English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  نادر ابراهیمی


دو یادداشت پیوسته برای مردی که پیوسته می‌نوشت

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
سعید باباوند: نگاهی به دو کتاب «مقدمه‌آی بر مصور سازی کتاب کودکان» و «مقدمه‌‌ای بر آرایش و پیرایش کتابهای کودکان» از نادر ابراهیمی.
 

سعید باباوند

1 ـ کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟

نگاهی به دو کتاب «مقدمه‌آی بر مصور سازی کتاب کودکان» و «مقدمه‌‌ای بر آرایش و پیرایش کتابهای کودکان» از نادر ابراهیمی.


نه این نوشته‌ها قرار است نقد و نقادی باشد و نه من منتقد. طوری دیگری بگویم. کوزه‌ای که درزی‌ای چون نادر ابراهیمی بنا باشد در آن بیافتد باید بسیار بزرگ‌تر و عریض‌تر و جادارتر از این مقال و مجال و نوشتار باشد.

اولین بار که با این دو کتاب یعنی «مقدمه‌‌ای بر مصور سازی کتاب کودکان» و «مقدمه‌ا‌ی بر آرایش و پیرایش کتابهای کودکان» آشنا شدم شاید سال اول دانشکده بود. می‌خواستم تصویرگری کنم و به دنبال کتابی راهنما بودم. به این دو کتاب برخوردم.
شاید هم پیشتر از آن و در دوره هنرستان بود که باز هم همان دو کتاب. حکایت چیست؟ بگذارید کمی مقدمه چین یکنم هرچند مطول اما لازم است.

چندی پیشتر چند نشریه کودکانه و نوجوانانه را برای کارشناسی هنری به چند نفر از هنرمندان هم روزگارمان دادند. تقریبا تمامی کارشناسان از ارائه مقاله‌‌ای در نقد مجلات سرباز زده‌اند. تا آنجا که بعضی گفتند ما می‌توانیم بگوئیم اما از نوشتن ...

حکایت این است. حکایت این است که در این سرزمین بی فریاد، اهل قدم اهل قلم نیستند و اهل قلم اهل قدم، ‌الا اندک شمار کسانی ـ که نامشان جاوید بادا ـ .
آنان که دستی در هنر دارند گویی یکسر از خواندن و نوشتن باید بری باشند و بالعکس. این انگاره‌ اهریمنی که «هر که اهل هنر است باید سر به کار خود داشته باشد و از مطالعه و نوشتن به دور» به یک انگاره مقبول افتاده و حتمی‌الوجود بدل شده است. 1

در این چنین شرایطی است که همه‌ی راه‌ها به رم ختم می‌شود. به حرف اول بازگردیم. که نوجوان هنرستانی و دانشجوی دانشکدگی آن سالها که من باشم تا امروز بگیر و بیا و پیش از آن هم و زمان کتابی می‌خواهد بخواند در باب تصویر و تصویر گری با دو کتاب روبرو می‌شود. کتاب‌های نادر ابراهیمی.

ببینید؛ من نمی‌خواهم دیگرانی که گفته‌اند و نوشته‌اند را حذف کنم. برای اثبات بزرگی او احتیاجی به نفی بزرگی دیگران هم نیست. بزرگی چون او هم احتیاجی به این تعریف‌ها و تمجید‌ها و خوش رقصی‌های من و دیگران ندارد.

دیگرانی که نقد و نظر می‌کنند چون مصقالی و ابراهیم حقیقی و روحش شاد ممیز و فرزاد ادیبی و مسعود نجابتی و دیگران و دیگران جایشان محفوظ و ارجمند است.
اما این اندک شمار را با این خیل روز افزون گروندگان به هنر چه کار ـ که د رهر کوچه و پس کوچه و مطبخ و نانوایی که سرک می‌کشی یک دانشکده هنر تاسیس شده و فوج فوج محصلین هنر.

اهل قدم و قلمی که نامشان آمد و نیامد چه قدر باید بدوند و کارکنند که جای آن دیگرانی که نشسته‌اند و تماشا می‌کنند را پر کنند؟
یکی از این کسان هم نادر ابراهیمی است. زمانی که می‌خواهد درباره کتاب کودک حرف بزند با برهوتی روبرو می‌شود و خود دست به کار. او روزگاری تصویرگری کرده است ـ نه چنان حرفه‌یی که نامش در شمار بزرگان این راه بیاید ـ روزگاری نیز صفحه‌ آرایی و امور فنی نشریات. حالا برای کودکان این سرزمین باید کاری کند و دست به قلم می‌برد.

در آغاز هر دو کتاب ابتدا بحثی مفصل درباره‌ی واژگان فنی می‌آورد. روشی بسیار پسندیده. بسیاری از بحث‌ها یابتر و ناقص ما معلول همین است که پس از مدتی قصه پردازی تازه به این نتیجه می‌رسیم که جنسیت لیلی را مشخص نکرده‌ییم. و حالا روز نو و روزی از نو.

اما او مانند چه بسیار کتاب‌های مدرسی دیگر، کتابش را با بحث درواژگان شروع می‌کند و سعی می‌کند ابتدا ایضایی در واژگان موضوعه داشته باشد و پیشنادهای خود را نیز می‌دهد. پس به سر بحث خود می‌رود.

شاید مهمترین نکته‌ی این دو اثر برخورد تجربی ابراهیمی با مسائل است. بسیار نظیر این جمله را در کتابها می‌بینیم که : «مشاهده شده است کودکان ...». آری او برای آنکه نظریه پردازی کند. به سراغ کودکان ـ یعنی طیف مخاطب ـ رفته است. و از مشاهده برخورد کودکان با کتاب‌ها و تصویر گری‌ها و چه و چه استنباط کرده که اینگونه تصویر کردن و چیدمان تصویر و رنگ آمیزی خوب یا بد است. این گام بلندی است که ابراهیمی برداشته است که کتاب او را بصورت کتاب مرجع و قابل استناد در می‌آورد.

این نگاه تجربی و دقت نظر، جایگاه کتابها را بسیار فراتر از یک کتاب آغاز گر می‌برد. گویی تمام آغازگر های این بر و بوم ارزش‌های متعدد کارهای‌شان در پرتو آغازگر بودنشان به فراموشی سپرده شده است. چون نیما و جمالزاده و کماللملک و دیگران و دیگران. که هیچ گاه ارزش‌های فراوان کارهایشان را نشناختین و بسنده کرده‌ییم به این جمله طاقت شکن که راهی است در آغاز.

دو اثر ابراهیمی نیز جایی بسیار بلند تری از این دارد که با این جمله‌ی زهر آگین به باد برود. دقت نظر ابراهیمی دو اثر او را تا زمانهای بسیار به عنوان کتابی شایسته دقت حفظ خواهد کرد.

سخن کوتاه؛ او خود نیز حتما چنین قایل است که راهی را آغاز کرده که باید دیگران ادامه می‌دادند. و البته مشق نوشته شده غلط دارد نا نوشته‌اش کودک نامتولد است ـ پاک و معصوم ـ اما این دیگران کودکانی بودند که هرگز زاده نشدند.

2 ـ آنکه پر نقش زد این دایره مینایی

نگاهی به دو مقدمه نگاری از نادر ابراهیمی و ...

الف با آغاز است. آغاز هر چیز. سازنده هر جمله. بدایت همه واژه‌ها و جملات و فصل‌ها و کتابها، الفباست. نقطه آغاز هر راهی و این الف بای نادر ابراهیمی یعنی تحلیل فلسفی پنجاه طرح از علی اکبر صادقی. نقاشی مناسب آغازی باشد بر مجموعه‌‌ای از نقد و نظرهای ابراهیمی بر کار هنرمندان حوزه تجسمی ایران که نامشان در انتهای کتاب آمده است.

من البته پس از گذشت بیش از چهارده سال از انتشار «الف با» هنوز کتابهای دیگر مجموعه را ندیده‌ام. ـ شاید بناست پس از این نشر شوند ـ
ابراهیمی در ابتدا پیشگفتاری در باب صادقی و آثارش می‌نگارد. در این پیشگفتار صادقی را یک فیلسوف ـ نقاش می‌داند نه نقاش ـ فیلسوف و بعد درباره سازه‌های آثار صادقی (به تعبیر ابراهیمی) گفت و گو می‌کند و سپس درباره پنجاه طرح به تحلیل می‌پردازند.

ابراهیمی سالها با آثار هنرمندان تجسمی هم نسل خود دم خور بوده است. از این روست که دقتی شگرف در شناخت عناصر تصویری صادقی و دیگر هم نسلان او دارد. جزئیاتی را در اثار صادقی کشف می‌کند که محصول مداومت در دیدن است. دیدن و به دقت دیدن و از این میان دغدغه‌های و دلواپسی‌های خود را می‌جوید. دغدغه‌ی بازگشت به خویش. نگاه امیدوار به کهان و زدودن ناپاکی‌های برخاسته‌ی آدمی از آن. تسلیم ناپذیری در برابر زور و زورگوی و ...

