English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


هساشعر

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
امین حسن‌پور: هساشعر نوعی شعر کوتاه گیلکی است که در امتداد شعر نو گیلکی و بنابه نیازهای زمانه خویش به وجود آمده است که در نوع خود از نمونه‌های درخشان ادبیات مدرن قومی محسوب می‌شود.
 

هساشعر
Hasä Sher
گردآوری: امین حسن‌پور
http://www.varg.ir

اشاره: هساشعر نوعی شعر کوتاه گیلکی است که در امتداد شعر نو گیلکی و بنابه نیازهای زمانه خویش به وجود آمده است که در نوع خود از نمونه‌های درخشان ادبیات مدرن قومی محسوب می‌شود. این نوع شعری، از سویی ریشه در اشعار کوتاه کشاورزان برنج‌کار گیلان (بجارکاریْ شعر) دارد و از سویی دیگر، حال و هوای تجربه‌های هایکو ژاپنی و اشعار کوتاه آلمانی.

یکم: هساشعر چیست؟

از انتهای دهه شصت، به همت جمعی از شاعران گیلک، به‌خصوص محمدبُشرا، رحیم چراغی و محمدفارسی، گونه‌ای از شعر گیلکی متولد شد که هساشعر (Hasä-Sher) نام گرفت. هساشعر از طرف اولین سراینده‌گانش، «تازه‌ترین آواز قومی مردم شمال» نام گرفت. پس از آن توسط تعداد بسیار زیادی از شاعران گیلان و مازندران، هساشعر سروده شد و مجموعه‌هایی نیز به‌صورت کتاب منتشر شد و در بسیاری از مجله‌های گیلان و مازندران نیز، در هر شماره بخشی با عنوان هساشعر چاپ می‌شود.

هساشعر، شعر کوتاه گیلکی است که از تعداد کمی کلمه تشکیل شده است و به شکار لحظه‌ها و تصاویر، به کمک کلمات می‌پردازد.
ریشه‌های هساشعر، در شعر بومی گیلان است. مثلا برخی بجارکاری‌شعر (Bejärkärey-Sher)یا شعرشالی‌کاری را که شعر ایجاز است از ریشه‌های این گونه شعری می‌دانند. از دید بسیاری، هساشعر محصول ضرورت زمان بود و در آن زمان لازم بود که گیلکی گونه جدیدی از شعر را معرفی کند. اصولن سه عنصر اصلی تشکیل دهنده هساشعر، ایجاز، تصویر و تخیل است. در هساشعر تلاش شده است تا از شعر روستایی و فضای موجود در آن که در بسیاری از اشعار کلاسیک گیلان و مازندران وجود داشته فاصله گرفته شود. به عبارت دیگر سعی شده که این گونه، به معنای واقعی، شعر دوره جدید و شعر امروزی باشد. هم‌اکنون، هساشعر بسیار مورد توجه شاعران گیلک (گیلانی و مازندرانی) و گیلکی‌سرایان جوان قرار گرفته است. (از شماره دوم زیته، نشریه دانشجویی)

دوم: هساشعر را تعریف کنید!

بهترین راه برای تعریف هساشعر، مطالعه متنی است که توسط بدعت‌گزاران هساشعر، در آغاز کار هساشعر در ویژه‌نامه «گیل‌آئو» از هفته‌نامه «کادِح» به چاپ رسید و بعدها به نام «بیانیه هساشعر» معروف و در نشریات و کتاب‌های مختلف منتشر گشت:

«هساشعر» شعر اکنون است، اکنون نه صرفا به مفهوم معاصر، بلکه ضرورتا به دلیل بازتاب آنی حالات درونی است.
«هساشعر» برخلاف تجارب مکتوب شعر گیلکی در دهه‌های گذشته، به توضیح اشیاء و پدیده‌ها نمی‌نشیند، بلکه در دقایق بحرانی به کشف آن‌ها می‌پردازد.
«هساشعر» گونه‌ای از انواع شعر رایج در زبان گیلکی است که هم‌سو با شعر انسان‌گرای معاصر حرکت می‌کند و می‌کوشد تجربه‌ای رهگشا، در پی‌جویی شعر معاصر در ادبیات گیلکی باشد.
«هساشعر» محصول فشرده‌گی و به‌هم‌پیوسته‌گی «ایجاز» و «تصویر» است. جمع‌بندی و گره‌خورده‌گی منطقی و معقول ماجراها، اشیاء و پدیده‌ها، در فرمی کوتاه که اندیشه و عاطفه را بازتاب می‌دهد.


سوم: هساشعر بخوانیم.

با هم چند نمونه از هساشعر می‌خوانیم:

(1)
باد
ساز ِ نقاره
دس ِ شوب
دس‌کلا صدا
بَرَم.
ناجه بوردن درمی.
Bäd/ säzə naghäre/ dasə shub/ daskəlä sadä/ baram./ Näje bordan darəmi.
ترجمه: باد/ ساز و نقاره/ سوت با انگشت/ صدای دست‌افشانی/ خلعت. / آرزو می‌بریم.
(محمد فارسی)

(2)
مِئوه اَره
ای وار ده ـ
دار.
او روز ِ ره
کی چئن ـ
می دس‌فارس ـ
نیه.
Mevə are/ i vär de/ där./ U ruzə re/ ki chen/ mi dəs-färəs/ niyə.
ترجمه: دیگربار/ درخت میوه می‌آورد/ روزی که/ چیدن/ در دست‌رس من/ نیست.
(محمد بُشر)

(3)
ورف ِ لاچه‌لاچه
لِخت ِ دارِ سر،
برسِی میوَه کلاجه.
Varfə lächə lächə/ lextə därə sar,/ barsey mivə kaläje.
ترجمه: برف گلوله گلوله می‌بارد/ بر درخت لُخت/ کلاغان میوه‌های رسیده‌اند.
(جلیل قیصری)

(4)
سایه
سنگِ امره درددیل کا دبو،
کو دیل
توکؤن خورد.
Säye/ sangə amre dardədil kä dəbu,/ Ku dil/ tukown xord.
ترجمه: سایه/ با سنگ درددل می‌کرد،/ دل کوه/ می‌لرزید.
(دریایی لنگرودی)

(5)
بج‌بینه
ای پئم بجار ِ بو
اَرَم
تره.
Bajbine/ i pem bajärə bo/ äram/ tare.
ترجمه: هنگام درو/ چنگی از عطر شالیزار را/ می‌آورم/ برای تو.
تذکر: پئم (pem) در گیلکی واحد اندازه‌گیری آن میزان از ساقه شالی است که در یک مشت جای گیرد.
(رحیم چراغی)

(6)
می توقاین،
وورزامو!
جی‌بس، تو
تاسیانی مرزانا،
بگردسی!
Mi toghäyan,/ vurzämo!/ ji bas, tu/ täsəyäni marzänä,/ bagardasi!
ترجمه: عاشقانه‌هایم،/ به خوشه نشست!/ آن‌قدر/ بر کرت‌های دلتنگی،/ رفتی و آمدی!
(غلام‌حسین عظیمی)

(7)
تو روخؤنه او طرف،
مو ای طرف.
اگه ایتا پورد نها بی!
Tu ruxownə u taraf,/ mo i taraf./ Agə itä purd nahä bi!
ترجمه: تو در آن‌سوی رود،/ من در این‌سو./ اگر پلی می‌بود!
(هوشنگ عباسی)

(8)
او زمات کی می داز
پلنگ ِ دستانه بیگنت،
می دو چوشم ِ نیناکی
اون ِ چنگِ مئن دبو.
U zamät ki mi däz/ palangə dastäne bigant,/ mi du chushmə ninäki/ unə changə men dabu.
ترجمه: آن زمان که داس من/ دستان پلنگ را برید،/ مردمک چشمانم/ در چنگال او بود.
(فریدون سلیمی)

(9)
زندگی،
خشتِ‌پورده هچم‌هچم جؤر شؤنه
اون ِ سر ایسأنه
سرفترک جیر امأنه
آب ِ او طرف،
هنده لنگروده.
Zedəgi,/ xəshtə-purde hacham-hacham jowr shöne/ unə sar isane/ sarfatark jir amane/ Äbə u taraf,/ hande langərude.
ترجمه: زندگی،/ خمیده و به زحمت از پل خشتی بالا رفتن است/ بر بالای آن ایستادن است/ به شتاب پایین آمدن است/ ان سوی آب،/ باز هم لنگرود است.
(علی بالایی لنگرودی)

(10)
شِلاب وارنه و شو وارنه
مازِرون:
سبزه گیس کَمَن کیجا
دوش گیرنه آسمون ِ جا.
Sheläb värne o show värne/ mäzerun:/ sabzə gis kamanə kijä/ dush girne äsemunə jä.
ترجمه: باران بی‌وقفه می‌بارد و شب فرود می‌آید/ مازندران:/ دختر سبزه‌روی گیسو کمند/ در زیر اسمان دوش می‌گیرد.
(جلیل قیصری)
برای تکمیل مطالعه‌تان درباره هساشعر، بد نیست این منابع را نیز مطالعه کنید:

هرای، مجموعه هساشعرهای محمد بشرا
http://www.varg.ir/archives/2005/11/post_16.php

به بهانه انتشار ویژه‌نامه شاعران هساشعر
http://www.varg.ir/archives/2006/04/post_34.php

بیست و هش‌ته هساشعر (کتاب الکترونیک مجموعه هساشعر با ترجمه فارسی)
http://www.vargir.persiangig.com/document/28hasaasher.pdf

گزارش به مخاطب، موقعیت هساشعر / رحیم چراغی
http://www.varg.ir/archives/2006/04/post_33.php

 

 تاریخ انتشار:   December 15, 2006 1:39 PM


1 Comment

ti nivishte khayli xorum bu. ti das dard nukuni.


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir