مهدخت ناظمی، دانش آموخته گرافیک و روابط عمومی شعرهایش را بیشتر در قالبهای عروضی میسراید و گاه در میان تعابیرش واژههای مرسوم لهجه کرمانی حضور دارد. طغیان و نمودهای زنانه از بارزترین ویژگیهای سرودههای اوست. ترانهسرایی از دیگر تجربههای اوست.
شنید شیـهه وحشی گیسوانـم را، خدای غـم زده از آسمان چهل و نهم
درید رخت و برهنه دوید روی تنم، سوار رَمزده از آسمان چهل و نهم
کمی عصاره تَن تَن به گیسهایم و بعد، طناب داری و دستی و یک اشاره آه
گلوی شرزه و نیلوفـر طناب و سپس: اُغـور بـه خیر کجو دختروی گیس سیاه
نگاه وسوسه در پـیـچهـای کِرمـاکِـرم، :« سلام شازده میرم که سیـب بِستونم
لِبـای دشـت تِـرک خورده آسِمون ننگه، نداره شیر به قحطی نِشِـسـته پِستونم»
نـگـاه کرد به تُرد نگاه وسمه زده، به ناز دامن کشمیر آبی آهو
«عجـب صنـوبریه لعبـت لِـبـاش تلخه، وگرنه ایهمه بندو رهایی آهـو؟»
نگاه سرمهایاش را حریر شرم سیاه، دو چشم کاسه دریا دو چشم جقه زرد
کرشمهای به غمش تاب و بعد لب ورچـید، نگـاه تیـر ترانه، نگاه قصه درد
«دِرای خـونـِشـو بسته، فقط یکی میگُف: اَوَس که روضه شنفته دِوارِه مَـس کرده!
هَـمـی روزایه بیفتـه از آســمـون رومـون، خــدا دواره لبـای منـو هوس کرده!
تـو گرگسـال قـبیـلم یـکی سُـرُک بـسـته، نه راه سـیـب جلومه نه زهر انگـوری
شبا به لعل دلم اِنـجـِه میشه دردای، زنای قحطی شیر و غمای آدوری
حالو کـه وسوسِـه شو راه دل شکستن نی، می با برم در خونش به چله بنشینم
میرم بلندی کـوهـو بـرهـنـه...» بـعد سـکـوت، « تموم دخترگیم نذر قحطی ایلم»
خدای مست بـه دوش کبـود ابـر سیـاه، کشید شال و دق ابر پاره شد ناگه
صدای وحـشت بـراق رعد میآمد، که زن میـان تن شهـر، پـاره شد نـاگـه
صدای سرب سقـوط حـریـر پـیـرهنی بـه قعر قله پایز و قلعه دختر
خدا به غسل و زمین خیس و سیـب در دست ِنگاه دامن کشمیر آبی آهو
ترانه
توی پاییزییه چشمام / ابر لبخند تو خشکید
بغضمو جوری شکستی / که صدامو هیشکی نشنید
بس کن این معرکهها رو / ما دیگه رنگی نمیشیم
بیشتر از اینی که هستیم / رومی و زنگی نمیشیم
انقده ما رو نترسون / بدتر از این که نمیشه
دیوار فاصلههامون دیوار چین که نمیشه
اخه اون کی بود که میگف: هممون خدایی داریم
هیچیم نداشته باشیم / دل باوفایی داریم؟
آی تو که هیچی نداری / جز یه درد آسمونی
جز یه قلب همه جایی / یه نگاه بینشونی
قصه شکستن ما واسه تو قصه نمیشه
کسی دیگه با این حرفا به تو دلبسته نمیشه
ما که بازیتونو باختیم / زندگی تاج سرت شه
یه نفر سادهتر من / کاش یه روزی عاشقت شه
ولی آی اونکه یه لحظه واسمون دعا نکردی
حتی تا لحظه آخر دردی رو دوا نکردی
قصه شکستن ما ....
سلام اين خانم ناظمي فقط همين يه دونه شعرو انگار دارن .ما هر جا رفتيم فقط همين يه كارو ديديم.در ضمن اگه مجموعه ي كارهاشون رو مي شه جايي خوند راهنمايي بفرماييد.