به تعبیری آن هرچه ابراهیمی از کارهای علی اکبر صادقی نقاش کشف می‌کند بخشی از دغدغه‌های نادر ابراهیمی نویسنده نیز هست.
ابراهیمی و صادقی ـ هر دو ـ بر آمده از نسلی‌اند که در آن اندیشیدن و مبارزه در راه اندیشه برای روشنفکر یک واجب عینی بوده [نه چون روز و روزگار ما که هر آنچه به اندیشه مربوط است امری ناپسند تلقی می‌شود]

ابراهیمی، نقاشی را انتخاب کرده که در آثارش از ترکیب عناصر اسطوره‌یی چون اسب و انسان‌هایی با لباس‌های کهن و دیگر و دیگر به زبانی نو دست یافته است. بسیاری از طرح‌های صادقی پرکار و مملو از عناصر تصویری‌اند. عناصری که اتفاق ترکیب آنها بیشتر از آنکه در پرده بیافتد در ذهن بیننده و البته بیننده موشکاف می‌افتد. از این روست که ابراهیمی پیش از دیگران به سراغ صادقی می‌رود.

قوه‌ خیال و اندیشه ابراهیمی بر اسبهای طرح‌های صادقی می‌نشیند و پرواز می‌کنند. چه بسیاری از اسب‌های صادقی پرانند و نه دوان. و ا زلا به لای این همه طرح و نقش و خط گزاره‌های خویش را می‌یابد انسان مطلوب خویش را، جهان خویش را و آزادگی‌هایش را.

«انسان با تسلیم شدن به تاریکی،‌خود جزئی از تاریکی می‌شود و به توسعه و تسلط تاریکی کمک می‌کند. انسان با قبول سلطه‌ی استبداد با قبول نظام نظامی، خنجری را در قلب خویش فرو می‌کند. خنجری را با دست خویش، در قلب خویش...

انسان تن سپرده به زور،‌می‌انگارد که هست، می‌انگارد که زندگی می‌کند، و بیش از این، می‌انگارد که به نوعی مبارزه نیز مشغول است؛ حال آنکه خود، علیه خویش، وارد میدان عمل منفی شده است. خود خود را ویران نی‌سازد»(۲)

آری گاهی فارغ می‌شود. تز طرح. طرح او را می‌برد به جهان اندیشه‌ها و آزادگی‌هایش؛ هر چند خود سعی دارد خلاف این راه را برود:
«در یک لحظه به نظر می‌رسد که از حیطه‌ی تحلیل، پا به درون سرزمین بی نهایت تفسیر نهاده‌ییم؛ اما توجه دقیق به طرح ثابت می‌کند که ما هیچ چیز بیش از آنچه هست نگفته‌ییم»(۳)

صادقی نقاش به ظاهر یک فرا واقع گراست یعنی یکی از اعقاب دال و مگریت و شاگال باید باشد. اما نه خود چنین مدعایی را می‌پذیرد.(۴) و نه ابراهیمی اینچنین تحلیلی از وی به دست می‌دهد و نه در طرح‌های او چنین است. چه می‌دانیم فرا واقع گرایان از خواب آلودگی و منطق خواب پیروی می‌کردند و با توجهی که به اندیشه‌های فرید داشتند نا آگاهی را مبنای آفرینش هنری تلقی می‌کردند.

اما در آثار صادقی این گزاره‌ها تمامیت ندارد. در حقیقت اگر ـ به حق ـ میان فراواقع و فراواقع گری مرزی قائل شویم (که من هستم) آثار صادقی بیشتر فرا واقع‌اند تا فرا واقع‌گرا.

آنچه ابراهیمی در آثار صادقی می‌یابد همه بیداری‌ست نه خواب و خواب زدگی. نادر ابراهیمی هنر بیدار و بیدارگر را می‌پسندد و می‌ستاید، نه عالم وهم و خواب آلودگی را.
آری. روایت نادر ابراهیمی از علی اکبر صادقی نقاش روایت او از هنر بیدار است از دغدغه‌های خویشتن خویش‌ِ اندیشمندی این روزگاری ـ که خود باشد ـ
و اما درباره مقدمه کتاب ساده سازی، اغراق و جرکت در طراحی حیوانات اثر مرحوم علی کوثر احمدی (۵) که البته چنان که از زیر تیتر کتاب هم بر می‌آید مقمه بر آن معنا که ما می‌اندیشیم نیست.

«و گفتاری تحلیلی در باب مفاهیم و تعاریف زرح در هنرها». ابراهیمی در این گفتار با همان دغدغه‌های شناخته به سراغ واژه‌ها می‌رود. و سعی دارد غبار سالیان را از چهره‌ی زبان فارسی بزداید.

«آنجا که واژه گرفتار اغتشاش معنایی و تعریفی و حسی شود. اگر شکلی‌های غیر قاونمند پیدا کنند و گسترش نه محصول رشد فرهنگی بل نتیجه‌ی انحطاط فرهنگی و استعمار زدگی فرهنگی با لاابالی‌گری فرهنگی باشد و گیج و گنگی‌های گوناگون را بر گرده‌ی واژه بگذارد. البته به زیان زبان و کار برندگان آن است. واژه‌های طرح یکی ازهمین گونه واژه‌هاست. که گرفتار گونه‌های تعریفی ـ معنایی بسیار شده است و ما ردپای استعمار فرهنگی را از روی تن این واژه‌ عبور کرده می‌توانیم به آسانی ببینیم» (۶)

حکایت این ایضاح ابراهیمی در باره واژه‌ طرح و این همه دقت او در شرح تمام ابعاد آن شاید حکایت آن تعبیر قرآن باشد که «هرکس نفسی را زنده کند چنان است که تمام انسانها را زنده کرده است» یعنی او می‌پندارد اگر واژه‌ای را از بردگی و قید بی معنایی برهاند گویی زبان مادری خویش را زنده کرده است.

«شبه روشنفکران ما ... به علت درماندگی و علاقه‌ی افراطی به استعمارزدگی فرهنگی و شیفتگی غیر طبیعی نسبت به غرب و تسلیم بودگی در برابر اصطلاحاتی که بیگانه در عصر استعمار و بردگی فرهنگی به ما تحمیل کرده و در مجموع به علت نوعی بیگانه پرستی روان پریشانه و بی اعتقادی به خود معمولا از اصواتی مانند اسکچ، دیزاین، پلات و ... استفاده می‌کنند و از اینکه زبان بی نهایت قدرتمند و پر خون فارسی را به ذلت و تکدی بکشند احساس تفاخر، غرور، سر افرازی، خودبزرگ بینی، روشنفکری، دانشمندی، داشتن شعور متعالی و تافته‌ی جدا بافتگی می‌کنند. یکی از ویژگی‌های کاملا شناخته شده بشر روشنفکرانلعین است که شبیه ما مردم نباشند ـ به هر قیمت نابود کردن زبان مادری»(۷)

پدیده استعمار فرهنگی که ابراهیمی از آن نام‌ می‌برد یکی از دغدغه‌های او و هم نسلان متفکرش است. چنانکه آل احمد نیز د رخدمت و خیانت روشنفکران به آن می‌پردازد و علامه استاد ما محمد علی جاودان کتابی با این عنوان یعنی «در تحلیل استعمار فرهنگی» در همان روزهای آغازین انقلاب نوشت.

ابراهیمی آغشتگی به زبانهای بیگانه و بی هویتی و بی خونی و بی رمقی و هرگونه ضعف در زبان را ضعف در فرهنگ می‌داند و برابر با تسلیم د رمقابل زورمداران. یعنی از دست دادن همه چیز.

در این مقدمه می‌کوشد صورت‌های مختلف معنای واژه‌ی طرح را روشن کند و خرمن‌ها را از آن بپیراید تا این روش معهودی باشد در پاسداری از زبان مادری.


پاورق‌ها:

1 - این انگاره در اصل وجودی خود می‌تواند ـ صرفا می‌تواند ـ درست باشد. [به این معنا که در پی می‌آید نه در آن معنی متصور جامعه پیرامونی ما] که نقادی و نظریه پردازی سالهاست به امری تخصصی بدل شده و نظریه پردازان در هر رشته به طور تخصصی کار می‌کنند ـ البته در ممالک راقیه داخل آدم ـ یعنی روزگاری بیشتر از این فیلسوفان بزرگ در فلسفه خود جایی برای هنر به طور کلی باز کرده بودند. اما در این روزگار نظریه پردازان، خارج از دغدغه‌های فلسفه‌ی کلی به نظریه پردازی در حوزه تخصصی یک شاخه هنری می‌پردازند. یعنی هر رشته فیلسوفان و نظریه پردازان خاص خود را دارد که عمری راصرف در نقد و نظر یک رشته‌ی خاص و هستی یک رشته خاص دی یک دوره خاص می‌کنند.
این به این معنی نیست که هر که کار هنری می‌کند یکسر باید از کتابخواندن و نوشتن و اندیشیدن بی بهره باشد که اگر کتابخانه‌های در خیابانی است، در آن خیابان مسیر نداشته باشد و یا خانه نگیرد مبادا تهمت ناروای عمل ناشایست کتابخواندن به او بزنند.
2 - الف با / ص 10
3 - الف با / ص 25
4 - جایی دیر و دور در یک مصاحبه نشر نشده چنین گفته بود.
5 - روانش شاد در دوره دانشکده معلم من نیز بود
6 - ساده سازی، اغراق و ... / ص 9
7 - همان / ص 9 و 10

 

 تاریخ انتشار:   April 20, 2007 2:46 AM


Leave a comment


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir