نگاهی به زندگی نادر ابراهیمی
از نادر ...!
یار کوچکش _ شکور
... این زمان مرد دیگری آغاز کرده است!
مردی که خود « پله پله، گام به گام، این راه سخت طولانی را پیموده ...» و خود رسیده است، نه آنکه رسانده باشندش.
او، با اعتقادی راسخ به این که « نوشتن موجب نزدیکی ما به هم میشود و ارتباطی میان مان به وجود میآورد که در شکل یافتن زندگی آیندهء ما موثر است ... » خود را زبان گویای گروه های بزرگی از این ملت ساخت؛ پس عاقبت ساختن یک زندگی شخصی _ به بیان خویش _ احمقانه را به ناکسانی بخشیده که در پی آنند و خود لذت مشقت با مردمان زیستن و برای ایشان زیستن را، برگزیده است.(1)
در چنین راهی، هر چه پیشتر میرود، با مردمان بیشتری همدم و همزبان میشود؛ تا جایی که خویشتن را ملزم به نوشتن میبیند، پس مینویسد که:« ... اما نوشتن، غیر از همهء اینهاست؛ نوشتن مسألهای ست جدا از تمام مسائل. این مشغله حتی دوست ندارد که دربارهء نوشتن حرف بزند. نوشتن، به تک تک مشاغل و جزء جزء زندگی او مربوط است، اما از چشمهء دیگری آب میخورد.» (2)
راستی آن چشمه کجاست و آب آن، چگونه آبی است؟
- «از نوشتن هدفی دارم که آن هدف را همه گاه در تعریف نوشتههای خود وارد کردهام و به همین دلیل، چه بسا ممکن است که به اعتقاد عده ای سقوط کرده باشم.» (3)
پس، آبشخوار هدف، همان چشمه ای است که نوشته های نادر ابراهیمیاز ان سیراب میشود و این نوشیدنی حیات بخش، او را همواره زنده تر ساخته و پیش میبرد تا در کنار چند ده پیشه تجربهء کارهای گوناگون _ حتی تجربه های موفقی در تولید مجموعه های تلویزیونی _ نوشتن برایش اصلی ترین فعالیت محسوب گردد؛ آن هم در زمانه و موقعیتی که دستانی، در آشکارا و نهان، خواستار حذف و نومید ساختنش بودند، یا کشاندنش به راههایی که دلخواهشان بود. میخواستند از نادر تندیسی بتراشند، سپس تحسینش کنند _ تندیس خود پرداخته نه نادر را _ سایه ای برایش مقرر سازند و در سایه اش بیاسایند و به شیوه ای که آموخته بودند، او را بپوسانند، به موریانه هایشان بخورانند، و خاکه اش را، چون غبار، با یک فوت _ باد دهان _ از خاطرهء فرهنگ این مرز و بوم، بزدایند.
اگر چنان میشد که بدخواهان میخواستند، دیگر نادری نمیماند تا آثارش باشد. او، اما به راه خویش میرفت؛ اگر از راههای شناخته نشده، نشد، از راه هایی تازه، به سوی مقصد خود میشتافت. او، هم به راه و هم به دستاوردهای هر پویایی میاندیشد و مینویسد:
- « ... این کوتاهی و بلندی راه نیست که مسألهء ماست. مسأله، آن چیزی ست که ما، در امتداد این راه، برای دیگران که ناگزیر از پی ما میآیند، باقی گذاریم تا که طی کردنش را مختصری مطبوع، گوارا، شیرین و لذت بخش کند ... »(4)
با همین اندیشه و بینش، امیدوار و واقع نگر، طرح هایی از زندگی ترسیم میکند و نماهایی از مناظر آن را مینمایاند که مخاطب فریب نباشد. گنجنامه مینگارد، اما فقط تعداد خم های نهفته در گنج و مقدار و مشخصات گوهرهای درون خم را نمینویسدکه مخاطب، ناآگاه از خطرها، گنج را در چنگ خویش پندارد و خویش را به مهلکه اندازد؛ او ویژگی هر راه مینمایاند، سرما، گرما، توفان و بوران را توصیف میکند و راه های مقابله را هم میشمارد؛ مارها و اژدرها را میشناسد و سرکوب کردنشان را یاد میدهد؛ دیوها را ز یاد نمیبرد و نشان دادن جای شیشهء عمر انها را. پس از آن این تأکید تلویحی را دارد که « رهنورد! گنج نیست مگر خطری که میکنی تا با دشواری ها در آویزی و به سوی هدف گام برداری. در چنین عرصه ای، شکست هم خود چیرگی ست؛ و گرنه، باد آوردهء گنج، نیست مگر نگون بختی و درد و رنج و « خوشبختی فردی، به تعبیری در انتظار بدبختی نشستن است.» (5)
او، گاه در نوشته هایش، فروتنی و افتادگی را «درویشیِ دروغین»(6) میشمارد؛ اما بنابر واقع بینی و آراستگی اش به سرمایهء امید، با تواضع بسیار و بی هیچ قید و پروایی، مینویسد که « وظیفهء من و تو این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم. وظیفهء من و تو، اعتقاد راسخ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز، بدون تردید، قابل تغییر است و از نو ساختن ..... ما باید «انکار» را رد کنیم، نه رسیدن را تعهد.»(7)
استاد نادر ابراهیمی، با همین اعتقادات و ایمان، جمعیت جوان را، مستعدترین مخاطب، در مسیر اهداف اخلاقی و اجتماعی اش میشمارد، که البته این دستاوری ست از تجارب ایشان، در کار با گروه های نوجوان و جوان، در مراحلی از زندگی سیاسی و ورزشی اش.
