English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!
- اخبار ۲۰:۳۰!


 
 

  کتاب


نگاهی بر «تکثیر تأسف انگیز پدربزرگ»

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
شهلا شریفی: پیش از تکثیر تأسف انگیز پدربزرگ داستان‌های کوتاه و بلندی از نادر ابراهیمی خوانده بودم. نویسنده‌ای که ساده می‌نویسد. ساختار بیشتر نوشته هایش خطی و ساده و سر راست اند. انقدر ساده که خیال می‌کنی جور دیگری بلد نیست بنویسد. به خصوص که خودش هم انقدر روی ساده نگاه کردن و ساده فکر کردن و ساده زیستن تأکید می‌کند.
 

شهلا شریفی
به نقل از کلوپ نادر ابراهیمی

نوشتن درباره مردی که بیشتر از صد تا کتاب نوشته و در هر ژانری هم نوشته (از داستان و رمان بگیر تا مقاله و تحقیق و ترانه و فیلمنامه و نامه های عاشقانه) و به گمان من در هر نوع نوشتنی هم موفق بوده کار ساده‌ای نیست. و نقد کردن این مرد جسارت می‌خواهد و دانستگی می‌خواهد و کمی‌هم کله شقی. نقد کردن نادر ابراهیمی هیچ کار ساده ای نیست.

پیش از تکثیر تأسف انگیز پدربزرگ داستان‌های کوتاه و بلندی از نادر ابراهیمی خوانده بودم. نویسنده‌ای که ساده می‌نویسد. ساختار بیشتر نوشته هایش خطی و ساده و سر راست اند. انقدر ساده که خیال می‌کنی جور دیگری بلد نیست بنویسد. به خصوص که خودش هم انقدر روی ساده نگاه کردن و ساده فکر کردن و ساده زیستن تأکید می‌کند. نادر ابراهیمی برای من در گروه نویسنده هایی ست که باورمند هستند. همان هایی که دوست داریم بهشان بگوییم نویسنده های متعهد. و وقتی به نظامی به سیستمی (منظورم نظام و سیستم فکری ست و لاغیر) باور داری همیشه این خطر در پیش است که دنیا از زوایه ی نگاه همان نظام ببینی و هر چیز را با همان زاویه دید و تعابیر قالبی تفسیر کنی. و هنوز هم نمی‌فهمم چطور نادر ابراهیمی توانسته از این دام خودش را دور نگه دارد. به هر حال. وقتی تکثیر... را خواندم نگاهم عوض شد. توی این داستان بلند نادر ابراهیمی بی که بخواهد ادا دربیاورد نشان می‌دهد که به خوبی از بازی های فرمی، ساختاری، و زبانی آگاه است و در به کار گرفتن شان همانقدر استاد که در ساده نویسی.

تازه می‌فهمی که این مرد اگر ساده می‌نویسد به این خاطر نیست که راه دیگری را بلد نباشد. توی این داستان نادر ابراهیمی نشان می‌دهد که نوع دیگر روایت را هم به خوبی می‌شناسد و به خوبی هم از پس اجرایش برمی‌آید. اما شاید بدک نباشد چند کلمه ای هم درباره یکی از شخصیت‌های این داستان بنویسم. پزشک رامین مبشریان. رد این شخصیت را می‌توان در داستان های کوتاهی که پیش از این نوشته گرفت. داستان کوتاهی هست که این مرد شخصیت اول و به تعبیری قهرمان آن است. پزشکی دانشمند که با کشف دارویی گمان می‌کند دنیا را نجات داده و بعد که می‌بیند از اکتشافش چه استفاده های نابجایی توسط مراجع قدرت می‌شود انقدر آشفته می‌شود که خودش را در غاری محبوس می‌کند و در نهایت هم تلاش هایش برای جلوگیری از سوءاستفاده ها به جایی نمی‌رسد. و با نشانه گذاری های آشنای نادر ابراهیمی پیداست که چنین مردی نمی‌تواند شخصیت مثبتی باشد. و این رامین مبشریان در داستان های دیگری تحول می‌یابد تا در تکثیر... می‌شود اینی که هست. پزشکی پایبند اصول انسانی (چیزی که لااقل در میان پزشکان کشور ما نایاب است). و چیزی لذت بخش برای من در این داستان هست که خیلی خیلی شخصی ست و آن نشان دادن چهره ی حقیقی ی سرگیجه های سفیدپوشی که پزشک شان می‌نامیم به دور از تظاهر و پزهای روشنفکرانه و متعهدانه و چه و چه ها. و البته باز هم حضور زبان خاص نادر ابراهیمی را می‌بینیم با واژگان و فعل هایی که گاهی تنها خودش از آنها استفاده می‌کند و بعضی موفقند و بعضی نه.

و نکته جالبی درباره ی نادر خان. زمانی که دانشجو بوده متنی به فارسی قرن چهار و پنج می‌نویسد و به اساتید نشان می‌دهد و تا مدتها این توهم در محافل دانشگاهی وجود داشته که متنی جدید از قرن چهار و پنج هجری کشف شده. و خیال کنید که چه لذتی می‌برده این مرد از دست انداختن کم سوادی حضرات با مهارت بی مانندش در نثر نوشتن. نادر ابراهیمی بی گمان نثرنویس بسیار برجسته‌ای ست که به خوبی به پیچ و خم‌های زبان آشناست.

زنده باد مردی که بی هیچ خجالتی توی خیابان های شهرمان وقت خوردن بستنی قیفی تمام صورت و سبیلش را سفید می‌کند و در جواب همسر دوست داشتنی‌اش می‌گوید خجالت را آنهایی باید بکشند که آدم کشته‌اند.

 

 تاریخ انتشار:   April 20, 2007 2:12 AM


1 Comment

اول سلام
راستش فكر مي كنم كه خيلي دير رسيدم !
يه كمك ميخوام اگه بشه
من ميخوام آقاي ابراهيمي را از نزديك ببينم نمي دونم بايد چيكار كنم اگه ميشه منو راهنمايي كنيد اينم شماره تماسمه 09179218701اميدوارم كه كسي پيدا بشه بهر حال ....


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir