امیر حسین پندار: بلاگرهای ادب دوست ایرانی هر از گاهی با خواندن کتابی از ابراهیمی، یا برگزاری بزرگداشت او دوباره خاطراتشان زنده میشود و از هلیا و او از نامههای او و از آتش بدون دود او و از افسانه باران و او و از خاطراتشان با او و از او و از خودشان، مینویسند.
نادر ابراهیمی در وب فارسی
امیر حسین پندار
بلاگرهای ادب دوست ایرانی هر از گاهی با خواندن کتابی از ابراهیمی، یا برگزاری بزرگداشت او دوباره خاطراتشان زنده میشود و از هلیا و او از نامههای او و از آتش بدون دود او و از افسانه باران و او و از خاطراتشان با او و از او و از خودشان، مینویسند.
خوبیش به اینه که از صبح تا شب بری و کسایی رو که دلت میخواد ببینی. مثلا یکی از خاطرههای من دیدن نادر ابراهیمیه. اتفاقا دیروز تو دانشکده حرفش شد. همون معلم زبانمون که تعریف کرده بودم اون موقع کتاب «بار دیگر شهری که دوست داشتم» رو بهم داده بود که بخونم و من کلی ازش خوشم اومده بود. این کتاب هم برای من یه چیزی تو مایه شازده کوچولو بود که هی یکی میخریدم برای خودم و بعد میدادمش به یکی. و باز یکی برای خودم میخریدم! این طوری بود که با اینکه سوم راهنمایی خونده بودمش، سال سوم دانشگاه که بودم نداشمتش. تو نمایشگاه رفتم که باز یکیش رو بخرم. وقتی خریدم، خانومه گفت اگه میخواین ببرین آقای ابراهیمی براتون امضا کنن. ما هم رفتیم پیشش. ازم پرسید اسمت چیه؟ ...
نادر ابراهیمی را باید از کدام زاویه بنگرم؟ یکی نویسنده خبره در عرصه ادبیات کودک؟ یک نویسنده عاشق؟ یک فیلمنامه نویس؟ یک ترانه سرا؟ یک...؟.. نسل من خواندن و نوشتن را در دورانی فرا گرفتند که غول های دوست داشتنی چون ابراهیمی بر بلندای ادبیات این مرز و بوم در افشانی می کردند. در مقاطع مختلف عمر شاهد معجزه ای به نام ابراهیمی در این جا و آن جا بودم...