آنچه میخوانید قرائت (reading) اثری است ماندگار در حیطه عرفان و زندگی روزمرهeveryday life) )؛ که عمده ایرانیهایی که تافتهای جدا بافته از جامعه ایران نیستند آن را بارها شنیدهاند. ما در مواجهای نشانهشناختی (semiologic) به بررسی ابعاد عرفانی (mystique) آن پرداختهایم تا ظرایف معنیشناختی نهفته در آن آشکارتر شود.
(افسوس که این سروده پیش از این توسط خواننده ورزشکار، متعهد و مردمی، استاد جواد یساری خوانده شدهاست و ای کاش کسانی چون شجریان آنرا خوانده بودند تا اهمیت آن بر همگان مشخص میشد و کاش این مقاله را نیز همایی یا زرینکوب (زنده بودند) و نوشته بودند).
متن شعر:
نه آفتابی نه مهتابی نه ابری
نه مشتاقی نه بیزاری نه صبری
نه فکر من نه خود نه دیگرونی
نه کافر نه مسلمونی نه گبری
کی هستی و چی هستی فقط خدا میدونه
حل این معما من رو کرده دیوونه
شب و روزم رو با هم کی کردی
اگه میشناخمت آخ که چه خوب بود
گاهی مسجد گاهی میخونه میری
گاهی کعبه گاهی بتخونه میری
گاهی عاقل گاهی دیوونه میشی
گه آشنا و گه بیگونه میشی
کاش میتونستم از دامت رها شم
دل بیصاحبت از سنگ و چوب بود
ولیکن دل من، باهام راه نمییاد
به خدا غیر تو کسی رو نمیخواد
شرح ابیات
نه آفتابی نه مهتابی نه ابری
نه مشتاقی نه بیزاری نه صبری
اشاره به سرگردانی سالک دارد که حاصل فقدان معرفت است و شدت ظلمات
این ابیات آغازین در وصف پیر راه سروده شده است؛ آنگونه که بلخی رومی ابیاتی گرانسنگ در گفتگو با مراد خود شمس تبریزی میسرود.
اگر چه:
پیر، نفس توست، نی ریش سپید!
همچنین این بیت و دوبیت بعدی، گفتگویی درونی است که سالک با نفس خود دارد؛ او، خود را خطاب و مورد عتاب قرار میدهد که:
نه فکر من نه خود نه دیگرونی
نه کافر نه مسلمونی نه گبری
کی هستی و چی هستی فقط خدا میدونه
حل این معما من رو کرده دیوونه
این ابیات را میتوان اشاره به تلاش رهرو در مسیر نائل شدن بر شناخت خود دانست.
معما، شناخت خویش است که دریچه وصول به حقیقت است؛ اگر چه « من عرف نفسه، کل لسانه»( چون خود را شناختی، زبان بریده میشود)!
آگاه بر حال دلها ذات باریتعالی است و خاصه مردمان سبک مغز و سبک راه را بر دل ارباب طریقت وقوف نیست.
همچنین معما در اینجا کشف حقیقت نفس ناطقه است که در پیر مستتر است. پیر که در مقام قطبیت، واسطه بین خلق و خالق است (نگاه کنید به نصالنصوص، ص 264 و جامعالاسرار، ص 223).
گاهی مسجد گاهی میخونه میری
گاهی کعبه گاهی بتخونه میری
اشاره است به «الطرق الیالله بعدد انفاس الخلایق»
و خواجه هرات گوید:
از کعبه رهی است تا به مقصد پیوست از جانب میخانه رهی دیگر هست
اما ره میخانه ز آبادانی راهی است که کوزه میرود دست به دست
دل سرگشته در هر کجا نور را طلب میکند و در پی او گاه مقیم مسجد، گاه مقیم خانقاه، گاه دیر و گاه کعبه میشود
میان مسجد و میخانه راهی است غریبم، عاشقم، آن ره کدام است
غافل ازاینکه
فرماید که:
در عشق، خانقاه و خرابات، فرق نیست هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
و باز عطار گوید:
پیش ما سوختگان، کعبه و بتخانه یکیست حرم و دیر یکی، سبحه و زنار یکیست
کاش میتونستم از دامت رها شم
زلف خوی کرده، چشم شهلا، چشم نرگس، خال لب، جعد گیسو و این قبیل اصطلاحات نیز اشاره به جذباتی دارند که بر دل طالب وارد میشود و او را در مسیر طلب راسخ قدم و مشتاق نگه میدارد و البته
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش (حافظ )
دل بیصاحبت از سنگ و چوب بود
اما «دل» که از آن به قلب و فوآد و صدر هم تعبیر شده است، در واقع دال است بر حقیقتی واحد که آن حقیقت انسان صغیر است. و صاحب مرصادالعباد در باب آن گفته است که دل را اطوار مختلف است ( هفت طور) و در هر طور عجایب بسیار و معانی بیشمار تعبیه شده است ...»؛ ( برای شرح دل و همچنین هفت طور دل نگاه کنید به: شرح خطبهالبیان) و همچنین به (حیاتالقلوب حاشیه قوتالقلوب، ج2، ص283) و ( اصول کافی ج 2 ص 423).
