این سکوت، سکوت قابل قبولی نیست
گفتگو با اکبر رادی
گفتگو از:محمد خلیلزاده
آشنایی
دورترین خاطره که من از نادر ابراهیمی دارم مربوط میشود به دانشکده ادبیات سالهای 1339-40 ما درسی داشتیم که اختیاری بود به نام «زیبایی شناسی» که آقای دکتر سپهبدی درس میدادند، گاهی در این جلسات بودیم؛ اغلب رشتههای دانشکده ادبیات به عنوان درس اختیاریشان این درس را انتخاب کرده بودند، در نتیجه جمعیت خیلی زیادی در این کلاس شرکت میکردند. گاهی آقای دکتر سپهبدی نمیآمدند سرکلاس و به جای ایشان یکی از شاگردان رشته انگلیسی درس میدادند؛ و ایشان آقای نادر ابراهیمی بودند. و بسیار جذاب، گرم، صمیمی، با فصاحت بسیار بالایی ایشان درس میدادند و تمام کلاس در سکوت محض فرو میرفت. برعکس آنچه که در مورد آقای دکتر سپهبدی پیش میآمد، کلاس بسیار شلوغ بود در حین تدریس ایشان. من این خاطره خیلی دور را از ایشان داشتم و در همین حد، حتی سلام وعلیکی هم نداشتیم. تا اینکه ماجرای طرفه اوایل سال 1341. دوستانی گرد هم آمدیم، من از طریق سپانلو و شاهینفر که تقریبا نزدیک به هم بودیم و هرکدام کتابهایی و داستانهایی چاپ کرده بودیم، دعوت شدم که، ما چند نفر هستیم، که میخواهیم یک گروه ادبی درست کنیم و کارهای خودمان را در این گروه چاپ کنیم. من آن زمان تازه «روزنهی آبی» خودم را چاپ کرده بودم. در اوایل 41 و مشغول نوشتن نمایشنامه دوم خودم بودم به نام «افول» که این دعوت را پذیرفتم و یک جلسهای تشکیل دادیم که در این جلسه، آقای ابراهیمی هم بود و دیگرانیهم بودند، مثل احمدرضا احمدی، خانم جزایری، نوری اعلا، کیمیایی و برخی از دوستان دیگر هم بدون اینکه شرکت کنند و در ا