نویسنده، در مقطعی به وادی ادبیات کودک و نوجوان، پای مینهد که برای نویسندگان، کار در این زمینه نه جدی شمرده میشد نه افتخاری داشت، شاید هم نوعی تفنن و حتی زنگ تفریح و شوخی به حساب میآمد. اما تجارب، اعتقادات و ایمان نویسنده، او را در این مسیر، مشوق بود و راهنما.
برای آموختن دانش، شیوه ها و فنون کار، دوره ای در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در کنار نویسندگان، هنرمندان و اندیشه ورانی که برای انتشار کتاب کودکان و نوجوانان، گرد آمده اند، طی میشود.
در خلال این فعالیت، چند اثر از ایشان، در همان کانون، منتشر میشود. پس از آن، او خویش را آمادهء خدمات بیشتری میبیند. از اواخر سال 1350، در دفتر کوچک ایران پژوه، همان مؤسسهء محبوب و موفق، نشست هایی با دوستان نزدیک و همفکرانش برای تشکیل یک گروه، به منظور انتشار کتاب برای کودکان و نوجوانان تشکیل میدادند. دستاورد این نشست ها تدوین و ارائهء طرح هایی به ناشرانی مستقل بود و نخستین ثمرهء این فعالیت، از سال 1351، با همکاری یکی از معتبرترین ناشران مستقل، روانهء خط نشر گردید.
در شش سال اول فعالیت سازمان همگام، با کودکان و نوجوانان، چند ده کتاب _ تألیف و تصنیف و ترجمه _ با کیفیتی مطلوب و بهایی ارزان، در اختیار مخاطبان قرار گرفت. پشتکار، جدیت و تلاش استاد ابراهیمی، مشکلات را برطرف میساخت و موانع را هموار میکرد. اگر حروفچینی به تأخیر میافتاد، متن کتاب را با دست مینوشتند و برای عکاسی میفرستادند؛ اگر تصویرگر در دسترس نبود یا بودجه ای برای تصویرگری، تمهیدی برای مصور ساختن کتابها میاندیشید و دست به کار میشد تا کار هر چه زودتر به جریان بیفتد. با همین سرمایه، این مؤسسهء کوچک و بی سرمایهء مادی، بالید و پیشرفت؛ و همین بالندگی، باعث شد تا محدودیت هایی برای فعالیت های آن اعمال گردد.
همزمان، از اعضای معدود همگام، دعوت شد تا برای رادیو _ تلویزیون هم، به انتخاب خود و بدون نیاز به ممیزی، کتاب منتشر کنید. از ابتدا گمان خوشی به این پیشنهاد نداشتند؛ اما رویء ایشان ایجاب نمیکرد که پاسخ منفی به چنین دعوتی دهند. تا مسئولان وقت رادیو _ تلویزیون، در تدارک نیرو، اتاق و تلفنی و منشی، برای چنین تشکیلاتی باشند، تعدادی کتاب، روانهء بازار شده بود؛ آن هم کتاب هایی که با استناد و استدلال، و روشهای علمی، منتقد همان رسانه ها بود.( 8)
کتاب هایی هم در زمینهء آموزش فیلمسازی و تصویربرداری، به بازار آمد و همزمان، عنوان و نشان دفتر انتشارات رادیو _ تلویزیون، شناخته و شالودهء انتشارات سروش ریخته شد. چنین دفتری با فعالیتی چشمگیر، نمیتوانست از گزند و لطمه بی نصیب بماند؛ پس به دلائل و عللی، این همکاری دوام نیاورد و در زمینهء ادبیات کودک و نوجوان، فقط سه کتاب از آثار نویسندگان و مترجمان این سازمان همگام، با سرمایهء آن ناشر، در اواخر سال 1353 و اوائل سال 1354 منتشر گردید و انتشارات شسته، رفتهء سروش، تحویل مدیران منتصب شد و ...
