در بین سه ابراهیمی نام آور که برای بچه ها مینویسند، نادر ابراهیمی از همه ریش سفیدتر است. آن دو ابراهیمی دیگر، یکی حسین ابراهیمی (الوند) مترجم کودکان است و دیگری جعفر ابراهیمی (شاهد) شاعر کودکان.
این ابراهیمی سوم، یا اگر از آن طرف حساب کنیم، آن ابراهیمی اول، یعنی نادر ابراهیمی، شاعر نیست، اما فقط همین یک کار را بلد نیست. خودش سی سال پیش، اسم خودش را گذاشته ابن مشغله و ده پانزده سال بعد، تغییر اسم داده و شده ابوالمشاغل. ابن مشغله یا ابوالمشاغل یعنی کسی که همه کاره است. او واقعاً همه کاره است: تعمیرکار، خواننده، نقاش، ایران شناس، ویراستار، کوه نورد، آهنگساز، مشاور وزیر، سناریست، مدیر عامل شرکت، سریال ساز، کتاب فروش، صفحه بند، محقق، لباس فروش، ناشر، آوازخوان، استاد دانشگاه، و ... . از همه مهم تر، نویسنده. نادر ابراهیمی تا الآن حدود پنجاه سال نویسندگی کرده و در عرض این مدت، نزدیک به 90 عنوان کتاب به چاپ رسانده است، و اگر دزد خوش ذوقی پیدا شود که شبی، نصف شبی، وقتی، بی وقتی به انبار خانه اش دستبرد بزند و انبان دستنوشته هایش را به سرقت ببرد، شک نکنید که اقل کم صد کتاب چاپ نشده گیرش میآید.
نادر ابراهیمی نصف کتاب هایش را برای کودکان و نوجوانان، یا دربارهء کتاب های کودکان نوشته و بدون شوخی میتوان گفت که به پای بچه ها پیر شده. پورنگ، با استفاده از کتابهای نادر ابراهیمی، با او یک مصاحبهء دست ساز درست کرده است که میخوانید.
پورنگ: سلام آقای نادر ابراهیمی. چند سال پیش عکس قشنگ شما را در سالنامهء گل آقا دیدم.
ابراهیمی: تصویر نباید چیزی را ارائه بدهد که توجیه ناپذیر باشد؛ یعنی بزرگترها نتوانند از پس تعریف و تشریح و توضیح آن برآیند ... تصویر باید از اندیشهء مواج دفاع کند.
پورنگ: این حرف ها را قبلاً در کتاب مصورسازی کتاب کودکان نوشته اید و آنچه را یک تصویرگر خوب باید داشته باشد، در آنجا شرح داده اید. یادتان میآید چه شرایطی بود؟
ابراهیمی: 1)آشنایی با اهداف تصویرگری 2)آشنایی با مشخصات تصویر ... 4)عاطفهء بسیار عمیق و ضربه پذیر ... 11)وجدان بیدار آگاه ...13)خوش بینی واقع گرایانه نسبت به آیندهء انسان ... 20)آشنایی بسیار مختصر با بیماری های کودکان ...(به خاطر این که، فی المثل، تصویر، کودک را به گل بازی و خانه سازی با گل و ابتلای به کزاز و ناکام مردن تشویق نکند) ... 32)آگاهی بر امکانات ...
پورنگ: هر وقت که ما با شما سر صحبت را باز کردیم، شما رفتید دنبال دستورالعمل تصویر سازی. این دفعه اجازه بدهید برویم سراغ قصه نویسی برای بچه ها.
ابراهیمی: نوشتن ادبیات برای کودکان یک علم است، یک فن است، و در نهایت امر، یک هنر.
پورنگ: صحیح.
ابراهیمی: یک اثر ویژهء کودکان، از آغاز تا انجام، یعنی از نطفه بندی تا چاپ و انتشار، مراحلی را طی میکند.
پورنگ: نکند میخواهید این مراحل را هم یکی یکی بشمارید؟
ابراهیمی: 1)جرقه هایی در ذهن 2)انتخاب یا پیش کشیدن یکی از جرقه ها ... 4)نوشتن طرح نخستین 5)کلنجار رفتن با طرح ... 12)نوشتن نسخهء اول ... 14)نوشتن یک نسخهء تقریباً نهایی ... 18)نوشتن یک نسخهء نهایی دیگر 19)خواندن این نسخه، بارها و بارها ... 21)بازخوانی گهگاهی اثر ... 26)اصلاح اثر ... 33)الباقی کارها ...
