ما چندگونه بودیم
و زاویههای مشترک بسیار نداشتیم.
ما در تلاقیگاه خشمهایمان
وعده دیدار داشتیم
در تلاقیگاهِ برترین خشمهایمان.
وقتی آنها خوبترین عطریات دنیا را تنقیه میکنند
از دهان هیچکدامشان سخنر عطر آگین نمیتراود.
وقتی آنها شفافیت پاکترین نگاهها را
با تراشیدنی بیمارانه از میان میبرند
با کدورت نگریستن، محتوم است.
ما اما گواراترین نانِمان
هنوز در تنور تاریخ است
گرچه مادرم گریان میگوید:
«دیرکردی، سوخت»
اما اگر مختصری دیگر درنگ کنید
ما نیز با نان تازه دلغ
در تلاقیگاه برترین ِ خشمهایمان
در کنارِ روزخانه خواهیم بود...