اما سازمان همگام _ بعد هم شرکت همگام با کودکان و نوجوانان _ در اولین موقعیت مناسب، فعالیت هایش را پی گرفت و توانست به مقام ها، نشان ها، عنوان های متعددی؛ از جمله ناشر برگزیدهء ایران، ناشر برگزیدهء آسیا و ناشر برگزیدهء جهان دست یابد که چراغش فروزان باد.
به لحاظ مجموعهء فعالیت های استاد نادر ابراهیمی، در مقام نویسنده، مترجم، مؤلف مصنف، ویراستار، تصویرگر، مدرس، ناشر و مبلّغ، در این مرز و بوم، جامعهء موجود، اما بی نام و عنوانی که مشارکت در کار برای خانواده و کودک و نوجوان را به صورتی خود جوش، بر عهده دارند، بر آن شدند تا گرامیداشتی برای استاد برپا دارند. با همین عزم، حدود هفتاد نویسنده، شاعر، تصویرگر و دست اندر کار ادبیات کودک و نوجوان، در جشنوارهء کتاب کرمان، با امضای متنی، آمادگی خود را برای برپایی این گرامیداشت اعلام نمودند.
در پی این اقدام، تشکل های مردمیو همکاران، دوستان، خویشان و دوستداران نادر ابراهیمی، در فروردین ماه فراخوان مشارکت، برای برخی از دست اندر کاران ارسال کردند.
در پی این فراخوان، نشستی با حضور نمایندگان تشکل های مردمیو تعدادی از دوستان و علاقمندان، برگزار گردید که اعضای شورای برگزار کننده در آن نشست برگزیده شدند.
این شورا، در اردیبهشت ماه، فراخوان عمومیمنتشر ساخت و حاصل فعالیت، همین همایشی است که به خواست و یاری خدا، برگزار میشود.
در خلال این نیم سال، صاحبنظرانی، متمرکز بر زندگی، پیشه ها و مجموعهء آثار مکتوب و تصویری و فعالیت های آموزشی استاد کار میکردند. دستاورد این تمرکز این بود که بنابر انبوهی، گستردگی،تنوع و تعدد این فعالیت ها و آثار، باید که در بسیاری از رشته های علمیو هنری، استادان، پژوهشگران، دانشجویان، مربیان و علاقمندان، به زندگی و آثار این نویسنده یِ پژوهشگرِ مدرسِ مصلحِ مبارزِ انسان، و این همسر، پدر، دوست، همکار و رفیق خوب بپردازند تا عظمت و رگه هایی از گوهرهای نهفته در این کان، آشکار و راه را برای کاویدن این معادن هموار سازد.
به اقرار دوستانی که با علاقمندی دست به کار پژوهش و تحقیق، برای نگارش و تنظیم مقاله در این همایش زدند و کارهایشان ناتمام ماند « این دنیا _ دشتی نیست که در ان گشتی بزنی و حاصل تماشا را در بیتی، قطعه ای، چکامه ای بنگاری، یا منظره ای نیست که از منظری، در قابش بنشانی و به تماشایش بگذاری یا چشمه ای نیست که از آبش بچشی و از طعم و مزه اش بگویی یا تجزیه اش کنی و مواد متشکله اش را بشماری. اینجا کهکشانی ست و جهان هایی در آن جای دارد».
بنابر چنین اقرارهایی، کاستی های این همایش را، با عنوان گرامیداشت استاد به پاس چهل سال تلاش برای اعتلای ادبیات کودکان و نوجوانان ایران، که کاری ست کوچک، بر برپاکننده هایش، ببخشند _ و ببخشید _ و در تدارک باشیم که به یاری حق، دست در دست هم نهیم _ به مهر _ و جایگاه چنین گرانقدرانی را به شیوه هایی شایسته، در عرصهء فرهنگی کشور، بشناسیم و به جهانیان بشناسانیم و این شدنی ست با این همه فرهنگمند ایران دوست و اندیشه وران تشنهء خدمت به فرهنگ این مرز و بوم و مردمانی که اعتلای میهن را در سر لوحهء اهداف خود دارند.
این زمان، مردمانی دیگر باید آغاز کنند ...
با همین دریا
و همین توفان
و همین قایق
یا حق