یک شانس گوسفندی

جمعه، 8 دیماه 1385

     

 
       
 

موضوع: داستان

 

نويسنده: عباس حسین‌نژاد

   
     
اصلاً حس بلندشدن ندارم. توی گله ولوله است. ساعت نزدیک به وقت چرای دوم است. چوپان عزیز دارد نی‌اش را کوک می‌کند. صداهای غریبی می‌شنوم. غریزه گوسفندی‌ام به من می‌گوید این، باید صدای دشمن باشد که بعدها فهمیدم اسمش گرگ است.
   

 

 

 

سرنوشت: (پاراگراف اول را با لحن یک سخنران جدی و کمی تا قسمتی عصبانی بخوانید:)
«آدم باید خیلی خرشانس(1) باشد که گوسفند به دنیا نیاید، ما که از این شانس محروم شدیم و الان مجبوریم در این دنیای پر از آدم‌های شکم‌پرست که حاضرند برای سیرکردن شکم‌شان دست به هر کاری بزنند، زندگی کنیم. این روزها خوش‌خوراک هم شده‌اند و کباب بره نوش‌جان می‌کنند و نمی‌گذارند این نسل، نسل سوم(2)، نسل امیدهای بزرگ ما ببالد و بزرگ شود...»

سلام. من یک گوسفندم و اسمم را بر اساس وصیت‌نامه پدربزرگ عموی گوسفند همسایه گذاشته‌اند «گوسفندیار». البته در این سن‌و‌سال، شما آدم‌ها به من می‌گویید بره. من امروز طرف‌های عصر به دنیا آمده‌ام. حرف‌های اولِ نوشته‌ام مال میشل (MISHEL) است. میشل چون دنبه‌اش شبیه L است، اسمش را گذاشته‌اند میشل. مدتی توی یک مزرعه‌ باکلاس زندگی کرده و حالا که برگشته، حرف‌های عجیبی می‌زند و کارهای غریبی می‌کند. مثلاً به خودش ادکلن «میشیگان» می‌زند، روی سمش را لاک زده، برق پوزه می‌مالد تازه می‌گفت می‌خواهد به دمبه‌اش ژل تزریق کند و پوزه‌اش را هم عمل کند که سربالا بشود! و از این‌جور کارهای غیرگوسفندی که حوصله گفتنش را ندارم.

امشب می‌گفت: «ما گوسفندها اولین قربانیان سوادآموزی انسان‌ها هستیم. مگر قصه چوپان دروغگو را نشنیده‌اید؟! آن خیانتکار بزرگ که می‌خواست امتحان کند، صدای نکره‌اش تا کجای ده می‌رسد و با این کار بیشتر از نصف اجداد ما را به چنگال گرگ‌ها سپرد.»


بقیه گوسفندها مثل هر شب می‌نشینند ودرحالی که نشخوار می‌کنند سرشان را به نشانه تأیید تکان می‌دهند و بعضی‌هاشان هم گاهی بـَ...ـع بلندی می‌گویند
به نظر من میشل راست می‌گوید. شما آدم‌ها خیلی بی‌انصافید. چرا وقتی خوابتان نمی‌برد، می‌آیید یک گله هزارتایی گوسفند را بیدار می‌کنید تا یکی‌یکی از روی نرده‌ها بپرند و بروند توی آغل؟ آخر خوش‌انصاف‌ها! قرص خواب را برای چه اختراع کرده‌اند؟ دو سه تا بالا بیندازید و (به قول خودتان) سرتان را بگذارید و دست از سر گوسفندان بنده خدا بردارید. شما چه می‌دانید راه‌افتادن یک گله هزارتایی گوسفند یعنی چه‌قدر گردوخاک؟ می‌دانید خیلی از گوسفندها آسم گرفته‌اند بابت بی‌خوابی‌های شما؟ می‌دانید به خاطر آماده‌باش بودن برای پریدن از روی نرده‌ها چند تا گوسفند دچار تیک عصبی شده‌اند؟ می‌دانید چه‌قدر دعوا می‌شود توی همین گله؟

ما گوسفندها باشخصیت‌تر از بقیه حیوانات هستیم. شما آدم‌ها نه تنها از شیر و پشم و پوست و بناگوش و به‌خصوص گوشت‌مان(3) استفاده می‌کنید، بلکه –گلاب به روی‌تان، رویم به دیوار- دورریختنی‌های ما را هم به کار می‌برید تا میوه‌ها و سبزی‌هایتان تازه و خوشمزه بار بیایید.

سرتان را درد نیاورم. صبح شده و تقریباً همه گله فهمیده‌اند که من به دنیا آمده‌ام. احساس می‌کنم همه دارند درباره گوسفندیار صحبت می‌کنند. راستش دلیل این‌که دست‌به‌قلم شده‌ام تا برای شما بنویسم، دلشوره و ناراحتی است که آزارم می‌دهد. صبح، مادرم به من شیر نداد، و حالا توی صحرای شمالی ده هستیم. همه چپ‌چپ به من نگاه می‌کنند. گرسنگی بدجور به من فشارآورده‌است.

نمی‌دانم یک خال سفید به شکل پنجه روی پیشانی یک بره‌ سیاه، چقدر می‌تواند بد باشد، که این قدر گوسفندها از آن می‌ترسند؟!
دیشب توی خواب و بیداری، صدای «خربزه»(4) ریش‌سفید گله را می‌شنیدم که با چند تا از گوسفندهای خرافه‌پرست حرف می‌زد و می‌گفت: «تولد یک بره سیاه با خال سفید به شکل پنجه، آن هم در روز ششم ماه ششم سال 123456 گوسفندی، شوم است و معنی آن این است که خطر عظیمی گله را تهدید می‌کند. او می‌گفت تنها دو راه پیش رویشان است. این‌که یا چنگال‌های خال سفید پیشانی‌ام را از حالت تیزی دربیاورند، یا مرا بکشند که رفع بلا بشود.»

آنها حرف می‌زدند که خوابم برد. در خواب دیدم تمام آغل را خون برداشته، و همه چیزهای اطرافم به شکل پنجه درآمده و هی به طرفم هجوم می‌آوردند. ناگهان یک قوچ بسیار زیبا با دو شاخ بزرگ آمد توی آغل. احساس آرامش عجیبی کردم. آغل به حالت عادی برگشت. قوچ زیبا رو به من کرد و گفت: «فرزندم نگران نباش. هیچ خطری تو را تهدید نمی‌کند.» گفتم: «شما کی هستید؟» گفت: «من جد بزرگ توام، همانی که به جای حضرت اسماعیل قربانی شد.» ناگهان از خواب پریدم.

ظهر است. زیر سایه درخت دراز کشیده‌ام و چرت می‌زنم. نامردها چرای اول‌شان را کرده و مرا هم بایکوت(5) کرده‌اند! از اطرافم صدای همهمه می‌شنوم. چشم باز می‌کنم و می‌بینم یک بز گر پیشانی‌ام را لیس می‌زند. ترسیده‌ام. دور و بر آن بز گر که صدایش می‌زنند «دکتر بزرو»، گوسفندهای خرافه‌پرست جمع‌شده‌اند. دهان دکتر بزرو چنان بوی بدی می‌دهد که انگار سه سال و نیم است جز ... چیزی نخورده. بعد از لیس‌زدن، سمی به پیشانی‌ام می‌کشد، سری به تأسف تکان می‌دهد و می‌گوید: «نه! نمی‌شود.»

اصلاً حس بلندشدن ندارم. توی گله ولوله است. ساعت نزدیک به وقت چرای دوم است. چوپان عزیز دارد نی‌اش را کوک می‌کند. صداهای غریبی می‌شنوم. غریزه گوسفندی‌ام به من می‌گوید این، باید صدای دشمن باشد که بعدها فهمیدم اسمش گرگ است.


گله چنان به‌هم ریخته که انگار توی خیابان‌های شلوغ تهران، 18تا تیر(6) درکرده‌اند. هرکی‌هرکی‌ای شده که بیا و ببین. چوپان عزیز فریاد می‌زند: «گرگ آمد، گرگ آمد!» و چند بار دیگر هم ... امّا انگار از کمک خبری نیست. سگ گله معلوم نیست کجا رفته. چوپان دست انداخته زیر شکمم و مرا با خود به بالای نزدیک‌ترین درخت می‌برد و من از این بالا دارم آن چیزهایی را که شما در کتاب‌ها خوانده‌اید، می‌بینم. بعدها فهمیدم که آن روز، روز پنجمی بود که چوپان عزیز -که خیلی دوستش دارم- فریاد می‌زد: «گرگ آمد، گرگ آمد.» نگو که چهار روز قبل، فریادهای گرگ آمدش سرکاری بوده‌است.

این چیزها را که برای‌تان نوشتم مال سه ماه و هشت روز پیش بود. چوپان عزیز دو روز دیگر از زندان آزاد می‌شود. من هم برای خودم یک‌پا قوچ شده‌ام، فقط نمی‌دانم چرا قصاب ده این روزها زیاد به خانه چوپان سر می‌زند و با زن چوپان درباره چیزی صحبت می‌کند که من نمی‌فهمم. فکر می‌کنم از خال سفید پنجه روی پیشانی‌ام، خوشش آمده‌است...

عباس حسین‌ن‍ژاد


پای‌نوشت:

1. یک عقیده خرافی بین ما گوسفندها وجود دارد که معتقدیم خرها خیلی خوش‌شانس هستند.
2. نسل سوم، نسلی است که این روزها توجه محافل گوسفندی را به خود جلب کرده‌است.
3. البته گاوها هم در این زمینه مدعی هستند، امّا ما یک چیزمان بیشتر است: پشم!
4. خربزه به زبان شما آدم‌ها، می‌شود آقابزرگ!
5. گوسفندها وقتی آدم را بایکوت میکنند، بدجور سگ می‌شوند.
6. احساس نویسندگی‌ام، به من می‌گوید 18تا تیر ترکیب قشنگی است و هیچ‌گونه منظور خاص فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و گوسفندی ندارم.

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

برای ديدن نظرات ديگران در مورد اين مطلب اينجا را کليک کنيد.

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

انتشار ویژه‌نامه معرفی برترین‌های رسانه‌ای سال ۸۶
بررسی نشریات برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی وب‌سایت‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی برنامه‌های رادیویی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی وبلاگ‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی آلبوم‌های موسیقی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی پادکست‌های برگزیده ‌سال هشتاد و شش
بررسی برنامه‌های تلویزیونی برگزیده ‌سال هشتاد و شش
برترين‌های رسانه‌ای سال ۸۶ انتخاب خواهند شد
پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine