبلاگ این فضای مفاهمه را فراهم می کند.
هفتسنگ - حالا این رابطه و دوستیهای وبلاگی، تا حالا به رابطههای عمیقتری تبدیل شده؟ این نوع تجربه خوب بوده یا بد؟
احمدنیا - موارد زیادی پیش آمده و اکثر تجربههای خوبی بودهاند. مثلا من چند وقت پیش سفری به مالزی داشتم. وقتی به کوالالامپور رسیدم بلافاصله در وبلاگم مطلبی نوشتم که من الآن اینجا هستم. خیلی زود ایمیلی به دستم رسید که شخصی نوشته بود از خوانندگان وبلاگ من است و یک استاد دانشگاه ایرانی ساکن مالزی است و اسم و آدرس خود را برای تماس در اختیار من قرار داد. همین تماس باعث شد که در مدت سفر، ایشان به من کمک زیادی بکند و دانشگاههای مختلف مالزی را به من نشان دهند. از آن موقع به بعد هم رابطه دوستی خوبی بین مان برقرار شده و ادامه یافته است.
هفتسنگ - بدی هم داشته است؟
احمدنیا - جنبه منفیاش مزاحمتهایی بوده که گاهی پیش آمده. مثلا تا زمانی که کامنتها پیش از انتشار تایید نمیشد شخصیتهایی میامدند و کامنتهای ناجور میگذاشتند. اینها هم آفتهای وبلاگی است. من هم از آن پس ناچار شدم کامنتهایم را بعد از تایید منتشر کنم.
هفتسنگ - آنطور که ما شنیدهام ظاهرا در دانشگاه دانشجوها برای دردل و مشاوره زیاد سراغ شما میایند. همین کاراکتر را در وبلاگتان هم دارید؟ یعنی با ایمیل از شما مشاوره میخواهند؟
احمدنیا - بله. دقیقا. حتی گاهی ایمیلی قرار میگذارند که بیایند اینجا در دانشگاه و حضوری صحبت کنند. البته من به صورت حرفهای مشاوره نمیدهم و دفتر مشاوره ندارم ولی خب با توجه به مباحث کلاس هایم دانشجوها در مورد مشکلاتشان زیاد سراغ من میآیند.
همانطور که گفتم من اساسا دوست نداشتم وبلاگم الزاماً به مباحث شغلی ام محدود یا معطوف شود. اما خب وقتی میبینم مسائلی در مورد شرایط اجتماعی زندگی و روابط جوانان در جامعه وجود دارد، اینها را در وبلاگ منعکس میکنم. مثلا اگر چند نفر در مورد موضوعی از من بپرسند، من فکر میکنم ممکن است مشکل خیلیهای دیگر هم باشد و سعی میکنم در وبلاگ چیزی در موردش بنویسم که شاید به درد دیگری هم بخورد.
گاهی وبلاگ وسیلهای میشود برای غلبه بر محدودیتهایی که در مورد طرح برخی مسائل در رسانههای رسمی و سطح جامعه وجود دارد.
مثلا مسائل مربوط به بهداشت جنسی را غالباً در قالب پستهایی در وبلاگ به این شکل که شخصی این را با من طرح کرد و من این را گفتم بیان میکنم. در قالب روایت زندگی افراد در مورد اینجور مسائل مینویسم و خیلیها هم مشکلاتشان را به صورت خصوصی با ایمیل از من میپرسند.
هفتسنگ - در این مشاوره دادنها تجربهای خوب و بد داشتهاید؟ نتیجه هم داده است؟
احمدنیا - بد نبوده. گاهی میآیند و تشکر میکنند و میگویند مشکلشان حل شده. این به آدم احساس خوبی میدهد و فکر میکنم کارم بی فایده نبوده است!
هفتسنگ - حرفها و تعاملهای وبلاگی سر کلاسهای درستان هم میآید؟
احمدنیا - من تاکنون پرهیز کردهام که سر کلاس اشاره کنم به وبلاگ شخصی خودم. خیلی از شاگردانم هم شاید اصلا چیزی در باره آن ندانند.
هفتسنگ - چرا؟ نگران چیزی هستید؟
احمدنیا - واقعیت این است که احتراز می کنم از این که یه وقت چنین برداشتی شود که فلانی دارد سر کلاس تبلیغ وبلاگ خودش را می کند ... همچنین ابا دارم از اینکه این ذهنیت ایجاد شود که حالا دانشجوهایی که میایند و وبلاگم را میخوانند و مثلا کامنت میگذارند قرار است من به آنها توجه بیشتری کنم و امثال آن.
هفتسنگ - یعنی از دانشجویانتان میخواهید برایتان کامنت نگذارند؟
احمدنیا - نه که نگذارند. اما اگر کسی زیاد کامنت بگذارد بهش میکویم که ممکن است برای کسی سو تفاهم ایجاد شود و این برای خودت خوب نیست. البته من سر کلاس در مورد پدیده وبلاگ و وبلاگستان زیاد صحبت میکنم، اما در مورد وبلاگ خودم پیش نیامده.
هفتسنگ - بچه ها را وادار یا تشویق نکردهاید که تکالیفشان را روی وبلاگ قرار دهند؟
احمدنیا - این یک حالت ایدهآل است. تا آنجایی که بدانم دسترسی به امکانات اینترنت و وبلاگ خوانی برایشان مقدور است سعی میکنم تشویقشان کنم.
اما با این امکاناتی که مثلا در همین دانشکده علوم اجتماعی وجود دارد نمیشود انتظار زیادی داشت. خود من به عنوان یک عضو هیئت علمی دسترسیام به اینترنت در دانشکده خیلی محدود است. و چون امکانات گسترده ای برای دانشجویان وجود ندارد که من بتوانم دانشحویان را وادارم که وبلاگ داشته باشند از اجباری کردن آن خودداری کرده ام . اما اگر امکانات فراهم شود حتما این کار را میکنم.
هفتسنگ - فضای وبلاگستان از دید شما چطور است؟
احمدنیا - سطح فرهنگی شهروندان وبلاگستان با فرهنگ حاکم بر جامعه غیرمجازی ایران فاصله دارد. اهالی وبلاگستان عمدتاً معرف اقشار متوسط به بالای جامعه هستند که حداقلی از تواناییهای اقتصادی و امکانات آموزشی را دارا بوده یا هستند.
هفتسنگ - وبلاگنویسی در ایران خصوصا در دوره شروع یعنی ۴-۵ سال پیش رشد عجیبی داشت. استقبال از وبلاگ در ایران بسیار زیاد بود، به طوری که زبان فارسی تا ۳ سال پیش، در وبلاگ نویسی زبان سوم بود. این به نسبت استفاده ما از رسانههای دیگر تناسب ندارد. خیلیها معقدند فرصتی ایجاد شده بود که ایرانیها که خیلی فرصت ابراز وجود خودشان را نداشتند، به وسیله وبلاگ این کار را بکنند. این را چطور میبینید.
احمدنیا - از نظر محدوده سنی که نگاه کنید نویسندگان وبلاگها بیشتر در گروه سنی جوان قرار میگیرند. جوانها هم کسانی هستند که در قالب محدودیتها و ممنوعیت های بسیار قرار گرفتهاند. خط قرمزها هم بیشتر متوجه جوانان است.
وبلاگ فرصتی بوده که جوانان با اعتماد به نفس بیشتری ابراز وجود کنند. صدایشان را به گوش دیگران برسانند. آزادی عمل نسبتاً خوبی برای بیان احساسات و علائق و نقطه نظرهایشان فراهم آورده.
هفتسنگ - شاید فضایی هم بود برای تجربههایی که نمیتوانستند در دنیای واقعی داشته باشند، مثلا رفتن در قالبهای متفاوت.
احمدنیا - بله. الان دنیای اینترنت تا حدی جایگزین ارتباطات اجتماعی عرصه عمومی یا فضای بیرونی شده. یعنی جوانان در ملاء عام یا فضاهای عمومی نمیتوانند به راحتی روابط دوستانه برقرار کنند، میروند در فضای اینترنت این نوع ارتباطات بی واسطه را تجربه می کنند. در دنیای مجازی میتوانند شخصیت واقعیشان را نشان دهند، تجربهاندوزی کنند، مثلا تجربه دوستی با جنس مخالف یا کسب آشنایی نسبت به نقطه نظرات دیگری را داشته باشند و از این دست مسائل.
هفتسنگ - با توجه به حوزه کاریتان، وبلاگهایی که در حوزه زنان و سلامت جنسی مینویسند را چطور می بینید. چون بخاطر محدودیتهایی که در رسانهها وجود دارد خیلیها برای یافتن این نوع اطلاعات به سراغ اینترنت میایند. کاربران در جستجوی اینترنتی هم اغلب به این وبلاگها میرسند که تجربیات شخصی نویسندگانشان است و به دلیل نبود اطلاعات کافی گاهی برای خوانندگان نوعی الگو میشود.
احمدنیا - درست است. این اشکالی است که وجود دارد. مثلا در دوران بلوغ کنجکاوی و تشنگی برای نوع خاصی از اطلاعات وجود دارد. اگر ما به عنوان مسولان رسانههای جمعی، آموزشدهندگان رسمی، و مسئولان تهیه محصولات فرهنگی این اطلاعات و خوراک فکری مناسب را فراهم نکنیم، و در اختیار جوانان قرار ندهیم آنها میروند و از منابع غیر موثق یا گمراه کننده یا منابع هرزه نگاری که قابل استناد و اعتماد نیست اطلاعاتشان را کسب میکنند. اگر رسانههای عمومی یا در همین اینترنت فضای مناسبی ایجاد شود و مطالب مورد تائید دچار مشکل فیلتر نشود جوانان به آن مراجع میکنند.
الان من به عنوان یک پژوهشگر حوزه ی زنان وقتی میخواهم تحقیق کنم، سایتهای مورد نیازم فیلتر است! به این شکل جامعه لطمه بیشتری میخورد. این از اشتباهات سیاستگذاری فعلی است.
هفتسنگ - به عنوان سوال آخر بد نیست تعریف کنید چطور با وبلاگ آشنا شدید.
احمدنیا - یک روز در اینترنت میخواستم دنبال مطلبی با الفبای فارسی بگردم. کسی که راهنمایی میکرد پیشنهاد داد با جستجوی اسم خودم تمرین کنم. با انجام این کار به طور اتفاقی به مطلبی که یکی از دانشجویانم درباره کلاس من در وبلاگش به نام راز نوشته بود برخوردم و در پیگیریهای بعدی بیشتر با پدیده وبلاگ آشنا شدم و سخت به وبلاگخوانی و بعد وبلاگ نویسی علاقمند شدم. خلاصه به این مسیر کشیده شدم الانم که به آن معتاد هستم. اول در پرشینبلاگ مینوشتم و بعد با کمک دوستان وبلاگنویس دامنه مستقل گرفتم و وبلاگ «از زندگی» راه افتاد.