English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!
- اخبار ۲۰:۳۰!


 
 

  نگاه


مولوی و شامپاین‌های روی میز

 

   

نظرات خوانندگان  (3)

 

  نويسنده: افشین داورپناه

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
و شنیدم که زیدی در جایی، خوش‌آمد غربی‌ها از مولانا را دلیلی بر تائید حقانیت اسلام خوانده بود (!؟) و اینکه آنها بالاخره به این مهم پی بردند که باید به معنویت و آن هم معنویت از جنس اسلامی بازگردند! ـ تحلیل خام و نپخته‌ای که حکایت از تفکری قالبی و خوش خیالانه دارد.
 

یکی از دوستان، باولع و شور و شوق زیادی نقل می‌کرد که چگونه در یکی از کافه ـ رستوران‌های معروف شیکاگو شاهد بحث داغ چند آمریکایی تحصیلکرده بوده است که ساعت‌ها از مولانا و آموزه‌های شگرف او سخن می‌گفته‌اند. او، این را گواهی بر چرخش غربی‌ها به سمت فرهنگ شرقی و ایمان به آن می‌دانست و برای تائید سخنانش مدام از آمار قابل توجه فروش دیوان شمس و گزیده‌هایی از مثنوی در ارو‌پا وآمریکا سخن می‌‌راند.
اما آن دوست از شامپاین‌هایی که روی میز آن کافه ـ رستوران خودنمایی می‌کرد چیزی نگفت.
و شنیدم که زیدی در جایی، خوش‌آمد غربی‌ها از مولانا را دلیلی بر تائید حقانیت اسلام خوانده بود (!؟) و اینکه آنها بالاخره به این مهم پی بردند که باید به معنویت و آن هم معنویت از جنس اسلامی بازگردند! ـ تحلیل خام و نپخته‌ای که حکایت از تفکری قالبی و خوش خیالانه دارد.

واقعیت آن است که، غرب به دنبال آبشخوری است تا لختی عطش از روح تشنه‌اش فروکاهد. به دنبال مسکن. سرعت بالا و رو به رشد تغییرات، شکاف‌هایی را در فرهنگ‌های غربی ایجاد کرده است؛ فرد در این فرهنگ‌ها دیگر فرصت و قدرت تطابق با تغییرات شدید فرهنگی را ندارد و اینها همه بر خلاء‌های موجود در زندگی فردگرایانه غربی بیش از پیش افزوده است.

در این بحبوهه، غربی‌ها به هر چیز چنگ می‌زنند تا بتوانند سامان‌مندی، آرامش و لذت را به زندگی خویش برگردانند؛ گاه به نحله‌های افراطی عرفانی مسیحی ـ یهودی پناه می‌برند و گاه دستهای کنفسیوس و بودا را می‌فشارند؛ به سراغ عرفان آفریقایی یا سرخپوستی می‌روند و برخی نیز دست در دامن تصوف و عرفان شرقی (اسلامی) می‌زنند.

و اما این گرایش‌ها، هیچکدام نشان دهنده ایمان آوردن غربی‌ها به ادیان و آیین‌های شرقی نیست. در اینجا، از قضا غربی‌ها در استفاده از گنجینه سنت‌های بشری، خواه متعلق به شرق باشد و خواه غرب، محدودیتی به خود راه نمی‌دهند؛ در واقع از این لحاظ غربی‌ها برخلاف شرقی‌ها ـ و آنچه تصور می‌شود ـ اقبال بیشتری به کندوکاو در سنت‌های بشری دارند.

و اینگونه است که ادبیات پست مدرن، به سمت گنجینه‌های ادبی گذشته و بازخوانی و با آفرینی آنها جرخش می‌کند، هر روز هزاران فرقه‌ و کیش‌ تلفیقی با سرعتی سرسام آور و قارچ‌گونه سر برمی‌آورند، کتا‌ب‌هایی زیادی با رنگ و بوی روان شناختی و در تیراژ بالا و با استفاده از آموزه‌های عرفانی، با اهدافی چون خوشبخت کردن انسان‌ها یا نشان دادن راه موفقیت و آرامش به آنها و ... منتشر می‌شود و ... .

