English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


گنج و وصيت پيرمرد

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عبدالله مقدمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: moghaddamy07-at-yahoo.com

 
 
پدر گفت: کدام وصیت! پسرک احمق! غلط کردی که مرا مقصود نه کار که همان گنج بود و نشانی اش بدین قرار باشد ... ) هم اینک برادران را بیدار می کنی و گاماس گاماس برسر زمین می‌روید و بی هیچ صدایی دور از چشم میراثیان زمین حفر می کنید و گنج را به سه سوت به آنطرف آب می فرستید. از فرداش می زنید در کار دلالی.
 

پیرمردی به وقت مرگ پسران را ندا داد که ای فرزندان من! در این زمین آباء و اجدادی ما گنجی باشد بس عظیم که شمایان را تا هفتاد نسل بس باشد و تمام هزینه کفن و دفن من نیز!

این بگفت و قبض بستد!!
پسران اما چون تمام درس خوانده بودند و به الطاف کریمه ء دانشگاه آزاد برای خودشان دکتری و مهندسی و چه ای و چه ای شده بودند، به طرفه العینی بیاد آوردند آن درس کذا را به سال چهارم دبستان که می‌گفت:
برو کار می کن مگو چیست کار و چه و چه

پس گفتند: ما را پدر نصیحتی گفت بس نیک که واجب آن باشد که کار کنیم و دست اتفاق دهیم و شخم زنیم و دانه بکاریم و چون هفت دانه کاشتیم هفتادخوشه برچینیم وحالش را ببریم!!

آنگاه پیمان ببستند تا اشارت پدر را اطاعت کنند بلکه اهل بشارت شوند. پس کمر همت ببستند و زمین را شخم بزدند و دانه بکاشتند. لیکن آن سال را از قضا خشکسالی درافتاد و هیچ آب پیدا نگشت، پس تمام سرمایه های پسران بر باد رفت بر باد رفتنی! برادران باز سوگند خوردند که ما را نباید سستی در کار افتد و هیچ خلل نباید فرمان پدر را ضایع کند. باز شخم زدند و بذر نیکو کاشتند. قضا را درآن سال باران فراوان بود و آب فراوانتر. پس سیل بیامد و تمام آنچه بکاشته و نکاشته بود ببرد!

برادران را باز حال ومال گرفته شد لیک پند پدر باز سوگندشان بداد که امسال هم بکاریم! کاشتند و داشتند و لیکن برنداشتند که آفات قبل از برادران زحمتش کشیده بودند. پس آن سال آن وام دفع آفات نباتی به آن بانک کذا وصول نگشته بودی و چون وام وصول گشتی کار از کار گذشته.

سال دگر بشد و برادران باز کاشتندو داشتند و برداشتند که اینبار وام پار وصولیده بودی. پس محصول تمام به پس قامیونت ها! بار بکردند و هفت شبانروز به پشت درهای خرید تضمینی خسبیده ماندند، اما هیچ امید نبخشید. یکی از پس در فریاد برآورد که: یا ایها الخسبنده جات! پول تمام شد!

باز برادران باز خانه گشتند به دماغ آویزان و سبیل نامیزان. این بار چون خواستند که عهد دیرین به جای آورند، چشم گشودند و دیدند از ماترک پدر هیچ نمانده جز پاره گلیمی و کوزه شکسته ای و تکه زمینی. برادران تمام مغموم مانده که با نصیحت پدر چه باید کرد؟ باری آنان را شدت خستگی به رخوت خواب فرو برد. پس به نیمه های شب پدر به خواب برادر مهتر در آمد. پسر خواست تا پدر را به آغوش کشد . ناگاه پدر را روی ترش شد و فریاد برآورد: انا خلف بچه هایی که شمایید! پسر گفت: ای پدر! سبب چه باشد از این تلخی که ما تمام رنج ها کشیدیم و غمها دیدیم از برای اجرای وصیتت!

پدر گفت: کدام وصیت! پسرک احمق! غلط کردی که مرا مقصود نه کار که همان گنج بود و نشانی اش بدین قرار باشد ... (1) هم اینک برادران را بیدار می کنی و گاماس گاماس برسر زمین می‌روید و بی هیچ صدایی دور از چشم میراثیان زمین حفر می کنید و گنج را به سه سوت به آنطرف آب می فرستید ( که آنها بهتر از ما ازگنجهامان محافظت کنن!) . از فرداش می زنید در کار دلالی که از قدیم گفته‌اند:

نکن آهن تفته را تو خمیر
نشو تاکسی راهی هر مسیر

که دلالی و پول بازی بود
به دست بر سینه پیش امیر !!!

 

 تاریخ انتشار:   December 15, 2006 11:24 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir