دکتر جلیل مشیدی
یکی از مطالبی که دستاویز اشاعره و متابعان آنها شده و سبب اعتقاد به جبر گردیده، آیات هدایت و اضلال است. در قرآن کریم، خداوند، در بسیاری از موارد هدایت و ضلالترا به خود نسبت داده است؛ مثلاً در سوره مدثر آیه 31: «یضلّ الله مَنْ یشاء و یهدی مَنْیشاء»؛ اشاعره که معتقد به خلق افعال از جانب خداوند هستند، مسأله هدایت و اضلال رانیز به همین گونه توجیه کردند؛ یعنی گفتند: خداوند تنها مومنین را هدایت نموده و در کفار،کفر و معصیت، خلق کرده و بنابراین آنها هرگز هدایت نخواهند شد؛ به عبارت دیگرمیگویند: خداوند «یهدی من یشاء من المومنین بلاسبب ذاتی و یضلّ من یشاء بلا استحقاقموجب.»
در مقابل اینها، عدلیه میگویند: هدایت و اضلال معانی متعددی دارند که اسناد برخیاز آنها به خداوند تعالی درست است و اسناد بعضی دیگر نادرست؛ مثلاً معانی به کار رفتهدر تفسیر تبیان درباره هدایت عبارت است از:
1- لطف خدا.
2- به معنای آگاهی بر وجه مدح.
3- نشان دادن راه بهشت.
4- راهنمایی که شرح صدر به همراه دارد.
5- به معنای حکم.
6- ثواب و پاداش.
7- راهگشایی.
و معانی اضلال:
1- بستن راه خیر.
2- تشدید امتحان.
3- حکم.
4- نابودی.
5- عقاب.
6- خواری.
7- حرمان از بهشت.
8- دشواری راه.
بنابراین، خداوند تعالی هدایت ابتدایی دارد و دلایلش آن است که به انسانها عقل دادهو انسانها را بر فطرت توحیدی آفریده و پیامبران را فرستاده و ... و هم هدایت پاداشی دارد؛بدین معنی که پس از عمل و ایمان به انسانها ثواب میدهد و موجب تشویق به ادامه راهمیشود (یهدی مَنْ یشاء اَیْ یثیبُ مَنْ یشاء بایمانهم)؛ اما خداوند، اضلال ابتدایی نمیکند؛چون قبیح است و خدای حکیم از ارتکاب قبایح پاک است؛ ولی اضلال مجازاتی دارد ؛یعنی گروهی را به سبب کارهای ناشایسته کیفر میدهد و هلاک میکند نه آنکه گمراه کند یاکفر را در بعضی بیافریند.
مولوی هم بر خلاف اشاعره، میگوید: آن گونه نیست که خداوند هدایت را بربعضی و کفر را بر برخی دیگر نوشته باشد؛ بلکه در هر انسانی زمینهی ایمان و کفر هر دوموجود است:
گاه ماهی باشد او و گاه شست
کاندرین یک شخص هر دو فعل هست
نیم او حرص آوری نیمیش صبر
نیم او مومن بود نیمیش گبر
وآن دگر نیمیش ز غیبستان بُدهست
زان که نیم او ز عیبستان بُدهست
بازگوید: انسان مرکب از دو جزء است، فرشتگی و حیوان؛ میتواند جزء فرشتگیاشرا تقویت کند تا از ملایکه مقامش افزون شود یا از شهوات پیروی کند تا از چارپایان پستترشود؛ بنابراین مولوی بر این اعتقاد است که جنبه هدایت و ضلالت در وجود آدمی هست وبا اختیار خود در تقویت هر دو جهت توانایی دارد:
نیم او ز افرشته و نیمیش خر
این سوم هست آدمیزاد و بشر
نیم دیگر مایل علوی بود
نیم خر خود مایل سفلی بود
زین دوگانه تا کدامین برد نرد
تا کدامین غالب آید در نبرد
با آنکه انسان استعداد تبدیل به نیکویی و جهت گیری به سوی هدایت را دارد، اگر ازاین استعداد بهره نگیرد، از پستی خود اوست:
بودش از پستیش آن را فوت کرد
زان که استعداد تبدیل و نبرد
به نظر امامیه و معتزله، انسان استطاعت مؤمن یا کافر شدن در آینده را دارد.ماتریدیه نیز گویند: انسان شقی میتواند سعید گردد و بالعکس؛ اما اشاعره گویند: که همخدا بر کافر تکلیف معین کرده است و هم کافر قدرت و استطاعت ایمان آوردن ندارد وهیچگاه سعید، شقی نمیگردد و شقی هم سعید نمیشود؛ بلکه باید به پایان کار اونگریست. اگر مسلمان مرد از ابتدا سعید بوده و اگر کافر مرد، از ابتدا شقی و دشمن خدابوده است و بدین سبب اشاعره گویند: اگر مسلمانی مرتد شود تا نمرده حکم به بطلان عملاو ، نمیشود؛ به گونهای که اگر مسلمان گردد، اعمالش به جای خود محفوظ است، اماماتریدیه میگویند اعمالش باطل میشود.
مولوی، نظر نخست را دارد:
که مسلمان مردنش باشد امید
هیچ کافر را به خواری منگرید
که بگردانی از او یکباره رو
چه خبرداری ز ختم عمر او
ساعتی زاهد کند، زندیق را
ساعتی کافر کند صدیق را
ساعتی یوسف رخی همچون قمر
ساعتی گرگی درآید در بشر
غزالی نیز گوید:
«میپرسی مگر میشود که آدمی نسبت به شخص بدعتگذار یا نسبت به فاسقمتظاهر به فسق تواضع کند ...؟ جواب این است که بلی، به شرط آنکه به اهمیت حسنیا سوء خاتمت واقف باشی و در آن تأمل کنی. حتی نسبت به کافران هم نمیتوان تکبرورزید؛ چرا که ممکن است آن کافر مسلمان شود و مؤمن بمیرد اما آن متکبر برکفربمیرد...»
* اين متن بخشی از مقاله «هدایت و ضلالت، جلوهای از تساهل و تسامح اندیشی مولانا» است که توسط دکتر جلیل مشیدی در «همایش آموزههای مولانا برای انسان معاصر» ارائه شده است. متن کامل مقاله را از اینجا دریافت کنید.