English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  نادر ابراهیمی


اولین کتابی که از نادر ابراهیمی ‌خوانده‌ام

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
شهلا شریفی: سال‌ها پیش، وقتی اولین موشک را به کرمانشاه (شهری که در آن زندگی می‌کردم) زدند و از قضا افتاد درست سر کوچه ما، ساختمان نمایندگی کیهان تبدیل به ویرانه‌ای شد و چندین جلد کتاب از آنجا افتاد توی حیاط خانه مان.
 

اولین کتابی که از نادر ابراهیمی‌خوانده‌ام
شهلا شریفی
از کلوپ نادر ابراهیمی‌

سال‌ها پیش، وقتی اولین موشک را به کرمانشاه (شهری که در آن زندگی می‌کردم) زدند و از قضا افتاد درست سر کوچه ما، ساختمان نمایندگی کیهان تبدیل به ویرانه‌ای شد و چندین جلد کتاب از آنجا افتاد توی حیاط خانه مان. (شرح مفصل چیزهایی که توی حیاط پیدا کردیم را یک روز مفصل توی وبلاگم می‌نویسم) بین آنها چهار جلد از کتاب های «هامی‌و کامی» نوشته نادر ابراهیمی‌هم بود. من ِ دوازده- سیرده ساله خانه خراب (!) با خواندن آنها قبل از این که بیفتم دنبال مفهوم همذات پنداری و کاتارسیس، با هامی‌و کامی‌همراه شدم. خودم را به جایشان و در کنارشان گذاشتم و تازه فهمیدم که چرا خاک وطنم دوست داشتنی است، چرا برای نگهداشتن یک وجبش باید اینهمه مرگ و ویرانی و آوارگی را به جان بخریم و چرا و چطور من ِ نوجوان تنها (شرح این تنهایی بماند) باید گلیمم را از آب بکشم.

کمتر از یک سال بعد دختر خاله ام ازدواج کرد و همسرش که تهرانی بود در کتابخانه‌اش چندین جلد کتاب از نادر ابراهیمی‌داشت؛ وقتی ازش خواستم بهم قرض بدهد تا بخوانم کتاب «ابن مشغله» را بهم داد (ابوالمشاغل را نداشت!) شرح یکدندگی و کله شقی یک آدم واقعی و صاف ایستادنش جلوی هر کس که زور می‌گفت کلی از تابوهایم را شکست و ارزش های جدیدی برایم شکل گرفت. کتاب بعدی که خودم از آن کتابخانه مختصر انتخاب کردم «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» بود. بهم ندادند! گفتند فهمش از سن تو بالاتر است! ناچار شدم یواشکی (!) بخوانمش. بعد دیگر گرفتار شده بودم. به نوعی برایم الگو بود. در طول بزرگ شدنم بسیاری از اصول و عقاید و انتخاب هایم با نادر ابراهیمی ‌تعریف شد.

حالا همه کتاب‌های در دسترس و چندین کتاب کمیاب از او را دارم، از بعضی هاشان دو- سه جلد. به خاطر این که بارها کتاب های مختلفش را هدیه داده‌ام یا قرض گرفته اند و دیگر پس نداده اند و من بیچاره که مدتهای مدید مجبور بودم کتاب‌هایم را توی جعبه و زیر تخت و این ور آن ور قایم کنم خیلی وقت ها در تردید مانده ام که بالاخره الآن فلان کتاب را دارم یا نه و طبعاً دوباره خریده‌ام. چند تا از آنها امضای نویسنده را هم دارند که به احدالناسی قرض نمی‌دهم. بهترین هدیه ازدواجم هم کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» است که همسر مهربانش فرزانه، روز ازدواجمان به ما داده است.

 

 تاریخ انتشار:   April 20, 2007 3:26 AM


Leave a comment


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir