English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!
- مثل ماه شدی...!
- سه ديدار با مردی كه از فراسوی باور ما آمد
- بار دیگر مردی که رفت...
- تذکره‌ی خوابگرد!
- یک گوشه‌ی پاک و پر نور
- چرا باید خوابگرد را خواند؟
- پدرخوانده‌ای که داخل «گیومه» اتفاق افتاد
- انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
- بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
- بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش


 
 

  ترجمه ادبی


ریتا، هایکونویس فلسطینی

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
STRAY: ریتا عوده شاعر فلسطینی متولد ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۰ است و در ناصریه زندگی می‌کند. لیسانس زبان انگلیسی و ادبیات تطبیقی از دانشگاه حیفا دارد. معلم زبان است و پنج کتاب شعر دارد و از اکتبر 2006 شروع به هایکو نویسی کرده است.
 

ریتا عوده شاعر فلسطینی متولد ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۰ است و در ناصریه زندگی می‌کند. لیسانس زبان انگلیسی و ادبیات تطبیقی از دانشگاه حیفا دارد. معلم زبان است و پنج کتاب شعر دارد و از اکتبر 2006 شروع به هایکو نویسی کرده است.


به دریا رفتم
پری دریایی را نیافتم
به مزرعه رفتم
گندمی را نیافتم
به سوی شعر رفتم
دریافتم
که تو هم دریایی و هم گندم‌!

*
خیره در چشمانت
گندمی می‌بینم
مهیای درو

*
من دست نمی‌کشم
از ساختن کلبه‌های گِلی
بر سواحل امید
تا روزها بازگردند
و یکبار دگر
کودکی شوی
که مشتافانه بخواهد
قرص نان رویای کوچکش را
قسمت كند.

*
زبان باران را
می‌دانم
اما متاسفم عزیز من!
زبان تو را
نمی‌دانم

*
به من بگو
زمستان چگونه‌است
وقتی گونه‌ام
بر دستان تو می‌آساید!

*
تو "نهاد" هستی
من "گزاره "
با اینحال هرگز در یک جمله
نخواهیم بود!

*
اگر چشم بودی
اشکت می‌شدم!

*
همانگونه که زمین
انعکاس آسمانهای خداست
من نیز از ان توام.

*
وقتی لبخند می‌زنی
ستاره باران می‌شود
بر دستهای من

*

پاییز در انتظار بهاراست
و من در انتظار تولدی دیگر
بر لبان تو...

ترجمه از: STRAY

 

 تاریخ انتشار:   March 2, 2007 8:18 PM


Leave a comment


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir