به طور طبیعی، جامعه آنچه را که نیازمند آن باشد میآفریند، و آنچه که دیگر جامعه به آن نیازمند نباشد در روندی طبیعی حذف میشود؛ این اصلی کارکردی (functianal) در ساز و کار حیات هر جامعه است؛ به همین سیاق، عناصر فرهنگی هر جامعه نیز تا زمانی ادامه حیات خواهند داد که کلیت فرهنگ خود را نیازمند آنها بداند و زمانی که هر عنصر کارکرد خود را از دست بدهد، از پیکره فرهنگ حذف خواهد شد.
به جامعه خودمان نگاه کنید! در دهههای اخیر بسیاری از رسوم و آیینها (عناصر فرهنگی) رفته رفته کمرنگ شده یا به فراموشی سپرده شدهاند، به نحوی که دیگر به وجود برخی از آنها به هیچ وجه نیازی احساس نمیشود!
جامعه به شدت و گاه بیرحمانه در حال دگرگونی است و ورود یا ایجاد برخی از عناصر فرهنگی، خواه ناخواه دیگر عناصر را کمرنگ یا به طور کلی معدوم میکند؛ در چنین حالتی زیاد مشاهده کردهایم که برخی کوشیدهاند همچنان برخی از این عناصر فرهنگی در معرض نابودی را حفظ کنند و در موارد متعددی نیز کوشش شده است برخی از عناصر فرهنگی به شیوهای قهری حذف یا جرح و تعدیل شود؛ ما در این مقال از کوششهایی سخن میگوییم که از نوع دوم است؛ یعنی تلاش قهری برای جرح و تعدیل، اصلاح یا حذف برخی از عناصر فرهنگی موجود در جامعه.
«دین ورزی» همواره در پیرامون خود عناصری آفریده است که در قالب رسم و آیینها ظهور پیدا کردهاند، عناصری که عالمان دین نه تنها آنها را جزو گوهر دین و دینداری نمیدانند، بلکه آسیب زننده تلقی میکنند.
به مراسم عزاداری ایام محرم در ایران نگاه کنید! در حالیکه در فرهنگ عمومی بسیاری از نقاط «قمه زنی» به عنوان شیوهای از عزاداری پذیرفته شده و به مراسمی معنوی تعبیر شده است، عالمان دین در دهه اخیر به مذمت آن پرداختهاند و از «دین ورزان» خواستهاند تا دیگر به اجرای این مراسم نپردازند. اما واکنشها در برخی جاها در برابر چنین رهنمودی، فرمان بردارانه نبود، این مراسم در برخی از فرهنگهای محلی، آنچنان درونی شده و رسمیت یافته بود که علرغم منع علمای دین، مردم همچنان به اجرای آن ادامه دادند و میدهند؛ در برخی از شهرها این مراسم به خاطر ممانعتهای حکومتی از اجرای آن، به طور مخفیانه و در عزاداریهای خصوصی همچنان به حیات خود ادامه میدهد، گویی این گروه از مردم همچنان به نحوی روانشناختی به حضور و وجود این مراسم در ذهنیت فرهنگی خود نیازمنداند!
و امسال نوبت به حذف شمایل ائمه میرسد؛ براساس تصمیمی دولتی، نمایش شمایل منسوب به ائمه و اهل بیت، که در چند سال اخیر بسیار گسترده و چشمگیر شده بود، ممنوع اعلام میشود؛ شمایلها از سطح شهرها، حسینیهها و تکایا جمعآوری میشود و برخی از مردم از این اقدام اظهار نارضایتی میکنند... و با این وجود شمایلها همچنان حفظ میشوند!
آیا وقتی دولت خود وظیفه جهتدهی فرهنگ عمومی را نیز بر عهده میگیرد به شیوهای قهری و از بالا میکوشد تا فرهنگ عمومی _ و در این مورد نوع بروز احساسات مذهبی مردم _ را به سمت و سویی سوق دهد که مطلوب نظام حکومتی است، به جای عناصری از فرهنگ که دستور حذف آنها را صادر میکند، عناصر دیگری را جایگزین میکند؟
اگر جریان حذف و ایجاد عناصر فرهنگی به شکل طبیعی و خود به خودی توسط جامعه انجام شود، همیشه جامعه در ازای حذف یک عنصر (که عموماً به تدریج انجام میشود)، عنصر یا عناصر دیگری را جایگزین میکند، اما وقتی این کار را دولت انجام میدهد، این فرایند جایگزینی چگونه است؟
به درستی مشخص نیست که متولیان دولتی فرهنگی در کشور ما (که متولیان آن الی ماشاءالله زیادند-۱) برای اعمال چنین برنامهها و دستورانی، چه میزان کار کارشناسی انجام دادهاند؟ در ازای خلاءهای فرهنگی که با حذف برخی عناصر ایجاد میشود، چه چارهای اندیشیدهاند؟ برای مثال در همین مورد اخیر، مراسم عزاداری محرم، در این چند سال چه الگوهایی ارایه کردهاند؟
و آیا اساسا این مراکز دولتی در جایگاهی قرار دارند و این توان را دارند که شیوهةای جدید برای ابراز احساسات را به فرهنگ عمومی پیشنهاد بدهند؟ و آیا این شیوهها با توجه به سطح دانش و آگاهیهای عمومی فعلی مردم میتواند پاسخگو باشد؟ دولت تا چه حد میتواند در آفرینش یک رسم یا آیین موفق باشد؟ (رسومی که بتوانند به مرور زمان به سنت تبدیل شوند؟)
1 _ به اسامی این سازمانها و مراکز توجه کنید! اینها نهادهایی هستند که گاه به طور موازی و بعضاً به طور متداخل و متناقض، خود را متولی ساماندهی امور فرهنگی کشور میدانند؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری، صدا و سیما، شورای انقلاب فرهنگی، حوزههای علمیه، بخشهای فرهنگی هنری شهرداریها و ...!