اولین کتابی که از نادر ابراهیمیخواندهام
شهلا شریفی
از کلوپ نادر ابراهیمی
سالها پیش، وقتی اولین موشک را به کرمانشاه (شهری که در آن زندگی میکردم) زدند و از قضا افتاد درست سر کوچه ما، ساختمان نمایندگی کیهان تبدیل به ویرانهای شد و چندین جلد کتاب از آنجا افتاد توی حیاط خانه مان. (شرح مفصل چیزهایی که توی حیاط پیدا کردیم را یک روز مفصل توی وبلاگم مینویسم) بین آنها چهار جلد از کتاب های «هامیو کامی» نوشته نادر ابراهیمیهم بود. من ِ دوازده- سیرده ساله خانه خراب (!) با خواندن آنها قبل از این که بیفتم دنبال مفهوم همذات پنداری و کاتارسیس، با هامیو کامیهمراه شدم. خودم را به جایشان و در کنارشان گذاشتم و تازه فهمیدم که چرا خاک وطنم دوست داشتنی است، چرا برای نگهداشتن یک وجبش باید اینهمه مرگ و ویرانی و آوارگی را به جان بخریم و چرا و چطور من ِ نوجوان تنها (شرح این تنهایی بماند) باید گلیمم را از آب بکشم.
کمتر از یک سال بعد دختر خاله ام ازدواج کرد و همسرش که تهرانی بود در کتابخانهاش چندین جلد کتاب از نادر ابراهیمیداشت؛ وقتی ازش خواستم بهم قرض بدهد تا بخوانم کتاب «ابن مشغله» را بهم داد (ابوالمشاغل را نداشت!) شرح یکدندگی و کله شقی یک آدم واقعی و صاف ایستادنش جلوی هر کس که زور میگفت کلی از تابوهایم را شکست و ارزش های جدیدی برایم شکل گرفت. کتاب بعدی که خودم از آن کتابخانه مختصر انتخاب کردم «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» بود. بهم ندادند! گفتند فهمش از سن تو بالاتر است! ناچار شدم یواشکی (!) بخوانمش. بعد دیگر گرفتار شده بودم. به نوعی برایم الگو بود. در طول بزرگ شدنم بسیاری از اصول و عقاید و انتخاب هایم با نادر ابراهیمی تعریف شد.
حالا همه کتابهای در دسترس و چندین کتاب کمیاب از او را دارم، از بعضی هاشان دو- سه جلد. به خاطر این که بارها کتاب های مختلفش را هدیه دادهام یا قرض گرفته اند و دیگر پس نداده اند و من بیچاره که مدتهای مدید مجبور بودم کتابهایم را توی جعبه و زیر تخت و این ور آن ور قایم کنم خیلی وقت ها در تردید مانده ام که بالاخره الآن فلان کتاب را دارم یا نه و طبعاً دوباره خریدهام. چند تا از آنها امضای نویسنده را هم دارند که به احدالناسی قرض نمیدهم. بهترین هدیه ازدواجم هم کتاب «چهل نامه کوتاه به همسرم» است که همسر مهربانش فرزانه، روز ازدواجمان به ما داده است.