دلی که از سنگ و چوب باشد اشاره دارد به دلی که از انوار رحمانیت و رحیمییت خالی باشد و معدن ظلمت و کفر و وسوسه و تسویل. سنگ و چوب اشاره به جمودیت دارد.
غزالی در کیمیای سعادت (ص 11) درباب دل میفرماید: «بدان که حقیقت دل حاصل نیاید تا آنگاه که هستی وی بشناسی ... بدان که تن مملکت دل است .. دل را برای آخرت آفریدهاند و کار وی طلب سعادت است و سعادت وی، معرفت است.
در این بیت خطاب شاعر به نفس خود بوده است؛ گفتگویی درونی.
ولیکن دل من، باهام راه نمییاد
به فرمایش حافظ:
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچهی ترکیب تخت بند تنم
دل به سبب تعلقات خاطر زنگار تکثر خواهد گرفت و عالم کثرات، راه بر وحدت میبندد؛
عطار فرماید:
دلا یک دم رها کن آب و گل را صلای عشق در ده اهل دل را
دلی که همراهی نکند سالک را، جز پاره خشتی صنوبری و دلی مرده بیش نخواهد بود؛
زنده دل باید در این ره صد هزار تا کند در هر نفس صد جان نثار ( منطق الطیر).
...........
این همه گفتیم، باقی فکر کن!
(مشروح این مقاله را میتوانید در فصلنامه علمی پژوهشی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مطالعه کنید/ این مجله در فهرست آی اس ای قرار دارد.)
و اما سوکال:
آلن دیوید سوکال متولد 1955 و فیزیکدان دانشگاه نیویورک در سال 1996 با سرهم بندى لاطائلاتى از حرفهاى فوق مفت پست مدرن و ارجاعات متعدد به چهرههاى محبوب و مشهور این جریان مقالهاى ساخت تحت عنوان «گذار از مرزها: به سوى هرمنوتیک دگرگشتارى گرانش کوانتومى» و آن را براى نشریه «متن اجتماعى» که در زمینه مطالعات فرهنگى حرمت فراوان دارد ارسال کرد. این مقاله جعلى 35صفحه اى111پى نوشت و 216 منبع به همراه داشت.
توضیح پرانتزی:
(این کاری است که خیل عظیمی از به اصلاح پژوهشگران ایرانی و مفختخورهای پشت میزنشین دانشگاههای ایران (که برخی موسوم به اساتید دانشگاه هستند) و برخی نویسندگان ایرانی در محدودهای و شکلی دیگر به کرات انجام میدهند و حیف درختهای بیچاره که حیف و میل نوشتن این خزعبلات میشود / و عجبا که چه گاه عزیز داشته میشوند! برخی چنان مریدانی مییابند که گویی این نابغههای ایرانی کشف شده علم را طرحی نو درانداختهاند!)
به هر حال:
جایزه ایگنوبل ادبیات سال1996 (چیزى شبیه جایزه تمشک طلایى در سینما) به خاطر همین افتضاح شرم آور مستقیما به ویراستاران «متن اجتماعى» تعلق گرفت. بلافاصله پس از چاپ مقاله آلن سوکال در مقاله دیگرى به نام «آزمایش هاى تجربى یک فیزیکدان بر روى مطالعات فرهنگى» این راز را فاش کرد و چون گردانندگان «متن اجتماعى» از چاپ آن خوددارى کردند در نشریه دیگرى به نام «لینگوآ فرانکا» منشر کرد. خبر این رسوایى در صفحه اول نیویورک تایمز، هرالد تریبون اینترنشنال، آبزرور، لوموند و چند روزنامه مهم دیگر در اروپا و آمریکا به چاپ رسید!
و ......
برای مطالعه در اینباره بخوانید کتاب (یاوههای مد روز) را که به فارسی هم ترجمه شدهاست.
................................................
حالا آشفته بازار قرائتهّای مخدوش و هرمنوتیکی پریشان در ایران را نیز به این موضوعات اضافه کنید و ببینید که از کیسه علم در ایران چه چیزی بیرون خواهد آمد!
این همه خواننده لس آنجلسی در پیت هستند که اگر تصنیف هاشون را آنالیز کنید، از این بدبخت مادر مرده(جواد یساری) که به او و به تمسخر لقب استاد دادید در پیت ترهستند
واقعن که از شما بعید بود
در ضمن مقاله آبکی بود
با سلام
لطفا نظر خود را در رابطه با وبلاگ
خبري پرستري زير بيان نمايي
http://www.ino.blogfa.com/
irannurseo@yahoo.com