دکتر احمد جلیلی
برگرفته از کلوپ نادر ابراهیمی
10 اسفند 1378. همسر نادر ابراهیمی، خانم فرزانه ابراهیمی (منصوری) تلفن میکند و نگران حال نادر است. نادر مدتی است که از بیماری هایی چند و دردهایی رنج میبرد، اما نگرانی اساسی وجود ندارد. روزی چندین ساعت مینویسد و برنامه کوه رفتن او هم قطع نمیشود. همسر نادر میگوید که فراموشی های مقطعی نادر چند روزی است مشکل ساز شده است. پیشنهاد سی تی اسکن میکنم. از بخش سی تی اسکن تلفن میکنند. خبر نگران کننده است. توده ای فضاگیر در عمق مغز نادر دیده میشود.
به دکتر خسرو پارسا تلفن میکنم. با محبت نادر را میپذیرد و وجود تومور مغزی را تأیید میکند. نادر با لطف دکتر فرزین برزویه در بیمارستان شهدا بستری میشود و از تومور نمونه برداری میکنند. خبر ابعاد بزرگتری مییابد. توده در جایی غیرقابل دسترسی برای جراحی، در مغز جا خوش کرده است. بدخیم هم هست و از آنجا رنج ها و دردهای نادر و خانواده و همسر فداکارش فزونی میگیرد و ماراتن نفس گیر درمان های ناخوشایند شروع میشود و یک سال پردرد میگذرد. درمان با اشعه، شیمیدرمانی، در ایران و در خارج، و سایر اقدامات نادر را از کار و نوشتن باز میدارد و رمان نزدیک به اتمام «سال های شیرین و دشوار آوارگی» ناتمام میماند. اقدامات درمانی خطر را مهار میکند و تومور مغزی تقریباً محو میشود. اما اقدامات درمانی نسج های اطراف غده را هم بی آزار نمیگذارد و نادر از نوشتن و کم کم از سخن گفتن عادی نیز باز میماند.
آغاز سال 80 با امیدواری هایی به همراه است. وضع جسمی نادر بهتر میشود. سلطان بی چون و چرای کلمات، کسی که کلمات در دستش چون موم نرم بودند، کم کم بر کلمه مسلط میشود، ارتباط های کلامی را از سر میگیرد و از آن به بعد پیشرفت ها خیلی تدریجی است و خوشحال کننده اما «سال های شیرین و دشوار آوارگی» همچنان ناتمام آمده است و نادر هنوز چون آتشفشانی خاموش میماند. ذکر ماوقع برای اطلاع خوانندگان کوتاه شد، اما درازای درد و رنج نادر و اطرافیان نانوشتنی است. آنچه را که همه خانواده به خصوص همسر فداکارش در این راه انجام دادند به یادم میآورد که:
«اگر عشق نیست
هیچ آدمیزاده ای را تاب سفری این چنین نیست»
این روزها را نادر با آرامش میگذراند و به تدریج توانایی سخن گفتن و حتی برنامه ریزی خود را باز مییابد. گرچه هنوز سحرگاهان پنجشنبه او را در حال بازگشت از ارتفاعات توچال نمیبینیم، اما روزها به پیاده روی میرود و در منزل به کارهای شخصی اش میرسد و گرچه هنوز قلم به دست نگرفته است تا «سال های شیرین و دشوار آوارگی» را تمام کند اما تسلط خود را بر واژه ها آرام آرام باز مییابد و امید که پر دیر نباشد که او را هم در کوه ببینیم و همه پشت میز و در حال نوشتن و نوشتن…
و ما چشم انتظار میمانیم که «سال های شیرین و دشوار آوارگی» و سایر کارهای نیمه تمام نادر تمام شود و جلد هشتم و نهم «آتش بدون دود» هم نوشته شود.