آن شب که تا سحر

جمعه، 31 فروردینماه 1386

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: نادر ابراهیمی

   
     
نادر ابراهیمی: سال‌ها، سال‌ها، و سال‌ها پیش از این، زمانی که هنوز پدران ما و پدران پدران ما به دنیا نیامده بودند، در شهر بّسطام، در میهن ما ایران، دانشمند بزرگی زندگی می‌کرد به نام بایزید بسطامی.
   

 

 

 

سال‌ها، سال‌ها، و سال‌ها پیش از این، زمانی که هنوز پدران ما و پدران پدران ما به دنیا نیامده بودند، در شهر بّسطام، در میهن ما ایران، دانشمند بزرگی زندگی می‌کرد به نام بایزید بسطامی.

مردم، و نه فقط مردم بسطام، بلکه مردم سراسر ایران زمین، و حتی مردم سرزمین‌های دیگر، بایزید را بسیار دوست داشتند و از او با عزت و احترام فراوان نام می‌بردند؛ زیرا این بایزید را بسیار دوست داشتند و از او با عزت و احترام فراوان نام می‌ردند؛ زیرا این بایزید دانشمند، از آن دانشمندانی که کنج کنج اتاق می‌نشینند و کتاب می‌خوانند یا در آزمایشگاه خود، خود را سرگرم می‌کنند و در فکر درد‌ها و غصه‌های مردم نیستند، نبود. بایزید، در برابر فرمانروایان و امیران ظالم و زورگوی بدکار، از مردم کوچه و بازار، مردم ساده‌ی خوب بی آزار، دفاع می‌کرد، از ستمکاران نمی‌ترسید، و فکر شکم و راحتی خود نبود...

زمانی، مدیران و آموزگاران مدرسه‌یی در شهر نیشابور، از بایزید دعوت کردند که به نیشابور سَفَر کند و برای دانش‌آموزان نوجوان آن مدرسه، درباره راه خود،‌کارهای خود، آثار خود و زندگی خود سخن بگوید.
بایزید بار سفر بست. از بسطام به نیشابور رفت،‌آن مدرسه را یافت، وارد شد و گفت: من بایزیدم. آمده‌ام به دیدار شما تا به پرسش‌هایتان پاسخ بدهم.

شاگردان ، آموزگاران و اداره کنندگان مدرسه، بسیار شاد شدند، دور استار بایزید محبوب حلقه زدند، و پس از سپاسگزاری فراوان از او که آن راه دراز و دشوار را بخاطر آنها آمده بود،‌ یک یک، پرشس‌های خود را بیان کردند، تا نوبت رسید به نوجوانی که سوالی بزرگ داشت؛ سوالی که، البته، همه داشتند.

نوجوان برخاست و گفت: ای استاد ما! در سراسر این سرزمین، و بسیاری سرزمین‌های دیگر، مردم ساده‌ی خوب، شما را هم‌چون پدر یا برادر خویش، دوست می‌دارند ـ حتی اگر شما را هرگز ندیده باشند. ممکن است به ما شاگردان و فرزندان خود بگویید که این عزت و احترام را از کجا به دست آوردید، و چه کردید که شایسته‌ی مهر و مهربانی مردم شدید؟ بایزید، مدت‌ها خاموش ماند و در فکر فرو رفت. پیدا بود که در خیال به دوردست‌ها سفر می‌کند؛ شاید به کودکی‌ها، به آنوقت‌ها و آنوقت‌ها و آنوقت‌ها...
سر انجام گفت:‌بله ... داستان این مَحَبتی که مردم خوب در حق من دارند از آنجا آغز می‌شود که شبی مادرم از من اب خواست ...

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی برنامه‌های رادیویی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی وبلاگ‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی آلبوم‌های موسیقی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی پادکست‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی برنامه‌های تلویزیونی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
برترين‌های رسانه‌ای سال ۸۶ انتخاب خواهند شد
پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine