اصغری پرسید: اوستا! با یک دست چند تا هندوانه بر میدارند؟
گفتم: آدم عاقل یک دانه بر میدارد. تازه آن هم اگر پولش را داشته باشد!
گفت: حالا اگر یکی پولش را داشت و ده تا هندانه خرید، میشود با یک دستش همه آنها را بردارد؟
- خب چرا از آن یکی دستش استفاده نمیکند؟
- برای اینکه آن یکی هم را هم لازم دارد. برای روز مبادا!
- نچ! نمیشود پسر جان. حالا اگر هندوانهها کوچک باشند، یک چیزی ...
- نمیدانم، یعنی به نظر شما عضویت هیئت مدیره یک تیم فوتبال معروف و مدیر عاملی چند تا شرکت و مشاور چند جای دیگر و ...
- ای نالوطی! باز هم رفتی تو خط سیاست؟ باز هم پایت را کردی تو کفش بزرگان؟ باز فضولی کردی بچه؟!
- فضولی کدام است اوستا؟ من که چیزی نگفتم خواستم ببینم با یک دست چند تا هندوانه ...
- اگر ادامه بدهی این عصا را توی سرت خرد میکنم! تو جوانی، جاهلی نمیدانی. اینها با هم فرق میکند.
- چه فرقی؟
- ببین پسر جان بعضی وقتها یک سیب ریزه میزه برای یک بنده خدا از صد تا هندوانه هم بزرگتر است. یعنی زورش نمیرسد که بلندش کند. اما یک وقت میبینی یکی دیگر ده تا هندوانه برایش مثل ده تا دانه گوجه گیلانی است، فهمیدی؟
- فکر کنم. یعنی با این توضیحات شما داداش من بیکار است چون زورش به هندوانهها نمیرسد!
- آ باریکلا!
- پس با این احوال خدا به داد ما برسد!
- برای چی؟
- خب با این اوضاع، اگر خدای نکرده زبانم لال، هفت قرآن در میان، اگر بلایی سر یکی از این عزیزان بیاید، پیدا کردن یک پهلوان دیگر که این طوری بتواند هندوانه جمع کند، خودش داستانی است!
- حالا غصه نخور، تا حالا که اتفاقی نیفتاده، باقیش هم خدا کریم است!!
Leave a comment