پورنگ: آقای ابراهیمی! لطفاً این قدر لفتش ندهید، بچه ها ول میکنند میروند دنبال بت من و هاچ زنبور عسل.
ابراهیمی: فرزندان ما، محتاج آثاری هستند که ایشان را در راه وصول به خوشبختی راستین و معنوی، مدد کند.
پورنگ: شما سی _چهل تا قصه برای بچه ها نوشته اید. لطفاً به چند تا از آنها که بچه ها را در راه وصول به خوشبختی راستین و معنوی مدد کرده است، اشاره بفرمایید.
ابراهیمی: دور از خانه، قصهء برگزیدهء آسیا، از سوی سازمان جهانی یونسکو، کتاب برگزیدهء سال 1347، از سوی شورای کتاب کودک، چاپ دوم، اسفند 1369(با تغییرات اساسی در متن و تصویرهای تازه)؛ درخت قصه، قمری های قصه، برندهء جایزهء کتاب منتخب سال از سوی داوران خردسال و جوایز دیگر؛ کلاغ ها، برندهء جایزهء اول فستیوال کتاب های کودکان و توکیو، چاپن و برندهء جایزهء اول کتاب های مصور کودکان از بی ینال براتیسلاوا.
پورنگ: شما یک شرکت انتشاراتی را هم اداره میکنید.
ابراهیمی: شرکت همگام با کودکان و نوجوانان، انتخاب شده به عنوان ناشر برگزیدهء اول از سوی نخستین جشنوارهء آسیایی تصویرگران کتاب کودک و دارای 4 دیپلم افتخار و جایزه از همین نمایشگاه؛ و نیز چندین جایزهء ملی و جهانی در متن و تصویر ...
پورنگ: اوه! چقدر جایزه! در سال 56 هم یک مجموعهء تلویزیونی نیمه کاره برای بچه ها ساختید. اسمش چی بود؟
ابراهیمی: مجموعهء آموزشی_تربیتی سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن.
پورنگ: شما هم مثل هامی و کامی قصه تان، سفرهای دور و درازی کرده اید. مهم ترین ره آوردتان را از این سفرها در یک جمله بیان کنید.
ابراهیمی: از هیچ سفری دست خالی نباید بازگشت.
پورنگ: با این همه علاقه ای که به ایران دارید، هیچ وقت به سرتان زده است که این آخر عمری بروید آن ور مرزها زندگی کنید؟
ابراهیمی: ما برای مردن روی این خاک خلق شده ایم.
پورنگ: به جای این حرف های غم انگیز، یک جملهء خوش بینانه بگویید ...
ابراهیمی: انسان محکوم به خوشبختی است.
پورنگ: و یک جملهء فیلسوفانه ...
ابراهیمی: کمی دیر رسیدن بسیار غم انگیزتر از هرگز نرسیدن است.
پورنگ: شما در جوانی فقط یک کارگر ساده بودید و اکنون در کهنسالی صاحب موقعیت های ممتازی شده اید. حالا، در این سن و سال، چه آرزویی دارید؟
ابراهیمی: خدایا! باز جوانم نگه دار و کارگرم.
پورنگ: در بین این همه آرزوی بزرگ، فقط همین؟
ابراهیمی: همهء آرزوهای بزرگ متعلق به من و تو نیست که بخواهیم به همهء آنها، یکجا برسیم و چیزی برای آینده نگذاریم.
پورنگ: خوشبختی را در چه میبینید؟
ابراهیمی: خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی است از یک تکه خمیر نرم رنگین شکل پذیر.
پورنگ: دوستی چیست؟
ابراهیمی: دوستی ریشه در زمان دارد.
پورنگ: زندگی؟
ابراهیمی: این ما هستیم که به زندگی، زندگی میبخشیم.
پورنگ: هدف؟
ابراهیمی: در راه هدف مردن، در قلب هدف مردن است.
پورنگ: حرفه؟
ابراهیمی: ذهن یک انسان زندهء متفکر، غالباً در حال جرقه زدن است.
پورنگ: و انسان؟
ابراهیمی: انسان، زمانی به راستی انسان است که دست کم در یک یا چند بُعد از صدها بُعد خویش مثل بچه ها باشد.
Leave a comment