اقبال غربی‌ها به مولوی را نیز باید با توجه به شرایطی که در بالا به آن اشاره شد قرائت، تحلیل و تبیین کرد! مولوی برای آنها با بودا، سای بابا، اشو و ... تفاوتی ندارد، حتی اینکه یکی مسلمان است و یکی مسلکی دیگر دارد. آنها با آموزه‌های معنوی شرقی نیز همان معامله را خواهند کرد که با دین کردندو بر این ایرادی وارد نیست.

برای غربی‌ها، مولوی حکیمی است که آموزه‌هایش؛ از جمله زیستن در تسامح، و تساهل در برابر دیگران، مطلوب است؛ اما باید توجه داشت که مفاهیمی چون تساهل و تسامح در دیدگاه عرفانی مولوی زاده‌ی تفکر عرفانی اوست ـ که خواه ناخواه ‌ریشه‌ای در شریعت اسلام دارد ـ و در فرهنگ غرب همین مفاهیم زاده دوران روشنگری و تفکر سکولار و مدرنیسم است. در واقع اگر چه بسیاری از مفاهیمی که در اندیشه مولوی بیان شده است، اینک مورد توجه و خواست غربی‌ها نیز واقع شده و ایشان نیز دم از آن می زنند، اما این مفاهیم واحد، دارای سرچشمه‌های متفاوتی است و روند تاریخی متفاوتی را پشت سر گذاشته است. نمونه دیگر آن بسیاری از توصیه‌هایی است که امروزه در روانشناسی و روانکاوی ارایه می‌شود ومی‌بینیم که این توصیه‌ها مدت‌ها پیش از این در آموزه‌های مولوی نیز وجود داشته است. اما منشاء این دو با یکدیگر متفاوت است؛ یکی حاصل اشراق است و دیگری حاصل مطالعات تجربی که تکیه بر پوزیتیویسم دارد؛ دو پارادایم متفاوت و یک نتیجه واحد.

نکته دیگر اینکه در تاریخ یک‌بار تلاش‌های مستشرقینی چون ماسینیون، ادوارد براون، هانری کربن، فیتزجرالد و... در باب پژوهش وحتی ترجمه، ما را به این فراست انداخت که چه گنجینه‌‌ها که در آستین داریم و از آن غافلیم واین باز نیز دوباره این موج توجه غرب به کسی چون مولاناست که ما را به طور جدی مشتاق او می‌کند و این در حالی است که هنوز در ایران برخی با قرار دادن مولانا در صف متصوفه، با وی عنادورزی می‌کنند و گاه به او به اتهام دشمنی با اهل بیت ـ که مشخص نیست بر اساس کدام مستند ارائه می‌شود ـ به چشم خشم و غضب می‌نگرند؛ این برخورد دوگانه با مولانا را تنها در نزد قلیلی در ایران می توان یافت و در نزد وهابیون ( آن هم به اتهام صوفی‌گری)!

با اینهمه در یک چیز شکی نیست و آن اینکه ما به مولانا ظلم کرده‌ایم و حق او را آنچنان که در خور و شایسته وی است ادا نکرده‌ایم. ما این سرمایه‌ی فرهنگی را خوب خرج نکرده‌ایم و نمی‌کنیم. و بهتر است بدانیم که در غرب عمده عوامی که نام مولانا را شنیده‌اند، این اعجوبه و اسطوره فارسی زبان را ترک قلمداد می‌کنند و متعلق به ترکیه!؟ و کمی توجه کنیم که هر ایرانی در طول دوران تحصیل، در کتاب‌های درسی چقدر از آثار مولانا را مطالعه می‌کند؟ پاسخ این پرسش بسیار شرم‌آور است. ما برای معرفی مولانا و ارایه او به جهان، به عنوان یک سرمایه بزرگ و پایان ناپذیر فرهنگی نیز هیچ نکرده‌ایم، هیچ.

واینگونه است که ما در برابر تهاجم و ورود فرهنگ بیگانه، برهنه شده‌ایم. گویی فاقد هر گونه پوشش و پشتوانه فرهنگی بوده‌ایم و هستیم.
حالا در آن سوی آب‌ها، آدم هایی در یک کافه ـ رستوران در شیکاگو نشسته اند و مولوی را خرج می‌کنند و شیشیه‌های شامپاین خالی می‌شود.

 

 تاریخ انتشار:   September 29, 2006 4:23 PM


3 Comments

شما چرا اينقدر با همين غربي ها عوضي بد هستيد؟
اگر غربيها بد هستند براي چي با اينترنت کار ميکنيد؟
براي چي مجله درست ميکنيد؟
براي چي هواپيما سوار ميشيد؟ خوب بريد توي اين همه روستا که توي ايران هست و هنوز عين همون زمان پيامبر است و عين زمان مولوي
خداييش آدم اينقدر نمک نشناس ميشه؟
شما چطور به خودتون اجازه ميديد اينقدر راحت در مورد چيزهايي اظهار نظر بکنيد که معلومه هنوز يک واحد درسي هم در موردش نگذروندين؟
چرا فکر ميکنيد هر چي بخواهيد ميتونيد منتشر کنيد؟ فقط براي اين که يک آدم ديگه اي که حقوق ماهانه شما رو ميده از شما خشنود باشه؟ بابا لامذهبا اگه ايمان نداريد دستکم آزاده باشيد!!!!

افشین داورپناه در پاسخ به کامنت آن دوست عصبی: بهتر است کمی با مطالعات شرق شناسی آشنایی داشته باشید و بعد قضاوت کنید. ثانیا در این نوشته ابدا به غربی ها ب‌ی‌احترامی نشده‌است بلکه برخی ایرانی‌های خوش خیال و بی‌خیال به نقد کشیده شده‌اند. ثالثا برای اظهار نظر درباره موضوعی، حتما نباید واحدهای درسی عقیم دانشگاهی آن موضوع را گذرانده باشید.
رابعا ما برای نوشتن این مطالب پولی دریافت نمی‌کنیم ولی ظاهرا فحش می‌شنویم.

2ste aziz salam:
matlabe zibayi bud,sarih.mushekafane va dar akhar delgirane az fazaye ... bogzarim.
ama aghaye davar panah neveshteye shoma baraye man in ebham ra bevojud avard ke akhar shoma molana ra sufi engashtid ya aaref?agar az kajfahmiye man bashad.ke sufi bud hazrat na aaref.khastam matlabi ra darin baab benevisam.
molanaye aaref 1 2nya ba molanaye sufi tofir darad.suufi dar jaye khod mohtaram,ama tasavof dam az maramhao makatebo modayi bazi mizanad,chang zadan be feraghe mokhtalef ke in chand dastegiha khod zamineye tafarogh va setizeye ensanhast.ama aaref dar peye maslako edea nist,u sarapa nur asto hedaayat.sokhane aaref faghat yekist:mehro yekdeli,eshgh.morido moradi nadarad.molana dar peye aan ast ke nefagh ra rishe kan konad,mano maayi ra bardarad va vahdat rastovar konad.(agar che besyari az sufian khod ra peirove maktabe molaviye midanand va az dele aan shaakhehaye moteaadde padid amade ke in sugiri daghighan khalafe hadafe hazrate molanast.)
in bahs be tafzil dar moghadameye ketabe .zaayeshe 2bare dar afarinesho eshgh az didgahe molana(neveshteye reza aaraste )onvan shode ke matlabi darkhore taamogh va por baar ast.
bazham agar khatayi bude dar fahm.pishapish mara bebakhshid 2ste aziz.
ba tashakor


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir